به گزارش اصفهان زیبا؛ «مهدی ستوده» در قامت یک گزارشگر خبری سالهاست فعالیت رسانهای خود را در صداوسیما آغاز کرده و در قاب تلویزیون خوش درخشیده است. او اما آذرماه و در واپسین روزهای بعد از آتشبس لبنان بود که اولین سفر کاری برونمرزی خود را بهعنوان خبرنگار اعزامی به لبنان و خرابههای بیروت آغاز کرد و در مدت چهل روز مأموریت خبریاش، گزارشهای متعددی را تولید و در نگاه مردم نشاند. روایت او از روزهای حضورش در لبنان اما روایت جنگ نیست. ستوده معتقد است لبنان سرزمینی است که هر وجب آن، روایت ایستادگی است.
وقتی از کوچههای ویران جنوب لبنان میگذری، وقتی با زنی که سه پسرش را در بمباران از دست داده همکلام میشوی، وقتی در چشمهای کودکی که هنوز نمیداند جنگ یعنی چه نگاه میکنی، تازه میفهمی این مردم چرا تسلیم نمیشوند. او تأکید میکند: «دشمن خانهها را در لبنان ویران کرد اما امیدشان را نتوانست.» با مهدی ستوده، خبرنگار و گزارشگر صداوسیمای مرکز اصفهان همراه شدیم تا تجربه زیستهایش از 40 روز حضورش در لبنان و گزارشهایی که در قاب تلویزیون از قلب بیروت منتشر کرد را به گفتوگو بنشینیم.
سفر به لبنان برای شما بهعنوان یک خبرنگار و گزارشگر چه داشتههایی به همراه داشت؟
سفر به لبنان برای من، بهعنوان خبرنگار اعزامی صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران، تجربهای بینظیر و فراموشنشدنی بود. بیش از یک ماه در دل تحولات این کشور حضور داشتم و از نزدیک شاهد مقاومت مردم، ایستادگی حزبالله و تداوم مبارزه در برابر دشمن صهیونیستی بودم.
از بیروت تا مناطق جنگزده جنوب، از اردوگاههای پناهجویان سوری تا مرزهای پرتنش لبنان با سرزمینهای اشغالی، هر لحظه این سفر پر از واقعیتهایی بود که باید روایت میشد. حزبالله لبنان که سالهاست در خط مقدم مقاومت ایستاده، نهفقط یک گروه نظامی، بلکه یک مکتب فکری و ایدئولوژیک است که مردم لبنان آن را با جانودل پذیرفتهاند.
حزبالله لبنان در خیابانهای ضاحیه، در میان خانههای ویرانشده جنوب، در نگاه کودکی که پدرش را در حملات اسرائیل از دست داده بود، یک حقیقت آشکار بود: مقاومت، جزئی از هویت این ملت است. اسرائیل با ترور فرماندهان مقاومت به خیال خود میخواست جبهه مقاومت را تضعیف کند؛ اما نمیدانست که مقاومت سختافزار نیست، بلکه یک آرمان و یک مکتب است. مقاومت با شهادت فرماندهان خود جانی تازه میگیرد و قدرتش بیشتر میشود.
شخصا چه هدف و اهدافی را در تولید و انتشار گزارشهایتان دنبال میکردید؟
در این مدت، گزارشهای روزانه من برای رسانههای ایران، تلاشی بود تا واقعیتهای لبنان را بدون تحریف به مخاطبان منتقل کنم. دیدار با رزمندگان مقاومت، حضور در مناطق مرزی، گفتوگو با مردم و لمس مستقیم تأثیر جنگ، روایتهایی بود که نه از پشت میز خبر، بلکه از دل میدان به دست آمد.
حزبالله به پشتوانه مردم قهرمانش نشان داد که علیرغم تمام فشارها، همچنان مقتدر، سازمانیافته و آماده مقابله با هرگونه تجاوز است. این سفر، برای من چیزی فراتر از یک مأموریت خبری بود؛ تجربهای عمیق از پیوند استراتژیک ایران و لبنان و درک واقعی از معنای ایستادگی و مقاومت. آنچه در این روزها آموختم، این بود که مقاومت تنها یک گزینه نیست، بلکه برای مردمی که در برابر ظلم ایستادهاند، تنها راه است.
به چه موضوع یا موضوعاتی بیشتر میپرداختید؟
در طول مدت حضورم در لبنان، یکی از مسائل مهمی که بهطور مستمر گزارش کردم، نقضهای مکرر آتشبس توسط رژیم صهیونیستی بود. در این مدت، رژیم صهیونیستی بهویژه در زمان آتشبس، بهطور مداوم به حملات هوایی دست میزد که منجر به کشته و زخمی شدن غیرنظامیان میشد.
