به گزارش اصفهان زیبا؛ «اگر یک روز کاری نکنم حالم بد است!» این جمله از بانوی نقاشی است که ۵۸ سال قبل در نوشهر پا به جهان گذاشت. این بانوی نقاش را اهالی هنر پایتخت، اصفهان، کاشان و کسانی که با حوزه هنری و مخصوصا آثار نقاشی در ارتباط هستند، خوب میشناسند.
البته در این چند روز، بخش عظیمتری از جامعه ما با نام و آثار او آشنا شدند؛ چرا که تصویر این بانوی نقاش، جزو اولین تصاویری بود که در پی حملات وحشیانه مزدوران رژیم صهیونسیتی به مناطق مسکونی منتشر گردید و خبر شهادت او بخش زیادی از اهالی هنر و مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد..
شهادت مفهومی بزرگ و مقدس در ذهن ما است که همواره آن را با کلید واژههایی همچون جبهه نبرد، خط مقدم، سپاه، ارتش، سرباز و غیره در ذهن تصور میکنیم؛ اما ظاهراً گاهی اوقات این کلید واژهها با آنچه در ذهن ما وجود دارند، متفاوت است.
شهیده «منصوره عالیخانی» دقیقا همان کسی است که باعث میشود مفهوم شهادت را طور دیگری ببینیم. شهادتی مظلومانه، که با روایتی از «هنر، بوم، رنگ، نقاشی، ذوق، عشق، احساس و کلماتی ظریف و زنانه» همراه شده است.
درست مانند زمانی که نقاش فلسطینی «هبه زقوت» توسط رژیم جعلی صهیونیستی به شهادت رسید. اصلا انگار شهادت مظلومانه این دو هنرمند نقاش برای ما یادآور یک تیتر آشنا شده است: «از بوم تا بهشت …»
درست است که در این مدت خبر شهادت هزاران فلسطینی بیگناه و تعدادی از هموطنان ما در طی حملات رژیم قاتل صهیونیستی در سرتیتر خبرها است، اما شاید بتوان شهادت این بانوی بزرگوار در حملات کوردلانه رژیم صهیونسیتی را جزو اخباری دانست که برای قشر عظیمی از مردم دنیا قابل تامل است. چراکه افراد هنرمند در همه جای دنیا، دارای وجههای خاص و قابل توجهاند.
پیش از این نیز شهادت هنرمندان فلسطینی خبری بود که جامعه جهانی را تکان میداد. شاید علت آن است که شهادت یا ترور هنرمندان موجب بازنشر آثار متعدد آنها میشود؛ آثاری که میتوانند حامل پیامها و مفاهیمی عمیق باشد و تا مدتها در ذهن بیننده خود ماندگار شوند؛ چراکه مخاطب این آثار باورش نمیشود کسی که این قاب هنرمندانه را خلق کرده، توسط عدهای جنایتکار به شهادت رسیده است.
شهیده منصوره عالیخانی در زمینههای نقاشی، و تصویرسازی کتاب و پژوهش، هنرمندی باتجربه و حرفهای بود که با مهارت بالای خود در زمینه پژوهش و تدریس، به یکی از اساتید معتبر دانشگاه تبدیل شد. از جمله دانشگاههایی که شهیده عالیخانی به تدریس در آنها پرداخت، میتوان از دانشگاه کاشان و سوره یاد کرد.
سوره همانجایی است که این بانوی هنرمند در سنین پایینتر به تحصیل در آن پرداخت و علاوه بر این، مدرک علمی خود را از دانشگاهالزهرا دریافت نمود.
منصوره عالیخانی توانست با برپایی نمایشگاهها و کارگاههای هنری گوناگون در زمینه نقاشی، به یکی از چهرههای ممتاز عرصه خود تبدیل شده و در چندین جشنواره هنری نیز به عنوان داور آن رویدادها شرکت کرد.
رویدادهای «هزار و یک بسم الله» و «حماسه هنر» از جمله رقابتهای هنری بودند که شهیده عالیخانی به داوری در آن پرداخت.
منصوره عالیخانی را میتوان در آثار و نقاشیهایی که از او به ماندگار مانده جستجو کرد. آثاری که برگرفته از درون این بانوی هنرمند بوده و هرکدام بخشی از وجود او را به نمایش میگذارند.
این نقاش زبردست از شاگردان کاظم چلیپا بود و در برخی از آثار او نیز نشانههایی از این شاگردی به چشم مخاطب میآید؛ چراکه در بسیاری از آثار کاظم چلیپا میتوان عناصر رنگ، خیال، حکمت و عرفان را مشاهده نمود.
اما در آثار شهیده عالیخانی علاوه بر این عناصر، ظرافت و دقتی زنانه نیز به چشم میآید که انگار ماندگاری جان مفهوم و عمق یک تصویر را در ذهن مخاطب خود به اوج میرساند.
سال ۱۴۰۴ برای شهیده عالیخانی یک سال معمولی نبود. او امسال موفق به دریافت جایزه هنرمند برگزیده شد و بسیاری از آثار او نیز در نمایشگاههای متعدد مورد توجه قرار گرفت.
اما پایان این داستان برای این بانوی هنرمند، آغاز یک سعادت جاودانه بود. زمانی که خداوند او را برگزید تا این بار چهره مهربان و مادرانه او در ذهن مردم ایران ماندگار شود.
شهادت منصوره عالیخانی برای اهالی هنر و کسانی که او را به واسطه نقاشی میشناختند اتفاقی ناگوار بود.
