دفاع مقدس
راز شماره ۱۴
۱۱:۵۹ - شنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۳

راز شماره ۱۴

زندگی همه ما با اعداد گره خورده است. بله؛ همه ما؛ از صبح که از خواب بیدار می‌شویم تا شب که به رختخواب می‌رویم؛ وقتی چشم باز می‌کنی و ساعت هفت صبح را می‌بینی و مثل برق از جایت بیرون می‌پری؛ وقتی می‌خواهی آدرس منزل به دیگران بدهی و شماره پلاک و واحد می‌گویی یا وقتی می‌خواهی به دیگران زنگ بزنی؛ وقتی برای خرید، اسکناس می‌شماری و تحویل صاحب مغازه می‌دهی و شب‌ها که گوسفندان را می‌شماری؛ ولی آیا تابه‌حال از خود پرسیده‌اید که این اعداد چه انرژی‌ و نیرویی با خود دارند؟!

برخیز و بیا مادر!
۱۰:۴۲ - شنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۳
بدرقه 14 شهید گمنام در اصفهان تا بهشت

برخیز و بیا مادر!

آذر به نیمه رسیده بود که کاروانی دیگر از شهدای گمنام به شهر اصفهان رسید. پل بزرگمهر؛ میعادگاه همیشگی شهدا با مردمی که سرمای هوای روزهای آخر پاییز را به جان خریدند، آمده بودند به استقبال و باز نوای «شهید گمنام سلام…» در آسمان این شهر پیچیده بود.

نصف جهان در قاب خاتم‌کار
۱۲:۰۸ - شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳

نصف جهان در قاب خاتم‌کار

«ولی آقای بابایی اصفهانی نبود»! آقا با اولین جمله کمی جوّ جلسه را عوض می‌کنند.

یک اصفهان  و ۲۴ هزار شهید!
۱۰:۱۳ - شنبه ۱۰ آذر ۱۴۰۳
روایت سه شب کنگره شهدا برای اهالی نصف جهان

یک اصفهان و ۲۴ هزار شهید!

خانه غرق بود در خواب عصرانه؛ اما مادر بیدار بود و حیاط را جارو می‌زد. مثل همیشه بعد از جارو باید آب می‌پاشید تا خاک‌های رقصان و چموش معلق در هوا را آرام کند.

روایت هنرمندانه تاریخ اصفهان در اختتامیه کنگره 24 هزار شهید اصفهان
۰۸:۵۲ - دوشنبه ۵ آذر ۱۴۰۳

روایت هنرمندانه تاریخ اصفهان در اختتامیه کنگره 24 هزار شهید اصفهان

جانشین سپاه صاحب‌الزمان (عج) استان اصفهان در جلسه هماهنگی پوشش رسانه‌ای کنگره ۲۴ هزار شهید استان اصفهان و بازدید از مکان اختصاص داده شده به برنامه اختتامیه در مصلای اصفهان اظهار داشت …

اصفهان در آستانه برگزاری کنگره شهدا
۰۹:۴۵ - سه شنبه ۲۹ آبان ۱۴۰۳
میزبانی مصلای اصفهان از خانواده شهدا از ششم تا هشتم آذر

اصفهان در آستانه برگزاری کنگره شهدا

اجلاسیه بزرگ کنگره ملی شهدای اصفهان از ششم تا هشتم آذرماه در قالب برنامه‌ای ترکیبی‌نمایشی با چشم‌انداز تاریخ اصفهان در دوره‌های مختلف و در مصلای اصفهان برگزار می‌شود.

جمله را ناتمام بگذار…!
۱۳:۵۱ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

جمله را ناتمام بگذار…!

بچه‌ها قاب عکس‌ها را آماده‌ می‌کردند و حجله‌ها را می‌زدند. شعارنویسی می‌کردند. بعضی مسئول هماهنگی با خانواده‌ها بودند. مجری متن‌هایش را آماده می‌کرد.

ماجرای یک سرود
۱۳:۴۶ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

ماجرای یک سرود

روزی که سیصدوهفتاد شهید تشییع شدند من هم با سیل جمعیت به سمت گلستان شهدا رفتم.

داغ پشت داغ!
۱۳:۴۱ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

داغ پشت داغ!

فرزند شهید ده‌ساله‌ای‌ که 25 آبان 61 برای تشییع دایی‌اش در گلستان شهدا حضور داشته است همه فامیل آمده بودند.

آن شهدا، هم‌کلاسی‌هایمان بودند… رفقایمان!
۱۳:۲۸ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

آن شهدا، هم‌کلاسی‌هایمان بودند… رفقایمان!

اسامی شهدا را از بالا تا پایین چک کردم. خداخدا می‌کردم بچه‌های مدرسه ما توی لیست نباشند. بعد از اینکه شهدا را به معراج شهدا می‌آوردند، بنیاد شهید اسامی شهدا را دم در ورودی می‌زد.

آن روز مردم پای‌کار بودند
۱۳:۱۶ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

آن روز مردم پای‌کار بودند

شب 25 آبان تا صبح در مساجد محله‌شان بودند. صبح بیست‌وپنجم هم از همان مساجد محل روی دست مردم تا میدان امام(ره) آمدند و بعد از میدان روی دست تا گلستان شهدا، تشییع شدند.

نذر آب
۱۳:۰۸ - شنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۳

نذر آب

25 آبان سال 61 واقعا روز عجیبی بود. آسمانی‌ها و زمینی‌ها همه داشتند شهدا را تشییع می‌کردند. روز بود؛ اما آسمان مثل یک سحر نورانی بود.