تخریب گسترده منازل با بولدوزر و تانکهای مرکاوا، حمله هوایی به گذرگاههای مرزی و پرواز پهپادهای شناسایی در مناطق مختلف کشور لبنان از جمله موارد نقض روزانه آتشبس بود. علاوه بر این، تخریب زیرساختها از جمله جادهها و آتش زدن منازل شهروندان لبنانی و عدم عقبنشینی از روستاهای مرزی، باعث خشم مردم شده بود.
واکنش حزبالله چه بود؟
یکی از ویژگیهای برجسته حزبالله لبنان در این مدت، خویشتنداری و صبوری آن در برابر تحریکات دشمن بود، بهویژه در زمان نقضهای مکرر آتشبس. در حالی که رژیم صهیونیستی با حملات هوایی و تخریب گسترده منازل به لبنان فشار میآورد،
حزبالله علیرغم تمامی تحریکات دشمن، واکنشی نشان نمیداد و همواره سعی میکرد تا اصول آتشبس را رعایت کند. این رفتار، نشاندهنده بلوغ سیاسی و نظامی حزبالله است که حتی در برابر تهدیدات شدید و تحریکات دشمن، همچنان به دفاع از لبنان و حفظ امنیت آن متعهد میماند.
به غیر از نقض قوانین بینالملل توسط اسرائیل به چه موضوع دیگری در گزارشهای خبری و ارتباطهای تصویریتان پرداختید؟
حملات رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان، بهویژه در مناطق کشاورزی و باغها، تأثیرات جدی بر اقتصاد محلی داشت. استفاده از بمبهای خوشهای و فسفری باعث نابودی بسیاری از مزارع و باغها شد و کشاورزان را مجبور به ترک زمینهای خود کرد.
در گزارشهایم، توانستم علاوه بر مستندسازی نقض قوانین بینالملل در استفاده از سلاحهای کشتار جمعی، وضعیت کشاورزان و آسیبهای وارده به آنها را به تصویر بکشم؛ اما روحیه بالای زنان و مردان لبنانی، با وجود از دست دادن خانههایشان و باغها یا شهادت عزیزانشان، مرا بهشدت شگفتزده کرده است.
در دل ویرانهها، لبخندهایی که بر لب دارند و روحیهای که از میان خرابهها و زخمها بیرون میآید، حقیقتی است که نمیتوان بهراحتی آن را وصف کرد. این مردم، با وجود تمام سختیها و رنجهایی که کشیدهاند، همچنان ایستادهاند و مقاومت را از عمق وجودشان به نمایش میگذارند. هر روز، این مقاومت نهتنها در برابر دشمنان، بلکه در برابر مشکلات و ناملایمات زندگی جاری است؛ مقاومتی که به طرز شگفتآوری زیبا و الهامبخش است.
اشارهای به گزارشهای دیگرتان نیز داشته باشید.
پوشش اخبار جبهه مقاومت، برگزاری مراسم سالگرد حاج قاسم سلیمانی در منزل شهید مغنیه و در مناطق مختلف لبنان، همچنین گمانهزنیها در خصوص زمان و مکان تشییع و خاکسپاری دبیرکل حزبالله لبنان، شهید حسن نصرالله، از دیگر فعالیتهای خبری من در لبنان بود. به دلیل گمانهزنیهای زیاد درخصوص زمان و مکان مراسم تشییع حسن نصرالله، تلاش کردم تا اخبار دقیق و جدید را به مخاطبان منتقل کنم. این اخبار، برای دوستداران جبهه مقاومت بسیار مهم بود.
ارتباطهای زنده تصویریتان با شبکههای ملی به چه صورت بود؟
در ارتباطهای زنده تصویری که دشواریهای خاص خود را داشت، چه در جنوب لبنان نزدیک مرز با سرزمینهای اشغالی و چه در مرز لبنان با سوریه و نزدیکی به مناطق تحت کنترل مسلحان افراطی، تلاش کردم دقیقترین و جدیدترین اخبار لبنان و سوریه را به مخاطبان ایران گزارش دهم. این تجربیات، علاوه بر چالشهای فنی و شرایط میدانی، فرصت ارزشمندی بود برای ایجاد ارتباط مستقیم با مردم و نهادهای مختلف لبنانی و سوریه و استفاده از آن برای اطلاعرسانی سریع و دقیق.
