پایداری
مثل حضرت ابوالفضل شهید شد تکه تکه!
۱۰:۱۹ - شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۴
همراه با خانواده شهید ابوالفضل یسلیانی که شغلش آشپزی بود؛ اما تخصصش عاشقی برای دیگ‎‌های امام حسین(ع)

مثل حضرت ابوالفضل شهید شد تکه تکه!

از همان کودکی معجزه‌ها دنبالش می‌کردند؛ از شفای معجزه‌آسا در مسجد تا خواب‌های نورانی. مردی که آشپزی را نه در دیگ‌ها، که در دل‌ها یاد گرفته بود. داستانِ این خانه، داستان مردی است که نامش «ابوالفضل» بود و زندگی‌اش پر از فروتنی، محبت، ایمان و لبخندهایی که حتی در ۱۰ دقیقه‌ی آخر زندگی‌اش هم ثبت شدند.

برسد به دست سران سه قوه
۱۰:۰۶ - چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴

برسد به دست سران سه قوه

ریاست جمهور محترم جمهوری اسلامی ایران، جناب آقای دکتر پزشکیان سلام علیکم؛ لطفا از رئیس جمهور مصر و از ظرفیت سازمان ملل و شورای امنیت نامحترم همین امروز بخواهید هرطورشده است مرز مشترک با غزه را برای رساندن آب و غذا و دارو باز کنند

غزه را نجات دهید!
۰۹:۴۹ - چهارشنبه ۱ مرداد ۱۴۰۴
بزرگ‌ترین قتل‌عام تاریخ در مقابل چشمان دنیا درحال رقم‌خوردن است

غزه را نجات دهید!

این روزها همه جا پر شده از نام «غزه»…! فرقی ندارد در اینستاگرام و توییتر پرسه بزنی یا بیرون آن تا شاهد جنایت دیگری از حقارتی به نام اسرائیل باشی. این روزها موضوع غزه، موضوعی فراتر از یک جنگ صرفا نظامی شده است.

پاسداشتِ یک مادر نمونه
۱۱:۲۹ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴
مینا معینی؛ معلم مجتبی شریفی از نقش پررنگ مرحومه عبادی در برنامه‌های کلاسی پسرش می‌گوید و تاکید دارد او یک مادر نمونه و نماد ایمان و ایثار بود

پاسداشتِ یک مادر نمونه

«مینا معینی»؛ معلم شهید مجتبی شریفی است؛ آموزگار پایه سوم که سال گذشته به صورت رسمی وارد حرفه معلمی و آموزش و پرورش شده است و البته آنطور که می‌گوید سالها به صورت جهادی، تجربه کار معلمی را دارد.

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!
۰۹:۵۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴

بیا با هم گریه کنیم، مَرد!

گلویش، ترک برداشته است. فریادهایش خشکیده‌اند.‌ انگار افتاده به دام بیابانی بی‌آب و علف. واژه‌هایش سرگردانند و حیران.‌ اشک‌هایش رمقی ندارند برای جاری شدن. غم ری کرده توی بند بند تنش.

نیمکت خالی «مُجتبی»!
۰۹:۴۲ - یکشنبه ۲۹ تیر ۱۴۰۴
روایتی متفاوت از کلاس سوم دبستان کمیل و دانش‌آموز شهید آن که اسرائیل جانش را گرفت

نیمکت خالی «مُجتبی»!

«داغ روی داغ»! باد، پرده را می‌رقصانَد. نورِ خورشیدِ ظهرِ تیرماه، افتاده روی نیمکت‌های رنگ‌ و رو رفته کلاس و داغی هوا از پنجره باز آن می‌ریزد روی «داغِ نیمکتِ خالیِ مجتبی».

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!
۱۰:۴۹ - سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴
گفت‌وگو با برادر شهید «محمدباقر حلبیان»؛ شهیدی که با فیلم «قصه‌های مجید» شناخته شد

فرزند ته‌تغاری آقا محمودِ حلبیان!

فقط هشت روز از شروع سال 1360 گذشته بود که خبر شهادت محمد باقر؛ فرزند ته‌تغاری آقا محمود حلبیان را آوردند. محمدباقر محصل بود. در مقطع دوم راهنمایی. در مدرسه‌ای که بعدها نام او را سردرش گذاشتند. «مدرسه شهید محمدباقر حلبیان». همان مدرسه‌ای که با قصّه‌های مجید، اسمش سرزبانها آمد و ماندگار شد!

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!
۱۳:۱۲ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

خانه یا مغازه؟ سنگر یکی‌ است!

دو سه سالی است که در حوزه پایداری و هشت سال جنگ تحمیلی، تمرکز کرده‌ام روی اتفاقاتی که در دل شهرها شکل می‌گرفته و مکان‌هایی که به‌نوعی مرکز و‌ نقطه ثقل این اتفاقات بوده‌اند.

راه نجات، صید درخت
۱۳:۰۷ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴

راه نجات، صید درخت

ذهنتان راه دور نرود، دو عنوان بالا، اسم کتاب هستند. یاد دوران کرونا بخیر. همان روزها که از پَسِ محدودیت‌ها، خلاقیتمان گُل کرده بود و «هایکو کتاب» تولید می‌کردیم.

از تولید نارنجک تا حمله اسرائیل
۱۳:۰۰ - یکشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۴
مستند «یک‌ از هزار» به کارگردانی روح‌الله توکلی از تاریخچه مکانی که در اصفهان موردحمله رژیم صهیونیستی قرار گرفت پرده برداشته است

از تولید نارنجک تا حمله اسرائیل

صبح یکشنبه؛ بیست و پنجم خرداد بود که خبر حمله موشکی اسرائیل به خیابان امام خمینی اصفهان در رسانه‌ها منتشر شد؛ انفجار در سوله‌ای در مجاورت شهر فرش!

شیشه‌‌ نصفه عطر
۱۲:۲۷ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
به یاد شهید حامد مشکاتی

شیشه‌‌ نصفه عطر

نشانه‌ها گاهی آمده‌اند تا چند قدم جلوتر را نشانمان بدهند؛ گاهی آمده‌اند لحظاتی سخت را به باوری شیرین بدل کنند؛ نشانه‌ها گاهی آمده‌اند دلی را قوت دهند، و قلب مضطری را آرام کنند.

نوحه‌ای که ماندگار شد!
۱۲:۲۰ - سه‌شنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
روایت حاج مهدی منصوری از نقطه شروع مداحی‌اش در جبهه

نوحه‌ای که ماندگار شد!

خیلی‌ها حاج «مهدی منصوری «را در قامت یک ذاکر اهلبیت می‌شناسند؛ مردی که سال‌هاست حنجره‌اش را برای امام حسین (ع) و فرزندانش وقف کرده است. می‌گوید پسربچه‌ای هشت‌ساله بودم که بلندگو به دست گرفتم؛ آن‌هم به واسطه پدربزرگی که خادم مسجد جامع ابوطالب در خیابان ابن سینا‌ی اصفهان بود.