هر هنرمند بزرگی، معلم خوبی نیست!

معلم بودن به معنای صاحب علم بودن نیست! گاهی اوقات اساتید زیادی را می‌بینیم که سواد بی‌نظیری دارند، اما هرگز معلم خوبی نیستند. معلم کسی است که بتواند سواد خود را به دیگری انتقال دهد.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۳ - سه شنبه ۱۱ آذر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
هر هنرمند بزرگی، معلم خوبی نیست!

به گزارش اصفهان زیبا؛ معلم بودن به معنای صاحب علم بودن نیست! گاهی اوقات اساتید زیادی را می‌بینیم که سواد بی‌نظیری دارند، اما هرگز معلم خوبی نیستند. معلم کسی است که بتواند سواد خود را به دیگری انتقال دهد.

اگر یک هنرمند متخصص در زمینه نقاشی، موسیقی یا خوشنویسی نتواند آن‌چه را در سینه خود دارد به نسلی دیگر منتقل کند، پس نمی‌تواند معلم خوبی برای رشته خود باشد. به همین دلیل است که معلم بودن یک مهارت مجزایی نسبت به باسواد بودن است.

«هنر پدیده‌ای است در بین فضایی و عملی بودن.» یعنی چه؟ یعنی هنر پدیده‌ای ذهنی مثل فلسفه نیست و همچنین پدیده‌ای عملی و ظاهری مانند حرفه‌های دستی نخواهد بود. پس آنچه هنر را ممتاز می‌کند، ترکیبی بودن و چند وجهی بودن آن است. درواقع هنر طیفی از افکار و اجسام است که گویی همدیگر را کامل کرده و لازمه یکدیگر هستند.

به همین دلیل است که هنرمندان انسان‌های مهمی در جامعه تلقی می‌شوند؛ چراکه ذهن خلاق و دستان خلق کننده را یکجا دارند و این موهبت کمی نیست. البته در این بین، برخی هنرمندان جایگاه والاتری نسبت به هنرمند بودن‌شان دارند و این به علت معلم بودن آن‌ها است.

هنرمندانی که می‌توانند هنر خود را به دیگران انتقال دهند، معلمانی چند بعدی و همه‌جانبه‌اند که همزمان در حال انتقال مفاهیم ذهنی و مهارت‌های عملی به شاگردان خود هستند.

معلم هنر می‌تواند بخش زیادی از اوقات فراغت و حتی زمان‌های اصلی زندگی یک هنرجو را پر کند و در همین حین، شخصیت و سبک زندگی او را نیز تعیین کند و بر آینده اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن شخص اثرگذار باشد. پس در اینکه هنر پدیده‌ای عظیم و آموزش آن فرایندی پیچیده است، شکی وجود ندارد که علت آن، خاصیت خود «هنر» است؛ ساختاری شناور میان ذهن و جسم آدمی… .

آموزش هنر نیاز به چندین ویژگی اساسی در وجود هنرمند و هنرجو دارد. اینکه هنر باید تمام و کمال و به همراه ترکیبی از حس و تکنیک به هنرجو انتقال داده شود درست است؛ اما اینکه این انتقال تا چه اندازه ماندگار، مؤثر و کاری باشد اهمیت بیشتری دارد. گاهی اوقات در آموزشگاه‌ها و مراکز آموزشی هنری سطح شهر، کلاس و کارگاه برگزار می‌شود تا جیب هنرمند خالی نماند. معنی این جمله چیست؟ یعنی خود استاد هدفی غیر از درآمدزایی در کلاسش ندارد و این باعث می‌شود دست رد به سینه هیچ هنرجویی نزند و به قول گفتنی: «آسیابش همه چیز را خرد می‌کند!»

فراموش نکنیم اینکه برخی هنرمندان در پس شرایط سخت و جانفرسای اقتصادی و معیشتی خود، ناچار به برگزاری کلاس‌های کم‌کیفیت و پرکمیت می‌شوند، پدیده است که باید درباره آن از مسئولین هنری و شهری و فرهنگی سؤال کرد و یقه آن‌ها را گرفت. اما اینکه ما به نقد این سبک کلاس‌ها می‌پردازیم علتش چیز دیگری است.

هنرمند باید بداند که ذات هنر، شالوده‌ای از ذوق و تخصص است. اگر قرار باشد یکی از این دو عنصر طی ساعت‌ها کلاس و آموزش برانگیخته نشود، همان بهتر که هنرمند صرفا با فروش آثار خود به درآمد برسد و معلمی را کنار بگذارد!
معلم هنر در مدارس ما پدیده‌ای مظلوم است. بچه‌ها او را دوست دارند، اما معمولا بهره‌ای از کلاسش نمی‌برند. گاهی زمان کلاس‌ها به وسیله درس‌های به ظاهر مهم‌تر مثل ریاضی و فیزیک و زیست گرفته می‌شود، گاهی نیز خود بچه‌ها به بهانه‌های گوناگون از حضور در این کلاس‌ها سر باز می‌زنند.

اما بدترین حالت این است که حضور یک معلم غیرمتخصص و ناآگاه یا نابلد در این کلاس‌ها، دانش‌آموزان را نسبت به هنر بدبین می‌کند؛ تا جایی که تصورشان نسبت به استعداد هنری خودشان نیز تیره می‌شود و شاید چندین استعداد بزرگ در یک کلاس، هیچ گاه کشف نشده و تبدیل به مهندس‌ها و دکتر‌های بی‌انگیزه و متوسط شوند؛ درحالی که می‌توانستند فرشچیان، نصیریان و ابتهاج زمانه خود باشند، یا حتی فراتر از آن‌ها، به نامی تازه در تاریخ هنر ایران و جهان تبدیل شوند!

رسالت معلمان هنر مدارس، دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌های دولتی و خصوصی در قبال هنر ایرانی بسیار پررنگ‌تر است. نمی‌شود هویت را انتقال نداد و با خود به گور برد. اما بدون شک معلم هنر در هر فضای کاری و با هر تعداد شاگرد و سطح سوادی که دارد؛ ابتدا باید مهارت ارتباط با نسل جدید را در خود تقویت کند و سپس احساس و تکنیک هنری خود را به آن‌ها منتقل سازد.

اما آیا برای این آگاهی‌بخشی و تلاش برای حفظ این ارتباط می‌توان روی ذوق شخصی اساتید و هنرجویان حساب کرد؟ قطعا به تنهایی کافی نخواهد بود. فراهم‌سازی زیرساخت مناسب و تسهیل شرایط زندگی هنرمندان و آموزش ارتباط با نسل جدید، ابتدایی‌ترین کاری است که قابلیت اجرا دارد و لازمه آن ارتباط بین مقوله آموزش و جامعه هنرمندان است.