دلتا جدیدترین گونهای است که ویروس هزارچهره کرونا بهتازگی از خود، رو کرده است. سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده که نوع دلتای ویروس کرونا که اولینبار در هند مشاهده شده در حدود 100 کشور و منطقه مختلف جهان شناسایی شده است. گفته میشود سرایت کرونای دلتا نسبت به کرونای انگلیسی ۴۰درصد بیشتر و فاصله زمانی آن بسیار کم است.
محیطبان خسروی اولین نفر نبود و قطعا آخرین نفر هم نخواهد بود؛ اولین و آخرین نفر از آنهایی که در دشتها و عرصههای بیکران و بیحصار که چشم، چشم را نمیبیند، اسیر شکارچیهای غیرمجاز میشوند و برای دفاع از حیاتوحش بیدفاع جان و جوانی خود را فدا میکنند؛ هرچند هنوز علت قطعی مرگ این محیطبان اصفهانی مشخص نشده، اما حدود یک ماه پیش بود که او در پارک قمیشلو برای نجات جان یک آهوی حامله با دو شکارچی غیرمجاز درگیر و مجروح شد؛ داستانی که قصه امروز و دیروز نیست و سالهاست که محیطبانان با آن دستوپنجه نرم میکنند و از فقدان آگاهی این شکارچیها رنج میبرند. همین چند ماه پیش بود که این اتفاق برای دو محیطبان زنجانی نیز رخ داد و آنها در درگیری با شکارچیان غیرمجاز جان باختند تا مجموع محیطبانان جانباخته ایرانی تا فروردینماه جاری به 144 تن برسد.
مرغ مینا (Common Myna) از خانواده سارها پرندهای آشنا برای بیشتر مردم کشورمان است. در گذشته، زیستگاه اصلی آنها کشور هندوستان بوده و نام مینا با ریشه سانسکریت از زبان هندی وارد انگلیسی و فارسی شده است.
درودیوارهای خانه سیاهپوش است و بنرهای عرض تسلیت، سرتاسر دیوارها را پوشانده. حجله مرگ جلوی در خانه ایستاده و نشانی است از خانهای که صاحبانش، چند روزی است به عزا نشستهاند و صدای گریه و زاری زنهایش از آنطرف در به گوش میرسد. صوتِ «اذا الشمْسُ کوّرَت» «عبدالباسط» بلند است و سکوت ظهر تابستانی روستای «جهادآباد» شاهینشهر را سنگین کرده است. هفت روز از مرگ محیطبان «رضاقلی خسروی» گذشته. خانه، اما هنوز در رفتوآمد و شلوغ است. همه برای عرض تسلیت آمدهاند؛ همه بهجز: «شکارچی ضارب و خانوادهاش که در همین روستا زندگی میکنند.»
چند سالی است که از کشورهای دیگر کالاهایی وارد بازار میشود که قیمت آن بسیار بالاست؛ با این وجود برخی اقدام به خرید آنها میکنند و همین استقبال مردم باعث شده است که همچنان اقلام مختلف بهاصطلاح لاکچری، یکی پس از دیگری و با اشکال و برندهای مختلف سر از بازارها درآورند.
«بچهدار بشویم یا نشویم؟» این سوالی است که این روزها خیلی از زوجهای جوان بعد از گذشت یکی دو سال از ازدواجشان از خودشان و همدیگر میپرسند. آنطور که آمارها نشان میدهند، پاسخ این سؤال در میان زوجهای امروزی الزاماً همیشه «بله» نیست و داشتن و نداشتن فرزند به دو گزینه برابر بدل شده است. دلایل مختلفی هم برای این مسئله وجود دارد که میشود گفت برخی از آنها شامل مشکلات اقتصادی، استقلال مالی زنان و اهمیت پیدا کردن آزادیهای فردی برای آنها، تغییر رویکرد جوانها به فرزندآوری به عنوان یک ارزش و… هستند. این در حالی است که در قدیم پاسخی به جز «بله» برای این سؤال وجود نداشته است! چه برای زوجهای جوان و چه خانوادههایشان که از همان ابتدای ازدواجِ فرزندانشان چشم به راه از راه رسیدن نوهها بودهاند و اگر مانعی بر سر راه این روند طبیعی به وجود میآمده، همه خانواده خود را موظف به برطرف کردن آن میدانستند.
هلیا_نکن_شر_میشه در روزهای اخیر در فضای مجازی راهاندازی شد و کلیپی از چند دختر بچه نوجوان اصفهانی که نقش اصلی آن را هلیا ایفا و در آن اقدام به قمهکشی میکرد، در این فضا به سرعت دست به دست و با اظهارنظرها و طنازیهای بسیاری از سوی کاربران شبکههای اجتماعی روبهرو شد. رسانههای رسمی و غیررسمی نیز کموبیش به ابعاد مختلف این موضوع پرداختند و برخی نیز مجدد اقدام به بازنشر این محتوای خشونتآمیز، بدون پوشاندن صورت نوجوانان حاضر در صحنه کردند؛ اقدام غیرحرفهای که میتواند تبعات زیادی برای این نوجوانان داشته باشد. اکبر نصراللهی، رئیس دانشکده علوم ارتباطات و رسانه دانشگاه آزاد تهران مرکز، در گفتوگو با «اصفهانزیبا» از نحوه پوشش محتوایی نظیر آنچه در کلیپ «هلیا» رخ داد، میگوید.
