بنرهای شهری که در خیابانهای مختلف شهر قد برافراشتهاند، نوید یک خبر خوب را به بیماران سرطانی میدهند: «درمان سرطان خون امیرحسن رشیدی با سلولهای بنیادی خون بند ناف». پیوند مغز استخوان و سلولهای بنیادی حالا چند سالی است که نوری بر تاریکی تابانده و با درمان برخی از انواع سرطانها و دیگر بیماریهای ژنتیکی بارقه امید را در دل بیماران روشن و آنها را به ادامه حیات امیدوار کرده است.
کافی است کمی عاشق شهر باشی و فرصت پیادهروی پیدا کنی، آنوقت است که تمام جزئیات خیابانها و کوچههایی که در آنها راه میروی برایت جذاب خواهد شد و به آنها توجه میکنی. تکتک آن جزئیات باعث میشود رغبت رفتوآمد در خیابان را پیدا کنی یا از دست بدهی یا حس خاصی به آنجا پیدا کنی.
هنوز دو سه دقیقه مانده تا عقربههای ساعت به هشت صبح برسند. راهروهای بیمارستان کاشانی، در این ساعتهای اولیه صبح غوغاست و جای سوزن انداختن نیست: «تازه الان بیمارستان خلوت است! شب بیایید ببینید چه خبر است!» رفتوآمدها قطع نمیشوند و کادر درمان، فـرصـت سرخـاراندن ندارند. بیمارستان مملو از جمعیت است؛ جمعیت انبوهی از بیماران غیر کرونایی که در این روزها سرگردان شدهاند و تنها در بیمارستان کاشانی پذیرش میشوند. تخت خالی وجود ندارد و بیمارها مرتب در حال انتقال از اورژانس به بخش هستند تا بیماران بد حال که معمولا ترومایی هستند، منتظر خالیشدن تخت نمانند.
حضرت آیتالله فقیه ایمانی در سال 1361 قصد میکنند که بیمارستانی با تمرکز بر بیماران سوختگی بسازند. قبل از آن در بیمارستان شهید چمران اصفهان تنها یک بخش سوختگی داشتیم و به دلایلی که این بخش در آن زمان از کیفیت مناسبی برخوردار نبود جمعبندی ایشان آن بود که این بیمارستان مجزا را بسازند.
هرم داغ آفتاب از تاروپود لباسهای نخی و نازک عبور میکند و گرمای داغ تابستان، پوست خیس و عرقکرده را میسوزاند؛ گرمایی که درختان محوطه بیمارستان الزهرا را چتری بزرگ کرده که سایهاش را متواضعانه بر سر همراهان بیمار گسترده است. گلهبهگله با فاصله اندک کنار هم نشستهاند و مدتهاست که با هزار و یک امید چشم دوختهاند به پنجره اتاق بیمارشان تا شاید خبری خوشایند از آن تو به بیرون درز کند. یک حصیر یا زیرانداز، فلاسک چای، پیکنیک و چند تکه ظرف، دارایی مشترک همه همراهانی است که در حیاط بزرگ بیمارستان، روی چمنها و زیر سایه درختان توت و نارون اتراق کردهاند و باقی وسایلشان را عقب خودرو جا دادهاند؛ انبوه ماشینهایی که دورتا دور محوطه پارک شدهاند و پلاک بیشترشان غیربومی است.
رئیس دانشگاه علومپزشکی اصفهان در نشستی مجازی با بیان اینکه در دو روز اخیر، تعداد بیماران بستری مبتلا به کرونا با کاهش ملایمی همراه بوده است، بیان کرد: آنچنان که آمار بیماران بستری در روز گذشته به دوهزار نفر کاهش یافته است، به نظر میرسد این موضوع نتیجه محدودیتهای اعمالشده در دو هفته اخیر و توجه ویژه عموم مردم به رعایت پروتکلهای بهداشتی است. طاهره چنگیز در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به آمار بالای فوتیهای ناشی از کووید 19 در استان اصفهان، بیان کرد: بیمارانی که با وضعیت وخیم در بیمارستان بستری میشدند، در جدال با ویروس کرونا شکست خورده و فوت شدند.
مردم اصفهان که از همزمانی کرونا و آنفولانزا در اواخر تابستان و اوایل پاییز ترسیده بودند، به طور مرتب، برای تهیه واکسن این بیماری به داروخانههای سطح شهر مراجعه میکردند، اما پاسخ منفی میگرفتند و دیگر هم توفیری نمیکند که این دارو به دستشان برسد یا نه! گفته شده بود که واکسن آنفولانزا از 20 شهریور در دسترس خواهد بود و مدیرکل امور دارو و مواد تحت کنترل سازمان غذا و دارو نیز مدعی شده بود: «این واکسن از ابتدای مهر برای افراد بالای ۶۵سال در داروخانهها توزیع میشود و پس از آن در اختیار مردم عادی قرار میگیرد» اما طبق بررسیهای میدانی اصفهانزیبا در ماههای مهر و آبان مشخص شد که واکسن آنفولانزا نه آن زمان در داروخانهها موجود بود و نه اکنون!
بیمارستانها هم میتوانند جزئی از تاریخ شهر باشند؛ مؤسسههایی که با جان و هستی انسانها سروکار دارند و بودونبودشان تأثیر بسیار زیادی در زندگی شهرنشینان دارد. در اینجا و به بهانه نودسالگی بیمارستان خورشید، تصمیم گرفتیم با مراجعه به مطبوعات آن روزگار، تاریخچه این مؤسسه مهم را بازسازی کرده و نشان دهیم در پیریزی آن چه کسانی دخیل بوده و چگونه با کمک مؤسسههای غیردولتی و مردمنهاد، این مؤسسه شکل گرفت و بالیدن آغاز کرد.
هفته گذشته انتشار کلیپی از سخنان رئیس دانشکده علومپزشکی اصفهان در فضای مجازی جنجال زیادی به پا کرد؛ کلیپی که در آن دکتر نعمتبخش میگفت: «ما مجبور شدیم مثل اسپانیا کار کنیم که بیمار ۵۰ ساله بره آیسییو و ۷۰ ساله بمونه تا بمیره.» تنها ساعاتی بعد از دستبهدست شدن این کلیپ در فضای مجازی، دانشگاه علومپزشکی این ادعا را تکذیب کرد و مدعی شد که این اظهارنظرها تنها بخش کوتاهی از جلسه است و این کار با سوءنیت بهصورت حرفهای تقطیع و بدون توجه به صحبتهای پیش و پسازآن منتشر شده است.