تاریخ ایران باستان را که نگاه میکنیم، پر است از جشنهای کوچک و بزرگی که در فصول مختلف سال برگزار میشده است.
پاییز کمکم نفسهای آخرش را میکشد و جای خود را به زمستان میدهد؛ زمستانی که با شب یلدا آغاز و جشنی برپا میشود؛ جشنی همراه با دورهمی، شعرخوانی، قصهگویی، تفأل به حافظ، بازیهای پرشور و حال و… .
وانتی هرچند روز یکبار به کوچهپسکوچههای شهر من سرک میکشد و با بلندگوی آهنین خود فریاد میکشد که «انار، انار؛ مشتری انار، سیب بیار، انار ببر! انار یاقوتی شهرضا.»
خانه مادر که میروم، پر است از روایت؛ آنقدر که درودیوارش با آدم حرف میزنند. مادر راوی بزرگی است. یک دفتر ۸۰ برگ خریدهام تا روایتهای مادرم را در آن بنویسم.
انار، مهمترین محصول باغی شهرستان اردستان در حال نابودیست، این محصول هم باعث درآمدزایی و همراه امرار معاش بود و هم اشتغالزایی فصلی را به همراه داشت، ولی از سال گذشته این محصول دچار بحران فروش شد.