به گزارش اصفهان زیبا؛ پیشرفت شگرف علم و تکنولوژی در دنیای معاصر، باعث ایجاد چالشهای اعتقادی در اذهان بشر شده است. انسان عصر مدرنیته که بهزعم خود، توانسته به مدد توسعه علم و فناوری بر طبیعت تسلط کافی یابد، دیگر احساس نیاز به دین، تجدید و احیای آن و ظهور منجی را در خود حس نمیکند. انسان غرق در مدرنیته، دیگر اعتقاد به آخرالزمان نداشته و چنین میپندارد که ظهور منجی کارایی خود را از دست داده است.
اما بهراستی بشر به پیشرفت واقعی رسیده است؟ آیا گسترش علوم توانسته است به تمام نیازهای بشر پاسخ دهد و او را بینیاز از ظهور منجی کند؟ چه ضرورتهایی سبب الزام انسان به اعتقاد به آخرالزمان میشود؟ علائم و نشانههای وقوع آخرالزمان و نمودهای ظهور منجی چیست؟ بر این اساس و برای یافتن پاسخ پرسشهای فوق، روزنامه اصفهانزیبا، گفتوگویی را با برخی از استادان و پژوهشگران این حوزه ترتیب داده است.
انسان معاصر، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ظهور منجی است

علیرضا فرهنگ، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه ادیان و عرفان: ما هر سال در نیمهشعبان، یاد حضرت امام زمان(عج) را گرامی میداریم. این مناسبت، یادآور یک رویداد تاریخساز و بزرگی به نام آخرالزمان است. آخرالزمان، آستانهایست که در آن، تغییر پارادایم یا تحولی کیهانی رخ خواهد داد. هرچند اغلب تغییرات عالم بهصورت تدریجی اتفاق میافتند، تغییرات در یک آستانه، ناگهانی و جهشی است؛ مثلا، در فرایند گرمکردن آب، دمای آن بهصورت تدریجی افزایش مییابد؛ یعنی تا قبل از رسیدن آب به دمای ۱۰۰درجه، تغییرات بهصورت تدریجی است؛ اما در آستانه نقطهجوش، ناگهان یک جهش رخ میدهد و آب از حالت مایع به گاز تبدیل میشود.
این تغییر، یک تحول کیهانی است. مثال دیگر این تغییرات، گذر عمر است؛ بدینصورت که تغییرات سن بشر بهصورت تدریجی رخ میدهند و او در کوتاهمدت متوجه این تغییرات نمیشود؛ اما در یک مقطع و آستانه، ناگهان سنی فرامیرسد که باید گذار از یک زندگی به زندگی و پارادایم دیگر اتفاق افتد و آستانه تغییرات جهشی فرا رسیده است؛ در جهان ما نیز تغییرات معمولاً تدریجی است؛ اما در مقاطعی، تحولات کیهانی یا تغییر پارادایمهای بزرگ نیز اتفاق میافتند و وقوع آخرالزمان یکی از این تغییرات جهشگونه جهان است.
تاریخ اعتقاد به وقوع آخرالزمان
اما اعتقاد به ورود بشر به دوران آخرالزمان در تمام ادیان موجود است؛ مثلا در ادیان کهن مانند دین هندو و یونان، تاریخ بشریت به مقاطع زمانی و دورههایی مثل طلایی، نقرهای، برنزی و آهنی تقسیمبندی شده است. نامگذاری این دورهها، نشاندهندهٔ روند نزول معنویت در بشر است. دوره آخر، یعنی دوره آهنی، دورهای چند هزارساله است که انسان از معنا و متافیزیک بیشترین فاصله را میگیرد.
ادیانی مانند دین زرتشت، مسیحیت و اسلام که در این دوره، یعنی آخرالزمان ظهور کردهاند، بهعنوان بزرگترین ادیان در دورههای بشریت شناخته میشوند. این ادیان را میتوان ادیان «هزارهای» نامید؛ چراکه این ادیان معتقدند در هر هزار سال، یک اتفاق بزرگ رخ میدهد؛ بهعنوانمثال، در دین زرتشت، سههزارهای ذکر شده که در پایان هر یک از آنها، یک پیامبر ظهور میکند؛ در مسیحیت نیز، مکاشفه یوحنا بیان میکند که پس از هزار سال، یک اتفاق بزرگ رخ میدهد. در دین مبین اسلام هم، حضرت رسول(ص) فرمودهاند: «در هر صدسال، یک مجدد در دین من ظهور میکند.»
