به گزارش اصفهان زیبا؛ به نظرم مختصاتی که در آن هستیم و حفظ نقطهای که در واقع داخلش قرار داریم باید بگویم که دو یا سه ویژگی دارد و بعدش هم دو یا سه نوع کار است که الان از دست ما بر میآید و باید انجامش بدهیم.
یکی اینکه ما از موقعیت تنش یا کارهای محدود و مقطعی با اسرائیل رسیدهایم به نقطهی جنگ، جنگی که دائمی است و در مدت چند ماه یا چند سال ما را درگیر میکند و در واقع ما وارد درگیری مستقیم با آن شدهایم.
او میزند و ما می خوریم و احتمالاً با همپیمانهای داخل منطقه درگیر میشویم، احتمالاً دایره جنگ توسعه پیدا میکند، برخی از زیرساختهای ما آسیب میبیند و یک تصویر اینچنینی را در این ماجرا داریم. این از جهت مختصات فعلی یعنی ما از فضای تنش یا اتفاقات مقطعی رفتهایم توی آرایش جنگی و درگیر جنگ شدهایم.
یک نکته بسیار مهمی که در وسط این فضای جنگی باید اتفاق بیافتد، به نظرم ما سه تا محور یا سه مسئله رو باید بتونیم حل کرده باشیم، یعنی ناظر به سه نقطه باید اقدام انجام بدهیم.
1-حفظ ذهنیت جامعه؛ جمهوریاسلامی دارد چه کار میکند؟
یک نقطه ذهنیت یا عقلانیت جامعه است. که اینجا ما باید در واقع دستی ببریم و یک اتفاقاتی را رقم برنیم. آن چیست؟ حالا خدا راشکر با مدیریتی که حضرت آقا داشت، اجازه دادند مذاکرات اتفاق بیفتد و آنها وسط مذاکرات حمله را شروع کردند و یه اتفاقات این شکلی؛ الان جامعه ما با یک چالش ذهنی مواجه نیست که چرا ما وارد این جنگ شدیم.
تقریباً همین الان هم برونداد گروهها و اقشار کاملاً نشان میدهد که حق را به ما میدهند که باید محکم وارد عمل شد و محکم اینها را زد.
منتها نکتهای هست که این ذهن آماده، این ذهنی که الان حق میدهد به جمهوری اسلامی و پشتوانه تصمیم او در برخورد مستقیم نظامی هست دائماً این طوری نمیماند. کما اینکه در جنگ هم ما شاهد این بودیم تا شصت و یک و فتح خرمشهر ذهنیت جامعه ما آماده است از آن به بعد دچار یک چالشهایی میشویم.
لذا ما اینجا باید بتوانیم ذهنیت جامعه را به صورت کامل و بر خط نسبت به میدان پخته کنیم، که چرا لازم بود وارد این درگیری بشویم؟ اگر وارد نمیشدیم چه اتفاقی میافتاد؟ شروعکننده درگیری چه کسی بوده است و یک قسم اتفاقاتی که میتواند بیافتد. (مثلاً حالا الان برای یک مدتی از بین رفت اما اسراییل در ابتدای کارش فکر نمیکرد این بازخورد رو از ایران بگیرد، ولی محل ورود اولش این بود که پاسدارها رو بزند، حاکمیت رو بزند، بتواند یک دوگانه حاکمیت-مردم درست کند، که بعد از یک مدتی مجبور شد بشکنتش.
ولی اگر فرض کنیم همچنان روی آن موفق جلو برود بالاخره این اقناع مخاطب و آمادگی ذهنی مخاطب یه مسئله ایست. که این یک کاری هست که به نظر من الان گروهها و فعالهای اجتماعی و فرهنگی باید بتوانند به اندازه وسع خودشان و به اندازه تریبونی که دارند بتوانند این را در واقع تبیین کنند و ذهن جامعه را روشن کنند، به علاوه اینکه یک اتفاقات دیگری هم در فضای ذهنیت باید رقم بزنند.
مثلاً یکی از مهمترین کارها این است که ذهنیت جامعه را نسبت به خود زمان جنگ و نحوه ادامهای که در واقع میخواهد طول بکشد تنظیم بکنند. اینکه الان جامعه یه هفته دیگه خسته بشود از اینکه چرا ما میزنیم، آنها میزنند یعنی ذهنیتش آماده نیست که وارد چه درگیری شده است یا جامعهای که برایش یک همچین تلقی شکل گرفته باشد که آقا ما که دو روز است میزنیم و کلاً خلاصهِ تکلیف اسرائیل را یکسره میکنیم.
