برای دخترِ خوب وطن…

باید برای مادرت روضه حضرت زینب (س) را بخوانیم؛ روضه روزی که حضرت، نفس‌نفس می‌زد؛ درست مثل روزهایی که مادرش فاطمه(س) دیگه نایی نداشت و باید یکی زیر بغل‌هایش را می‌گرفت؛ اما او همچنان ایستاده بود.

تاریخ انتشار: ۱۱:۰۱ - شنبه ۵ آبان ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
برای دخترِ خوب وطن…

به گزارش اصفهان زیبا؛ باید برای مادرت روضه حضرت زینب (س) را بخوانیم؛ روضه روزی که حضرت، نفس‌نفس می‌زد؛ درست مثل روزهایی که مادرش فاطمه(س) دیگه نایی نداشت و باید یکی زیر بغل‌هایش را می‌گرفت؛ اما او همچنان ایستاده بود.

باید برای پدرت روضه قتلگاه را بخوانیم؛ روضه روزی که او خود را آماده کرده بود برای وداع آخر؛ روزی که می‌خواند زیر لب: «دل می‌رود ز دستم صاحب‌دلان خدا را»… و اما تو فارغ از های و هوی دنیا، هوای آسمان در سر داشتی دختر. خیلی وقت بود بی‌خیال دنیا شده بودی. از همان روزی که آتش جنگ‌، شعله‌اش افتاد به دل مادر و دلش را دلشوره گرفت و گفت: «برگرد » و تو گفتی: «مگر من با اهالی اینجا چه تفاوتی دارم؟» پناه می‌برم به دنیای واژه‌ها که تو را از سرزمین حافظ، حافظ کلام خدا کرد و رساند به لبنان. عاشقت کرد و تو عاشقانه خودت را وقف سرزمینی کردی که اهالی‌اش سال‌هاست شده‌اند نماد مقاومت.

عجب دلی داشتی دختر! رفتی به راهی که پر بود از نغمه‌های غم‌انگیز جنگ.‌ دمت گرم که ماندی در راهی که انتخابت بود. غزه که لرزید، داغش حرف‌های دلت را آب کرد و عصاره‌اش از چشم‌هایت ریخت روی صورتت؛ اما باز کم نیاوردی. به دلت افتاده بود که این زخم چرکینِ افتاده به تنِ وطنی که مثل وطنت دوستش داشتی، سر باز کرده و کارش تمام است، دست و پای آخرش را می‌زند و عمر این غده بدخیم، تمام شده. پیر شده و از پا خواهد افتاد به همین زودی‌ها به لطف خدا. تو ماندی پای حرفت. حالا چندروزی است که برگشتی به وطن؛ آن هم با دست پُر. چه ترکیبی شده آن گل‌های آفتابگردان با رنگ نوری که دور عکست است.‌ انگار آفتاب رو کرده به تو و گل‌های آفتابگردان و تو و گل‌ها هم رو کرده اید به ما؛ آن هم با شکفتنی که سرازیر شده توی لبخندت. چه خوش برگشتی به زادگاهت، به سرزمین شاهچراغ. شهادتت مبارک دختر خوبِ وطن…