آخرالزمان در مسیحیت و اسلام
در مسیحیت و اسلام، همواره انتظار برای بروز سریع آخرالزمان وجود داشته است. در مسیحیت، مژده بازگشت سریع حضرت مسیح (ع) داده شده، بهطوری که حواریون حتی در همان اوایل، انتظار بازگشت حضرت مسیح (ع) را داشتند؛ اما بعدها، در کتاب مکاشفه یوحنا، دوره آخر بهعنوان دورهای هزارساله توصیف شده است؛ در اسلام نیز، انتظار آخرالزمان همواره وجود داشته است و قرآن صراحتا در آیه ۱۵ سوره طه تأکید میکند: «بهطورقطع رستاخیز خواهد آمد! میخواهم آن را پنهان کنم تا هر کس در برابر سعی و کوشش خود، جزا داده شود.» حتی مسلمانان پس از وفات پیامبر انتظار وقوع آخرالزمان را داشتند یا در کتب مختلف چنین ذکر شده است که برخی در قرن ششم و هفتم معتقد بودهاند در عصر آخرالزمان قرار گرفتهاند.
آخرالزمان و ظهور منجی از منظر انسان معاصر؛ اما آیا باور به آخرالزمان برای انسان عصر مدرنیته، باوری جدی است؟ آیا بحث آخرالزمان در زندگی و دکترین مردمان امروز، جایگاه علمی دارد؟
امروزه، یک انسان دیندار، از یکسو، شاهد پیشرفتهای علم و تکنولوژی در روزگار کنونی است و از سوییدیگر، در آموزههای دینی با این گزاره مواجه میشود که آخرالزمان هنگامی به وقوع میپیوندد که جهان رو به پسرفت و عقبافتادگی است. این موضوع یک تناقض بزرگ در اذهان دینداران ایجاد میکند. این دو دیدگاه بهظاهر با هم ناسازگار هستند. انسان معاصر با خود میاندیشد که آیا پیشرفت علم و تکنولوژی ما را از ظهور امام زمان(عج) و وقوع آخرالزمان بینیاز نکرده است؟ آیا پیشرفت انسان مدرنیته به حدی نرسیده است که دیگر نیازی به توقف در فرایند کنونی جهان و ظهور منجی نداشته باشد؟ آیا دانشمندان امروز، بهنوعی نقش انبیا را ایفا نمیکنند؟ اندیشمندانی که حقایق هستی را درمییابند و آن را برای مردم بیان میکنند، جایگزین وحی و رسولان الهی نیستند؟ آیا مدرنیته میتواند جایگزین وقوع آخرالزمان و ظهور منجی شود؟
اما اگر کسی عمیقتر به این موضوع بنگرد، قادر خواهد بود این مشکل را در ذهن خود حل کند. دیدگاه دنیای امروز، یک دیدگاه تکاملی است که بر باور به تکامل و کاملترشدن استوار است. اما آیا حقیقتا شرایط بشر روبهپیشرفت، تکامل و بهبود است؟ آیا حاصل رشد بیوقفه علم و تکنولوژی توانسته است پاسخی کامل به معضلها و نیازهای انسان بدهد؟ حقیقتا محصول پیشرفت علم و تکنولوژی برای کره زمین چه بوده است؟ اگر از نگاه سوبژکتیو و صرفا انسانی فراتر رفته و نگاهی جهانی به این موضوع داشته باشیم، متوجه میشویم که بشر در طول ۲۰۰ تا ۳۰۰ سال گذشته، با وجود دستیابی به پیشرفتهای چشمگیر علمی و فناوری، بیشترین تخریب در طبیعت و اخلاق در طول کل تاریخ بشریت را نیز تجربه کرده است.
آنچه ما بهعنوان نظم اجتماعی یا انضباط عمومی در دنیای پیشرفته و مدرن میبینیم، ممکن است این توهم و فریب را ایجاد کند که گویا این جامعه پیشرفته، همان آرمانشهر ایدئالی است که قرار بود توسط امام زمان(عج) یا حضرت مسیح(ع) ایجاد شود. اما آنچه از منظرها غایب است، آن است که مقدمه و منشأ چنین آرمانشهر پیشرفته و مملو از انواع تکنولوژیها در غرب، تخریب نیمی دیگر از جهان و استعمار و چپاول شرق بوده است.