این جامعه نمیتواند یکدفعه خودش بپذیرد که حالا دهتا سردار هم از دست بدهد و جنگش هم طولی بکشد و اینطور میشود که تو باز همچنان احساس میکنی که اثر خاصی بر او نگذاشتهای، بالاخره جنگ فرسایشی و زمان بر است. خلاصه یک تیتر، تیتر ذهنیت جامعه هست متناسب با اقتضائات.
2-حفظ روحیه حماسی جامعه؛ با ایجاد فهم تاریخی و از بین بردن عوامل تضعیف روحیه
به نظر من که روحیهی جامعه باید یک روحیهی حماسی پر صلابت باقی بماند، اینجا چه چیزهایی میتواند باعث کاهش این روحیه بشود؟ یعنی تو چه موانعی داری که باید باهاش مبارزه بکنی؟
مثلاً یکی از این موانع افق جنگی هست که تو داری تعریف میکنی، آن کاری که امام دارد در پیام قطعنامه انجام میدهد یا مثلاً کاری که یادداشت وحید جلیلی توی این اتفاق اخیر داشت رقم میزد که ببین فقط یک مسئله ذهنی نمیخواهد برایت حل بکند و دارد تو را به لحاظ هویتی در طول یک تاریخی قرار میدهد که این جنگ شده یک نقطه در آن تاریخ و تو را دارد با آن عقبهات بازخوانی میکند و در واقع در این صحنه قرائت میکند.
یک همچین کارهایی مثلاً در واقع منجر به افزایش روحیه میشود، حالا من باید بدانم در چه مختصاتی درگیر شدهام و من باید افق جنگ خودم را بتوانم پیدا کنم.
یکی دیگر از این موانع، هزینههای نفسانی است که اینجا انسانها میدهند. برای مثال می گویم، کسی عزیزی از دست میدهد و یا عزیز از دست داده را از نزدیک میبیند. تبدیل این نقاط برخورد مثلاً جایی که موشک اصابت کرده است را هیئت بگیریم و یک کاری کنیم آن نقطه اتفاقاً تبدیل به نقطه حماسه شود نه نقطه ضعف و مذلت.
یک امر دیگر مثلاً حس ترس دائمی؛ اینکه ما بتوانیم در مواقعی این ترس را بشکنیم، زندگی عادی را نشان بدهیم و مردم را دعوت کنیم به یک زیست عادی در فضای جنگی و این هم به خود مردم یک آرامشی میدهد و هم آن طرف را به شدت ناراحت و عصبانی و ناامید میکند اینکه ما اینجا در این مدت کلی طرح و برنامه ریختهایم اما اینها تکان نخوردهاند.
۳-اداره جنگ با استفاده از ظرفیتهای مردمی
مسئله سوم مسئله اداره جنگ است که جنگ حتماً به نقاط سختتر از این خواهد رسید. به یک مختصاتی ممکن است برسد که اداره عادی زندگی مردم با چالش روبرو بشود یا کمبود انرژی پیش بیاید، برق کم بیاید، بنزین کم بیاید، یا از مسائل این شکلی، اینجا یادآوری آن سالها این همه خون دلی که راجع به حکمرانی مردمی و مردم خودشان کارها را دست بگیرند آن ها را خوردیم، الان وقت ثمر دادنش است که واقعاً اینجا باید گروهها، مساجد، هیئات، تشکلها اینا وظایفی را نسبت به اداره کشور بر عهده بگیرند.
حالا مثلاً یک بخشی میشود امنیتی. اتفاقی که افتاده الان سر این پهپادهایی که اومده باید بتوانیم با راهکارهای امنیتی بالاخره شناسایی کنیم، خودمان یک کاری کنیم جلویش گرفته بشود تا گام بعدیش یعنی اداره و سازماندهی نیازهای آن منطقه است، تا مثلاً رسیدگی به خانواده شهدا یا خانوادههایی که اینجا دچار مشکل شدند (شاید الان دولت نتواند رسیدگی بکند به کسی که خانه اش خراب شده.
کجا دارد زندگی میکند؟ اینکه الان اگر مقاطعی پیش بیاید که اینها مجبور شوند وارد پناهگاهها بشوند، حفظ امنیت خود شهر که دزدی نمیشود) یک قسمی از این کارها که اتفاقاً کاملاً مردمی و با خلاقیتهای خود مردمی که آنجا هستند باید اتفاق بیفتد وآن شاید کمی ما را به سمت فضای دوباره بازیابی قدرت توسط مردم هم نزدیک کند و بسا انقلاب اسلامی بعد از اینکه از این مرحله گذشت اساساً به این مدل اداره شهر توسط مردم بتواند به صورت واقعی دوباره برسد و در واقع دوباره اداره کشور را دست گروههای خودجوش مردمی بسپارد.



