من پسری یکسالونهماهه دارم. اسم پسرم را به عشق حسین خرازی گذاشتهام امیرحسین.
ارادتش به مادر حاجحسین خرازی زبانزد خیلی بچهرزمندههاست؛ آنقدر که او را دست راست و کمکحال حاجخانم طیبه تابش در طول سالهای حیات مادر معرفی میکنند و بهنوعی واسطه ارتباط مسئولان با ایشان.
یک حسن کاظمی به شهادت رسید و حسن کاظمی دیگری متولد شد.
باید برای مادرت روضه حضرت زینب (س) را بخوانیم؛ روضه روزی که حضرت، نفسنفس میزد؛ درست مثل روزهایی که مادرش فاطمه(س) دیگه نایی نداشت و باید یکی زیر بغلهایش را میگرفت؛ اما او همچنان ایستاده بود.
جنگ شاید متن باشد؛ اما حاشیههایی هم دارد؛ حاشیههایی که بدونشک از خود متن مهمتر و درخورتوجه بیشتری است و حس کنجکاوی را به آن سمت میکشاند.
یکباری که قرار شد برای شهید صنیعزاده بنویسم، یکباری که بعدش هربار سر مزارش درباره خیلی چیزها حرف زدیم؛ مثلا تابلویِ یااباعبداللهالحسین یا شبی که ماه نصف شده بود و بالای درختهای کاج میتابید و مبهم صدایی از دعای توسل میآمد.
«حوضِ» میان خانه، «فرشهایِ» شسته و پهن شده روی نردههای ایوان، «شمعدانی»های لب باغچه! اینجا همه چیز بوی خبری خوش میداد؛ بوی عید! عید هر سال برای «طیبه»خانم بویی دیگر دارد.
شامگاه جمعه ششم مهرماه، کنگره بزرگداشت سرداران و ۱۱۱۰ شهید محلات این منطقه با حضور خانوادههای معظم شهدا و با هدف تجلیل از ایثارگریها و رشادتهای شهدا و خانوادههای معزز آنها برگزار شد.
اجلاسیه ملی بیستوچهارهزار شهید استان اصفهان آبانماه به نقطه پایانی خود میرسد؛ اجلاسیهای که بیش از یک سال است کار آن آغاز شده و 25 آبان ماه سال جاری اختتامیه آن برگزار میشود.
اولین کسی که اسم شهردار را انتخاب کرد توانست بزند توی خال. مسئولیت شهردارها توی گروه چهلنفره بچهها، رفتوروب و شستن ظرفها و جمعکردن سفره بود. کارمان از صبح شروع میشد …
زینب تاج الدین/ شامگاه پنجشنبه، گلستان شهدای اصفهان میزبان «اولین کنگره ملی شهدای غریب در اسارت» شد. این مراسم که با حضور اقشار مردم اصفهان بهویژه خانواده معظم شهدا برگزار شد، نگاه ویژهای به شهدایی داشت که در دوران اسارت یا بعد از آزادی و به دلیل آثار بهجامانده از شکنجههای فراوان بعثیها در اردوگاههای عراق به شهادت رسیده بودند.
زینب تاج الدین/ مرصاد عملیاتی بود که در مقابل عملیاتی که منافقان به نام «فروغ جاویدان» راهاندازی کردند، شکل گرفت.