از طرف دیگر این نظم و اخلاقی که در مهد مدرنیته دیده میشود، نظم و اخلاقی ذاتی نیست؛ بلکه نظم و اخلاقی اجباری است. این نکته شایان ذکر است که در آموزههای دینی، اجبار، پستترین نوع رویکردهای انسانی محسوب میشود. حضرتعلی(ع) در این زمینه میفرمایند: سه نوع عبادت وجود دارد: عبادت احرار، تجار و عباد. آنچه امروزه در جهان مدرنیته حاکم است، پیرویهایی از نوع عباد است که جنبههای تعصب و مخالفت دارد. آنچه ایدئال ادیان است، عبادت احرار است؛ یعنی عبادتی که هماهنگ با اخلاق ذاتی و آگاهانه انجام شود، نه بر اساس اجبار قانون یا ترس از جریمه.
افزون بر این، تخریبی که در طبیعت شاهد آن هستیم، مانند گرمشدن کره زمین و افزایش انتشار گازهای آلاینده، نشاندهنده این واقعیت است که مدرنیته نتوانسته بشر را در همه ابعاد زندگی، سعادتمند و بینیاز از ظهور منجی کند. محققان آلمانی پیشبینی کرده که اگر روند افزایش دمای کره زمین همینگونه ادامه یابد تا سال ۲۰۷۰ زمین دیگر این فرایند را تحمل نمیکند و پس از آن شاهد مرگومیر شدیدی در جمعیت بشری خواهیم بود؛
بهطوریکه جمعیت کره زمین را به زیر یک میلیارد نفر کاهش خواهد داد.
این دستاوردی است که انسان تحت عنوان پیشرفت علم و تکنولوژی به آن رسیده است؛ علاوه بر این، یکسوم کل گونههای موجودات زنده در ۵۰ سال اخیر از بین رفتهاند. این بزرگترین فاجعه روی کره زمین پس از رخداد برخورد سیارک به زمین و وقوع دوران یخبندان است؛ یعنی فعالیتهای انسانی و رشد تکنولوژی چنین بلای عظیمی بر سر کره زمین آورده است. این واقعیتها بشر را به این نتیجه میرساند که میان ظهور منجی که آرمانشهری پایدار و آرام را بسازد با مدرنیته مخرب، فاصله بسیار است.
گاهی در ظاهر چنین به نظر میرسد که نظامهای سیاسی و اجتماعی غرب بسیار پیشرفته است؛ درحالیکه نظام دموکراسی آنها از منظر افلاطون در بین چهار شیوه حکمرانی سومین رتبه را دارد. اولین و برترین نوع حکومت از منظر افلاطون، حکومت فیلسوف یا پیامبر، دومین حکمرانی، حکومت نخبگان و سومین آنها، دموکراسی است که ازنظر افلاطون، تنها یکقدم با دیکتاتوری که چهارمین نوع حکمرانی است، فاصله دارد. افلاطون در مطلوب نبودن دموکراسی چنین استدلالی میکند: چگونه یک کفاش میتواند یک حاکم را انتخاب کند، اگر دانش لازم را نداشته باشد؟ اما امروزه بشر به این نوع حکومت افتخار میکند. این پدیده باعث میشود که عقل غیرمتخصص مردم، حاکمان را وادار کند تا دیدگاههای عمیق را کنار بگذارند و به جای آن، برای جلب رأی مردم، در سطح تفکر عمومی حکومت کنند؛ هرچند امروزه متأسفانه همان دموکراسی نیز اجرا نمیشود و با نوعی پوپولیسم یا عوامزدگی جایگزین شده است.
پیشرفتهای سریع علوم؛ علامتی بر وقوع آخرالزمان
هستی، جهانی مملو از امکانات و ممکنات است. گویی این جهان خلقشده تا امکانات الهی و خلقت را به نمایش بگذارد. در چنین نظامی، هرچه به سمت آخرالزمان، نزدیک میشویم، اصولا باید امکاناتی که تاکنون پنهان بوده، تجلی و بروز پیدا کنند؛ زیرا زمان رو به پایان و فرصت بروز این امکانات در حال اتمام است؛ بنابراین، تهمانده امکانات باید با سرعت زیادی ظهور کند. این موضوع یکی از دلایلی است که سرعت تحولات در زمانهای نزدیک به آخرالزمان، بسیار افزایش مییابد.