حضور گروههای جهادی ایرانی در لبنان را به چه صورت دیدید؟
یکی از جنبههای تأثیرگذار در تحولات لبنان، کمکهای انساندوستانه گروههای جهادی ایرانی به آوارگان سوری در استان بقاع لبنان بود. این گروهها تحت هدایت حزبالله و دیگر نیروهای مقاومت، علاوه بر تأمین نیازهای اولیه مانند مواد غذایی و دارو، در زمینه ساخت و ترمیم منازل برای پناهجویان نیز فعال بودند.
این اقدامات که شامل بازسازی خانههای ویرانشده و فراهم کردن خدمات بهداشتی و آموزشی برای پناهندگان است، بخشی از دایره گسترده مقاومت و همبستگی میان ایران، لبنان و شیعیان سوریه را نمایان میسازد. در کنار کمکهای انسانی گروههای جهادی ایرانی، من در سفرم به لبنان بارها شاهد پیوندهای عاطفی عمیقی بودم.
در مناطقی که حضور داشتم، زمانی که مردم متوجه میشدند که ایرانی هستم، مرا در آغوش میگرفتند، گویی سالهاست که از یک دوست قدیمی و عزیز دیدار کردهاند. محبت و گرمایی که به ایرانیها داشتند، آنچنان مرا تحتتأثیر قرار میداد که در دل این سرزمین دور از وطن، احساس غربت نمیکردم و هر لحظه در میان این عزیزان، خانهای نو یافته بودم.
در خصوص تحولات سیاسی و امنیتی لبنان چه فعالیتهایی داشتید؟
یکی از مهمترین تحولات در لبنان، تنشها و درگیریهای مرزی با مسلحان تحریر الشام در شرق کشور بود. در این بخش از گزارشهایم، اطلاعات دقیقی از وضعیت امنیتی مرزها و تهدیداتی که از سوی این گروهها متوجه لبنان بود، به مخاطبان منتقل کردم. تحریر الشام در مناطق مرزی شرق لبنان و نزدیک به سوریه فعالیتهای گستردهای دارد که تهدیداتی جدی برای امنیت لبنان ایجاد میکند. گزارشهایی که از این مناطق تهیه کردم، نشاندهنده نگرانیهای امنیتی لبنان و نقش نیروهای مقاومت در دفاع از حاکمیت ملی این کشور بود.
در کنار تحولات نظامی، بهطور خاص به تحولات سیاسی لبنان نیز پرداختم. از جمله انتخابات ریاستجمهوری و نخستوزیری، چالشهای سیاسی میان احزاب مختلف لبنانی و دخالت کشورهای غربی و عربی، که تأثیرات زیادی بر روند انتخاباتی و آینده سیاسی لبنان داشت. از نفوذ آمریکا و فرانسه و عربستان سعودی که تلاش داشتنددر غیاب سید مقاومت در امور داخلی لبنان دخالت کنند و اجازه ندهند مردم برای آینده کشور تصمیم بگیرند.
حضورتان در لبنان چند روز به طول انجامید؟
از 25 آذر شروع شد و تا 3 بهمن ادامه داشت. حدودا چهل روز.
خداحافظی از لبنان سخت نبود؟
سفر به لبنان، سفری در میانه آتش و امید بود. در جنوب لبنان، خاکی که زخم جنگ را بر تن دارد اما در چشمان مردمش، شعله مقاومت خاموش نشده است. هنوز بوی دود و باروت در کوچهها جریان دارد، هنوز دیوارهای شکسته از داستانهایی میگویند که سکوت شب هم قادر به پوشاندن آن نیست. در میان این خاکسترها، چیزی هست که نمیگذارد این مردم بشکنند؛ کودکانی که در زمینهای سوخته فوتبال بازی میکنند، زنی که برای شوهر شهیدش، پشت پنجرهای که دیگر شیشهای ندارد، شعر میخواند، جوانی که از ویرانههای خانه پدرش، پرچم مقاومت را دوباره بالا میبرد.
اینجا جنگ پایان نیافته، اما زندگی هم متوقف نشده است. در لحظه ترک لبنان، حس کردم چیزی از اینجا با من خواهد ماند. نهفقط تصاویر و صداها، بلکه حقیقتی که در قلبم حک شده است. اینجا مردمانی زندگی میکنند که مرگ را به زانو درآوردهاند دشمن از روحیه، ایمان و مقاومتشان دیوانه شده و شاید روزی برسد که جهان این ایستادگی را بفهمد.