در روزهای گذشته و به دنبال جاریشدن آب در رودخانه زایندهرود در سطح شهر اصفهان و به سمت مزارع شرقی، برخی صحبتها در فضای مجازی از طرف عزیزان سایر استانها مطرح شد که برخی ابهامهای ذهنی من را درباره آنچه در فضای اجتماعیعاطفی کشور میگذرد، دوچندان کرد. عزیزی در صفحه مجازی خود با مقایسه جاری شدن رودخانه در سطح شهر اصفهان با خشکی تالاب هورالعظیم نوشته بود: رقص و شادی و پایکوبی بر زخم خوزستان! و در صفحه دیگری نابودی جلگه خوزستان را معادل آباد کردن کویر اصفهان! قرارداده بودند!
برخــلاف هـمیشه اینبار پای یک پسر نوجوان به نام «میثاق» در میان است؛ پسری که وقتی «هلیا»، پارتنر قدیمیاش، او را به همراه دختر دیگری در پارک میبیند، برآشفته میشود و در میان رجزخوانیها و کریخوانیها در ملأعام یکدفعه قمهای با قدوقوارهای عجیب و شگفتانگیز که زیر شلوارش جاساز کرده، بیرون میکشد تا لابد به ظن خود و باقی دوستانش لاتیاش را اینگونه پُر کند. داستان هلیا، دختر نوجوان اصفهانی، و کلیپی را که از او در شبکههای مجازی دست به دست شده است، حالا کمتر کسی است که نشنیده باشد؛ نوجوانی با پیراهن و شلوار لش سیاه و شبیه به خیلی از نوجوانهای دیگر که مشابه او را بعدازظهرها اصفهانیها در چهارباغ و روبهروی ارگ جهاننما یا حواشی رودخانه زایندهرود بسیار میبینند؛ گعدههایی کوچک از دختران و پسران متولد دهه 80 که معمولا با ادبیاتی زننده و حاوی الفاظ رکیک با یکدیگر صحبت میکنند.
روتگر برگمن1، نویسنده و تاریخنگار 33 ساله هلندی که درباره تفکر آرمانی آثار متعددی را به رشته تحریر درآورده است، میگوید: «مهم این است که ایدهای کلی از اینکه میخواهید به کجا برسید در ذهن داشته باشید، نوعی رؤیا.» قدرت ایدههای عجیبوغریب و متفاوت را دستکم نگیرید. در طول تاریخ، بسیاری از رویدادهای مهم و تأثیرگذار مثل دموکراسی، لغو بردهداری، حقوق برابر برای زنان و مردان، همه در آغاز تنها رؤیاهایی آرمانگرایانه بودند. برگمن میگوید: «همیشه تغییر با آدمهایی شروع میشود که در ابتدای کار برچسب غیرمنطقی و غیرواقعگرا بودن میخورند و کنار گذاشته میشوند.»
در حالیکه در طول این چند سال پلیس فتا بارها نسبت به سایتهای همسریابی هشدار داده بود، روز دوشنبه، 21 تیرماه همزمان با اول ذیالحجه و سالروز مبارک ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) که به نام «روز ازدواج» نامگذاری شده، از اپلکیشن «همدم» به عنوان اولین نرمافزار رسمی و دارای مجوز در امر همسریابی و مشاوره ازدواج رونمایی شد.
از کلینیک که بیرون میزنم، یک راست میروم آمادگاه، چهارباغ، پارک شهید رجایی و به عادت هر دوشنبه، رها میشوم روی چمنها، روبهروی عمارت هشتبهشت و زیرچشمی آدمهای ساعت هفت عصر را میپایم! دهه هشتادیها! نوجوانهای جسوری که با هیچ قاعدهای جز قواعد شخصیشان متقاعد نمیشوند. سبک زندگی خاص خودشان را دارند. تیپ خودشان را، ادبیات و زبان و سرگرمیهای خودشان را و به نظرم میرسد فاصلهی آنها با منی که تنها یک دهه ازشان بزرگترم، حداقل در ظاهر، از زمین تا آسمان است. بعد یاد نوجوانی خودم میافتم و دغدغههای تر و تمیز آن روزهایم که برای بیستوپنج صدم کسری نمره مدرسه را به هم میریختم! میرفتم کلاس زبان و موسیقی و نویسندگی. یکریز مینوشتم و میخواستم اولین نوبلیست ادبیات ایران باشم. حتما نوجوانهای امروز هم از این دست آرزوها دارند. میدانم که دارند. وقتی به کلینیک میآیند، اصلیترین سوالی که ازشان میپرسم، همین است: «هدفت چیه و چه سرگرمیهایی داری؟»