دقیقا امروزه نیز این سرعت پیشرفت را احساس میکنیم. نیمهعمر دانش و فناوریها در برخی حوزهها به کمتر از سه سال رسیده است؛ مثلا در حوزه نرمافزار، کسی که امروز با دانش روز فارغالتحصیل میشود، پس از سه سال، دانش او به نصف دانش روز کاهش مییابد. چنین پدیدهای با چنین سرعتی، تا به حال در کره زمین مشاهده نشده است. تغییرات اجتماعی و سبک زندگی، فاصله نسلها را نیز کاهش داده است. تا همین ۳۰ سال پیش، فاصله نسلها را ۲۵ سال اعلام کرده بودند؛ اما امروزه این فاصله به پنج سال رسیده است. این سرعت تحولات باعث ایجاد شکافهای عمیق فرهنگی در جوامع شده و گسیختگیهای فرهنگی زیادی را برای خانوادهها و جوامع به همراه آورده است. این پدیدهها کاملا مرتبط با آخرالزمان هستند.
علائم ظهور
وقوع رخدادهایی قبل از آخرالزمان در اسلام و مسیحیت پیشبینی شده است. در پیشگوییهای اسلامی، گفته شده که در آستانه وقوع آخرالزمان، دجال ظهور میکند که دارای یک چشم خواهد بود و چشم راستش نابینا است. در سمبولیسم اسلامی و عرفانی، چشم راست، نماد چشم قلب و چشم چپ، نماد فهم ذهنی است؛ یعنی فهم قلبی دجال نابیناست. این دقیقا ویژگی علوم و تکنولوژی امروزی است که متافیزیک را کاملا انکار کرده و در خصوص آن نادان و نابیناست. این علوم هرگونه وحی و ارتباط فوق مادی با آسمان را کاملا رد میکنند. از این حیث، میتوان گفت که علم تکچشمی، دقیقا نمادی از دجال است که چشم راستش نابیناست؛ یعنی نسبت به امور معنوی و متافیزیکی کاملا نابینا بوده و منکر آن است.
دجالشناسی در الهیات اسلامی و مسیحی

سید مهدی امامیجمعه، عضو هیئتعلمی گروه فلسفه دانشگاه اصفهان: در هر دو دین اسلام و مسیحیت به وجود یک نجاتدهنده در آخرالزمان اشاره شده است که ظهور او باعث برچیده شدن ظلم و برقراری عدالت در جهان خواهد شد؛ اما از سوی دیگر، «دجال» در اسلام و «ضد مسیح» در مسیحیت، هر دو بهعنوان نیروهای فریبندهای که با جریان ظهور منجی در تضاد هستند، معرفی میشوند. آنها در آخرالزمان پدیدار شده و با مصلح جهانی به مقابله خواهند پرداخت. بررسی ویژگیها، عملکرد و مصادیق این دو مفهوم در منابع دینی اسلام و مسیحیت حائز اهمیت است.
نشانههای دجال در کلام معصومین (ع)
دجال در اسلام بهعنوان یک فتنهگر بزرگ معرفی میشود که در آخرالزمان ظهور کرده و ادعای خدایی میکند. او با انجام کارهای خارقالعاده و فریب مردم، سعی در گمراه کردن آنها دارد. هرچند در قرآن برخلاف عهد جدید، نام دجال صراحتا بیان نشده، در روایات اسلامی، دجال بهعنوان فردی با ویژگیهای خاص جسمانی مانند یکچشم بودن و ادعای الوهیت توصیف شده است.
او درنهایت از حضرت مهدی(عج) یا حضرت عیسی(ع) شکست خواهد خورد. در نقلی از رسول خدا(ص)، باور مهدویت، خروج دجال و نزول حضرت عیسی، امری ضروری در اعتقادات اسلامی دانسته شده است. پیامبراکرم(ص) در حدیثی به خصوصیات ظاهری دجال نیز اشاره فرمودهاند: «دجال مردی چاق، سرخرو، با یکچشم است. آن چشمی که دارد مانند دانهای روی آب قرار گرفته است. او ادعای خدایی میکند و مردم را فریب میدهد.»
امیرالمؤمنین، حضرت علی (ع) نیز در پاسخ به پرسشی درباره دجال فرمودند: «دجال صیادبنصید است. او ادعای خدایی میکند و مردم را فریب میدهد. چشمی که دارد در پیشانی اوست و نوشتهای بر پیشانی او وجود دارد که میگوید: این کافر است.» امام باقر(ع) نیز درباره دجال چنین فرمودهاند: «دجال از خراسان خروج میکند و با خود فتنهای بزرگ بههمراه میآورد.»
بهطور خلاصه ویژگیهایی که برای دجال در روایات اسلامی ذکرشده از این قرار است: یکچشمبودن، ادعای خدایی داشتن، انجام کارهای خارقالعاده همچون توانایی فرستادن باران، بارورکردن زمین و زندهکردن مردگان.
