به گزارش اصفهان زیبا؛ دنیای امروز پر از جذابیت و رنگولعاب است؛ آنقدر محرک و فریبنده که گاهی، فراموش میکنیم اصالت یعنی چه. هجوم محصولات پرزرقوبرق، تفریحات شیک و سرگرمیهای مدرن، سبک زندگی ما و فرزندانمان را گامبهگام تغییر داده است؛ اما آیا تابهحال از خود پرسیدهایم فرزندانمان چه الگو و هویتی را از ما و جامعه گرفتهاند؟
کتاب «اصیلآباد» اثر محمدرضا سرشار با نثری روان و روایتی دقیق، دست روی همین دغدغه بزرگ میگذارد. این داستان مخصوص نوجوانان است؛ اما پیامش برای همه خانوادهها حیاتی و جدی است.
قصه، از روستایی به نام اصیلآباد آغاز میشود؛ محلی که مردمش با سادگی، آرامش و تلاش، زندگی زیبایی برای خود ساختهاند.
هرآنچه دارند حاصل دسترنج خودشان است و همبستگی اجتماعی و شادی حقیقی در جانِ مردم ریشه دارد؛ اما با ورود ناگهانی مردی پیلهور و «شهرفرنگ» او، همهچیز کمکم تغییر میکند. شهرفرنگ با تمام زرقوبرق و وسایل شهریاش، جذابیتی وسوسهگر دارد:
زنها به النگو و گوشواره دل میبازند، بچهها شیفته اسباببازیهای جدید میشوند و حتی کشاورزان، زمینشان را به کشت توتون و کالاهای شهری اختصاص میدهند. لباس ساده و بومی دیگر جلوهای ندارد و اختلاف بر سر خواستن و نخواستن شهرفرنگ، آرامآرام ساکنان روستا را دچار دودستگی و تنش میکند.
اصیلآباد فقط یک روایت ساده از انحراف یک روستا نیست؛ تصویری از واقعیت امروز ماست: جایی که توسعه مدنظر جریانهای شبهروشنفکری ابتدا شیرین به نظر میرسد؛ اما ریشههای ما را تضعیف و جامعه را از درون تهی میکند.
ارزش این کتاب آن است که موضوع را به جای آنکه نصیحتگونه بیان کند، در قالب داستان و تجربه ملموس نوجوانان به تصویر میکشد؛ روشی که تأثیر آن بر دل و ذهن نسل جدید ماندگار میشود.
امروز بیش از همیشه، خواندن و خریدن «اصیلآباد» برای هر خانواده ایرانی ضرورتی دوچندان دارد. این کتاب فرصتی است تا نوجوانان ما ببینند چرا حفظ سنت و اصالت و مقاومت در برابر وسوسه تقلید بیحساب، ضامن سلامت روان و آینده فرهنگیشان است و والدین هم به زبان داستان با فرزندان درباره هویت ایرانی سخن بگویند.
این قصه، یادآور مسیری است که اگر خوب نخوانیم و ندانیم، ناخواسته در دام شهرفرهنگهای بیریشه گرفتار خواهیم شد. اصیلآباد را فقط داستان ندانید؛ آن را بخوانید و معیار زندگی خود و فرزندانتان قرار دهید.