سیدمسعود شجاعی طباطبایی، طراح و کاریکاتوریست مطرح ایرانی، در دلنوشتهای به مناسب این شهادت اینگونه نوشته است: «بعضی رفتنها را نمیشود باور کرد، نه به خاطر ناباوری دل؛ بلکه چون جنس آن رفتن از جنس غروب نیست، از جنس طلوع است…».
علاوه بر این، برخی از شاگردان او نیز اعلام کردند که آثار نیمهتمام او را به پایان خواهند رساند تا میراث هنری او زنده بماند.
این موضوع نیز به خوبی نشان میدهد آنچه آثار این هنرمند را ماندگار میکند، صرفا رنگ و تکنیک و سلیقه شخصی او در انتخاب سبک هنری خود نبوده، بلکه تفکر عمیق، مفهوم بلند و راه روشنی است که در تک تک آثار این هنرمند به چشم میآید. منصوره عالیخانی نه تنها یک نقاش برجسته بود، بلکه هنرش را در خدمت ارزشهای دینی و ملی قرار داده بود.
آخرین اثر از این بانوی هنرمند که با شهادت مظلومانه او نیمه تمام باقی ماند، اثری عاشورایی بود. تابلویی که احتمالا شما را به یاد اثر مشهور استاد فرشچیان میاندازد و به دنبال تبیین همزمان غم و حماسه روز عاشورا است.
رنگهای تیره و سایههای عمیق در این نقاشی، احساسات عمیق و نگاه زنانه این بانوی هنرمند را نسبت به این واقعه تاریخی نشان میدهد.
البته چیزی که برای او مهم است، عنصری فراتر از سایه و رنگ بوده، طوری که خود این شهیده هنرمند گفته بود: «زیباییشناسی برای من حرف اول را میزند و ابتدا سوژه باید برایم زیبایی بصری داشته باشد. ممکن است یک زمانی چیزی هنرمند را درگیر خودش کند که در زمان دیگر توجهاش را جلب هم نکند. فرض کنید نور و سایه او را درگیر کند؛ در حالی که شاید به ظاهر ساده باشد، اما موضوع مهمی در نقاشی است و فکر نمیکنم این جذابیت کمی برای هنرمند باشد. بنابراین هر هنرمندی یک چیزی را پیدا میکند و همان را مدام پرورش میدهد تا اثری خلق شود.»
بانو منصوره عالیخانی در تمام این سالها تلاش کرد هنرمندی دغدغهمند با دیدی عمیق و ظرافتی خاص خود در سبک خود باشد. سایر آثار این هنرمند نیز به خوبی نشان میدهند که کاظم چلیپا نه تنها در سبک نقاشی، بلکه در جهانبینی این بانوی نقاش، تاثیر استادانهای داشته است.
این بانوی هنرمند پیشتر درباره دید خود نسبت به آثار اینگونه گفته بود: «لحظهای که قلم و کاغذ را دست گرفتم اصلاً به فکر مخاطب نبودم و در واقع دنبال مکنونات روحی و قلبی خودم بودم و فکر هم نمیکنم هنرمندان بخواهند همان ابتدا مخاطب را در نظر بگیرند و اول باید بروند سراغ خودشان. نخستین چیزی که میخواستم این بود که فضای رئالیسم را بشکنم، فضایی که سالها درباره آن مطالعه و کار کرده بودم و میخواستم آن را بشکنم و خودم را به فضای دیگری ملحق کنم یعنی فضای هنر معاصر. هنرمند در هنر معاصر باید حرف تازهای داشته باشد و اگر من همسو با فضای معاصر جامعه هنری همنسلان خودم حرکت نکنم اصلاً دیده نمیشوم.»
خواندن این جملات از بانویی هنرمند که در سنین میانسالی و کوله باری از تجربه، درباره هنر نقاشی و تفکر خود بیان کرده است، و به یاد آوردن اتفاقی که همین چند شب پیش برای این بانوی هنرمند افتاد، مخاطب را به فکر فرو میبرد… . بدون شک هنر در خون منصوره عالیخانی بوده است و در ظرافت و کیفیت آثار او نمیتوان شکی داشت، اما چیزی که او را در دید بسیاری از افراد بزرگتر میکند، نوع نگرش و باور او نسبت به هنر است. منصوره عالیخانی آثار متعددی با مضامین مذهبی، اجتماعی و سیاسی خلق کرد که دیدن هرکدام میتواند باعث شود ثانیههایی را غرق در جستجو میان رنگها و خطوط و چهرههایی شوید که روی بوم نقاشی جا خوش کردهاند.
برای توصیف بخشی از احساسی که در آثار این هنرمند قرار دارد، هیچ واژهای بهتر از زنانه بودن یا دخترانه بودن پیدا نمیکنیم! حقیقتا مرز تفاوت آثار عالیخانی با اساتیدی همچون چلیپا همین عنصر مهم شخصیتی است.
منصوره عالیخانی در آثار خود از رنگهای دقیقی برای بیان آنچه در سر داشته استفاده کرده و در استفاده از تکنیکها دقت و رنج زیادی را متحمل شده و نتیجه آن نیز، نقاشیهایی با روح و احساس حقیقی شده است.
بانو عالیخانی با شخصیت با وقار و متانت و آرامش خود در تمام این سالها تبدیل به چهرهای مورد احترام در بین اهالی نقاشی و هنر پایتخت و اصفهان گردید و توانست شاگردان زیادی را تربیت کند. شاید چیزی که باعث دلگرمی ما میشود، همین است که راه و روش و هنر این بانوی بزرگوار، به دست شاگردان او ادامه خواهد یافت تا روزی که جوانانی از نسل این بانوی شهید، طرح آزادی قدس و نابودی ابدی صهیونیستها را روی بوم آورند.




