فاطمه آقاجانی

فاطمه آقاجانی

روایت نویس

نویسنده

آرشیو مطالب منتشر شده
محصول پربرکت
۳۰ شهریور ۱۴۰۲

محصول پربرکت

رکعت آخر نماز بودم ، صدای ماشینی از دور شنیدم . حاج حیدر بود ، پیر مرد ۷۵ ساله ی روستای نزدیک ….

ابوعطا
۳۰ شهریور ۱۴۰۲

ابوعطا

عطا اسم ماشینش بود و ابو عطا لقبی که بچه ها برایش گذاشته بودند …

امانت خدا
۳۰ شهریور ۱۴۰۲

امانت خدا

میگفت یکی از کارهایی که همیشه محمد کمکم میکرد شستن لباس ها بود حالا هر وقت دلش برایش تنگ میشد پناه می آورد به لباس شستن …

سرباز کوچک آقا
۱۱ خرداد ۱۴۰۲

سرباز کوچک آقا

آسیه یک دستش را به کمرش زده و با دست دیگرش، هم نرده‌ها را گرفته بود و هم گوشه چادرش را. بااحتیاط از پله‌ها پایین می‌آمد. صورتش خیس عرق بود. رنگش سفید سفید شده بود. مشخص بود خیلی درد دارد. بعد از هر دوسه پله می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. با هم پله‌ها را آرام پایین آمدیم.

قسمت دهم: کفیل
۲۵ شهریور ۱۴۰۱

قسمت دهم: کفیل

رادیو کفیل | روایت آنان که حسین (علیه السلام) پناهشان شد

قسمت پنجم: تردید
۲۰ شهریور ۱۴۰۱

قسمت پنجم: تردید

رادیو کفیل | روایت آنان که حسین (علیه السلام) پناهشان شد

قسمت چهارم: چای عراقی
۱۹ شهریور ۱۴۰۱

قسمت چهارم: چای عراقی

رادیو کفیل | روایت آنان که حسین (علیه السلام) پناهشان شد