در مسیحیت نیز، ضد مسیح (آنتی کریست) بهعنوان دشمن اصلی مسیح معرفی میشود که در آخرالزمان ظهور میکند و ادعای مسیح بودن دارد. او با انجام معجزات دروغین و فریب مردم، سعی در مقابله با مسیح و پیروان او دارد. در کتاب مکاشفات یوحنا، ضد مسیح با عدد ۶۶۶ معرفی شده است که بهعنوان عدد وحش شناخته میشود. ویژگیهای ضدمسیح در مسیحیت ازاینقرار است: ادعای مسیح بودن، معرفی با عدد وحش (۶۶۶)، انجام کارهای خارقالعاده و پایان کار او شکستخوردن از حضرت مسیح(ع) است.
تفسیر نمادین دجال
کارشناسان علوم دینی، برای ماهیت دجال و ضدمسیح، تفاسیر نمادین نیز مطرح کردهاند. برداشت سمبلیک از احادیث و روایات و مفاهیم دینی و آخرالزمانی درعینحالی که مشکلات زیادی را حل میکند و پاسخگوی بسیاری از شبهات است، اما راه را برای هرگونه توجیه و تأویل نیز باز میکند. تجربههای نامطلوب تاریخی و ضررهای غیرقابلجبرانی که از این تأویلها و توجیههای بیاساس بر پیکر اسلام وارد شد، باعث شد هر مفهوم مذهبی را به شکل سمبلیک تفسیر نکنیم.
اما ازسویدیگر، جمود و اصرار بر مفاهیم ظاهری الفاظ، در جاییکه قراین عقلی و نقلی موجود است، نیز صحیح نبوده و موجب دورافتادن از مقصود و مفهوم اصلی سخن است؛ لذا تفسیر نمادین از مفاهیم دینی، نه کاملا مطرود و نه کاملا مقبول است؛ بلکه باید با لحاظکردن قرائن و نشانههای عقلی و نقلی صورت گیرد. بر این اساس، محققان معتقدند که مفاهیم دجال و ضد مسیح میتواند به یک شخص اشاره نداشته باشد و بهعنوان یک جریان فکری یا نظام سیاسی و اقتصادی تفسیر شود که در مقابل جریان الهی و موعود آخرالزمان قرار میگیرد؛ازاینرو، با لحاظ کردن تفسیر سمبلیک و با توجه به پیشرفت عجیب علم و تکنولوژی، تغییر سبک زندگی بشر، افزایش سرعت و گسترش مدرنیته و انقطاع انسان از معنویت، ارتباط دجال و این پیامدها قابل توجیه و تأویل است.
برای مثال، نظام سرمایهداری و لیبرال غرب میتواند بهعنوان مصداقی از دجال باشد؛ چراکه مثلا داشتن یکچشم او را میتوان به انحصار این نظام در زندگی مادی و دوری از معنا و متافیزیک تعبیر کرد. یکی دیگر از ویژگیهای دجال آن است که هنگام ظهور او، مردم گرفتار قحطی و کمبود مواد غذایی هستند.
اگر دجال را به همان نظام سرمایهداری تفسیر کنیم، حقیقتا عامل همه نابسامانیها و بحرانهای اقتصادی در جهان و گسترش فاصله طبقاتی همین نظام است که باعث شده بسیاری از افراد طبقات متوسط جوامع غربی و آمریکایی با از دست دادن شغل و درآمد خود در بحران و گرفتاری به سر برند؛ همچنین این نظام بهواسطه رشد عجیب علمی و تکنولوژی، انسان را از متافیزیک و خدا دور کرده و زمام اختیار بشر را به دست گرفته و توهم بینیازی به خدا را در جهان گسترش داده است.
این نظام با انواع اکتشافها و فناوریها اعم از ورود به عرصههای بینهایت ریزنانو تا تسخیر فضا، خود را از خدا و قدرت لایزال متافیزیک بینیاز میبیند که در این ویژگی نیز با دجال اشتراک دارد. یکی دیگر از ویژگیهای دجال که در روایات به آن اشاره شده، آن است که پیش روی او کوهی از دود است. میتوان این تصویر را به آلودگیهای صنعتی که مخرب هوا و محیطزیست هستند، تعبیر کرد.
این آلودگیها کره زمین را مملو از گازهای متان کرده است که حتی به لایه ازن نیز آسیب رساندهاند. در پایان میتوان چنین گفت که هرچند نمیتوان اظهارنظر قطعی درباره ماهیت دجال و ضد مسیح ارائه داد، اما ویژگیهای ذکرشده برای دجال با جریان سرمایهداری غربی قابلیت انطباق دارد.




