به گزارش اصفهان زیبا؛ در روزهای پسوپیش مذاکرات ایران و آمریکا، همه ما لااقل یکبار هم که شده در خصوص این موضوع صحبت کردهایم. آشکارترین جلوه واکنش جامعه به این موضوع در قیمت دلار و طلا قابلمشاهده است.
سالهاست که ما ایرانیها در خصوص این مسئله حرف میزنیم، دعوا میکنیم، تصمیم میگیریم و در یک کلمه با آن زندگی میکنیم؛ اما آیا به همین میزان که درگیر این موضوع شدهایم، آن را لمس هم کردهایم؟
هنوز هم که هنوز است، خیلیها مشکل روابط ایران و آمریکا را تصمیم و خواست فلان فرد یا فلان رخداد میدانند؛ بیآنکه به این فکر کنند که تنها یک ابرمرد یا ابرحادثه هست که بتواند چنین مسئله بزرگی را نیمقرن سر دست نگه دارد. گو اینکه کمتر حاضریم به معنای پشت پرده این مسئله فکر کنیم.
هنوز هم برای خیلی از ما، نزاع ایران و آمریکا صرفا یک دعوای ایدئولوژیک بیتاریخ و بیجغرافیاست. عدهای بر سر لجاجت بر یک عقیده، این رابطه را بر هم میزنند یا اینکه این نزاع را نزاع یک ابرقدرت با یک کشور دورافتاده تصور میکنند که طرف دوم در صورت مقاومت، حتما شکستخورده است.
تمام اینها منجر میشود به واکنش هیجان بازار به مذاکرات. فارغ از اینکه موافق یا مخالف مذاکره ایران و آمریکا باشیم، به این مسئله توجه کنیم. بسیاری اوقات، مخالفت با مذاکره هم ریشه در همین بینسبتی با مسئله دارد. خیلیها تصور میکنند ایران بلافاصله پس از مذاکرات میتواند متحدی راهبردی برای آمریکا باشد و این فرصت، از ایران دریغ شده است.
این مسئله، فقط متوجه عوام جامعه هم نیست. خیلی از کلمات رجال سیاسی کشورا هم که در این خصوص مشاهده کنیم، میبینیم از یک بینسبتی با واقعیت و ابعاد مسئله ناشی شده است. گرهزدن آب و برق و نان شب مردم به مذاکرات، از زبان مسئولان ردهبالای کشور شروع شد.
وقتی از نگاه فرهنگی به مسائل حوزه اداره کشور صحبت میکنیم؛ یعنی حاضر باشیم پشت پرده مسائل و لایههای آن را هم نگاه کنیم. سادهسازی و به عبارت بهتر، بیحسی نسبت به پدیدهها باعث میشود آنها را در یک سطح هیجانی مشاهده کنیم.
به عقیده بسیاری از کارشناسان حوزه سیاست، ایران همواره در یک تنهایی استراتژیک به سر میبرده که این امر، نه حاصل یک تصمیم، بلکه حاصل موقعیت خاص جغرافیایی سرزمین ایران است.
دکتر محیالدین مصباحی در کتاب «تنهایی استراتژیک ایران» مینویسد: «ایران، چه آگاهانه و خودخواسته و چه ناخواسته و از روی ناچاری، بهگونهای استراتژیک تنهاست و محروم از هرگونه اتحادهایی معنادار و متصل به قدرتهای بزرگ.»
این وضعیت مختص ایران انقلابی هم نبوده است. این وضعیت، نهتنها نشانه ضعف ایران نیست؛ بلکه از موقعیت استراتژیک ایران در دهانه سه قاره آسیا و اروپا و آفریقا برخاسته است که او را به کانون طمعورزی قدرتهای جهانی مبدل ساخته و زمینه خطر را برای آن فراهم آورده است.
به این معادله، ثروت عظیم خدادادی ایران و نیز موقعیت دریایی ویژه آن را اضافه کنید که همه اینها در شکلگیری ایران بهمثابه یک سرزمین فرهنگی و تاریخی مؤثر بودهاند و ایران فرهنگی به دلیل زبان و مذهب ممتاز خود، تهدیدات دیگری را نیز در این منطقه پذیرا شده است.
همه اینها باعث میشود ایران ذاتا از بسیاری از کشورهای نوپدید و بیتاریخ منطقه متفاوت باشد. تمام اینها ایران را به سمت مفاهیمی سوق میدهد که با ذات امپریالیسم آشتیناپذیر است. کشورمان با این مختصات، قطعا سودای قویشدن را در سر میپروراند. ایران با این مختصات حتما برای امنیت و استقلال و استقامت خود، فکر خواهد کرد.
از طرف دیگر، آمریکا ذاتی دارد که در آشکارترین شکل خود، در شکل و شمایل ترامپ نمایان میشود. این کشور نیز به دلیل جغرافیای خاص خود، نمیتواند سودای آقایی جهان را از سر بیرون کند. اگر ایران به دلیل فرهنگ و جغرافیای خود میخواهد نقش میانه جهان را ایفا کند، آمریکا هم به خاطر فرهنگ و جغرافیای خاصی که دارد، میخواهد در مناسبات جهانی بدون کمترین هزینهای آقایی کند.
آمریکا بهدوراز مناطق پرخطر جهان، همواره با کمترین هزینهای در امنیت زندگی کرده و دسترسی ایمن به دو اقیانوس داشته و دور از نقاط پرخطر جهان، از طریق دریا و… در آن مناطق ماجراجویی کرده است.
به تعبیر دکتر آرش رئیسی نژاد «استثناگرایی مهمترین بنیان هویتی ایالاتمتحده آمریکاست؛ بهگونهای که درک سیاست خارجی، اقتصاد سرمایهداری و پویای سیاست داخلی این کشور از فهم استثناگرایی آمریکا میگذرد.»
البته در دهههای اخیر و براثر اسراف آمریکا در هزینهتراشی، امروز این کشور خودش را در خطر زوال این آقایی مشاهده میکند و بسیاری از رفتارهای اخیرش هم ناشی از همین احساس خطر است.
بههرحال، باید در بستر این مناسبات و لمس آنها قضاوت کرد و جامعه ما و حتی برخی خواص و مسئولان ما باآنکه دهههاست که با این موضوع مرتبط هستند، توجه کافی به آن نمیکنند. آنچه ذکر شد، صرفا یک لایه از این مناسبات بود که با توجه به همین حداقل هم، بسیاری از سادهانگاریها درمان میشود.
با توجه به همینها هم دیگر جدال ایران و آمریکا را صرفا ایدئولوژیک نمیبینیم، مبتنی بر اراده یک فرد یا یک حادثه تصادفی نمیبینیم، مبتنی بر شکست حتمی ایران تحلیل نمیکنیم و خوشخیالیهای خاماندیشانه در ارتباط با آینده مذاکرات نخواهیم داشت.



