پایداری
بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
۰۹:۵۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!

گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیده‌اند.‌ انگار افتاده به دام بیابانی بی‌آب و علف. واژه‌هایش سرگردانند و حیران.‌ اشک‌هایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.

نیمکت خالی «مُجتبی»!
۰۹:۴۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴
روایتی متفاوت از کلاس سوم دبستان کمیل و دانش‌آموز شهید آن که اسرائیل جانش را گرفت

نیمکت خالی «مُجتبی»!

«داغ روی داغ»! باد، پرده را می‌رقصانَد. نورِ خورشیدِ ظهرِ تیرماه، افتاده روی نیمکت‌های رنگ‌ و رو رفته کلاس و داغی هوا از پنجره باز آن می‌ریزد روی «داغِ نیمکتِ خالیِ مجتبی».

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!
۱۰:۴۹ - سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید «محمدباقر حلبیان»؛ شهیدی که با فیلم «قصه‌های مجید» شناخته شد

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!

فقط هشت روز از شروع سال 1360 گذشته بود که خبر شهادت محمد باقر؛ فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان را آوردند. محمدباقر محصل بود. در مقطع دوم راهنمایی. در مدرسه‌ای که بعدها نام او را سردرش گذاشتند. «مدرسه شهید محمدباقر حلبیان». همان مدرسه‌ای که با قصّه‌های مجید، اسمش سرزبانها آمد و ماندگار شد!

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!
۱۳:۱۲ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!

دو سه سالی است که در حوزه پایداری و هشت سال جنگ تحمیلی، تمرکز کرده‌ام روی اتفاقاتی که در دل شهرها شکل می‌گرفته و مکان‌هایی که به‌نوعی مرکز و‌ نقطه ثقل این اتفاقات بوده‌اند.

راه نجات، صید درخت
۱۳:۰۷ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

راه نجات، صید درخت

ذهنتان راه دور نرود، دو عنوان بالا، اسم کتاب هستند. یاد دوران کرونا بخیر. همان روزها که از پَسِ محدودیت‌ها، خلاقیتمان گُل کرده بود و «هایکو کتاب» تولید می‌کردیم.

از تولید نارنجک تا حمله اسرائیل
۱۳:۰۰ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴
مستند «یک‌ از هزار» به کارگردانی روح‌الله توکلی از تاریخچه مکانی که در اصفهان موردحمله رژیم صهیونیستی قرار گرفت پرده برداشته است

از تولید نارنجک تا حمله اسرائیل

صبح یکشنبه؛ بیست و پنجم خرداد بود که خبر حمله موشکی اسرائیل به خیابان امام خمینی اصفهان در رسانه‌ها منتشر شد؛ انفجار در سوله‌ای در مجاورت شهر فرش!

شیشه‌‌ نصفه عطر
۱۲:۲۷ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
به یاد شهید حامد مشکاتی

شیشه‌‌ نصفه عطر

نشانه‌ها گاهی آمده‌اند تا چند قدم جلوتر را نشانمان بدهند؛ گاهی آمده‌اند لحظاتی سخت را به باوری شیرین بدل کنند؛ نشانه‌ها گاهی آمده‌اند دلی را قوت دهند، و قلب مضطری را آرام کنند.

نوحه‌ای که ماندگار شد!
۱۲:۲۰ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
روایت حاج مهدی منصوری از نقطه شروع مداحی‌اش در جبهه

نوحه‌ای که ماندگار شد!

خیلی‌ها حاج «مهدی منصوری «را در قامت یک ذاکر اهلبیت می‌شناسند؛ مردی که سال‌هاست حنجره‌اش را برای امام حسین (ع) و فرزندانش وقف کرده است. می‌گوید پسربچه‌ای هشت‌ساله بودم که بلندگو به دست گرفتم؛ آن‌هم به واسطه پدربزرگی که خادم مسجد جامع ابوطالب در خیابان ابن سینا‌ی اصفهان بود.

شهادت بعد از آخرین پیامک!
۱۲:۰۸ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
همراه با پدر و مادر شهید «حامد مشکاتی»؛ از شهدای حمله رژیم صهیونیستی به قلب تهران

شهادت بعد از آخرین پیامک!

سایه‌های غروب دهم تیرماه آرام‌آرام روی دیوارها می‌خزد و من برای دیدار و گفت‌وگو با پدر و مادر شهید حامد مشکاتی وارد کوچه ۲۷ و سپس خانه‎شان می‌شوم. پرچم‌های اباعبدالله الحسین(ع) و حجله قرمزرنگ با عکس بزرگی از شهید و عکس کوچکتری از عموی شهیدش، در میانه حیاط جلب توجه می‌کند.

حقارتی به نام اسرائیل…
۱۰:۰۳ - سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴

حقارتی به نام اسرائیل…

من عاشق جلوتر از زمان و مکان بودنم. عاشق رفتن به 30، 40 سال آینده. یک وقت‌هایی پا را فراتر می‌گذارم و به زمانی فکر می‌کنم که هیچ کدام از ماهایی که الان هستیم، نیستیم.

سه داغ و یک جفت گوشواره!
۰۹:۵۸ - سه‌شنبه ۱۰ تیر ۱۴۰۴
روایتی از نیم روز حضور در خانه‌ای که سه شهید داشت و دو مادر شهید

سه داغ و یک جفت گوشواره!

هُرم آفتابِ سرظهرِ آخرین روزِ بهار خیمه زده روی ماشین، روی سَرَم… و داغیِ آن نشسته روی تن گوشی، توی دستم….! قرارمان ساعت دوازده ظهر است؛ در یکی از خیابان‌های حوالی جاده دولت‌آباد.

عصاره تنی که جاری شده روی تُشک صورتی!
۱۰:۳۵ - سه‌شنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۴

عصاره تنی که جاری شده روی تُشک صورتی!

نگار یک سد محکم گذاشته‌اند جلوی کلمه‌هایم. واژه‌هایم دل‌ودماغ ندارند. پشت چراغ‌قرمز، چشم‌هایم قرمز می‌شود. گره می‌افتد بین ابروهایم، چراغ که سبز می‌شود یادم می‌رود باید حرکت کنم.