«تکههایی از تاریخ عکاسی اصفهان» با تکجملههای چند عکاس قدیمی باقیمانده شهر در قاب دوربین و رنگ سیاهوسفیدش آغاز میشود. فرقی نمیکند عکاسخانهدار باشند یا عکاس هنری یا مطبوعاتی. هرکدام جملهای میگویند و ما را به دنیای غریب عکاسی در سالهای نهچندان قریب شهرمان میبرند. به زمانی که عکاسی آنالوگ و عکاسباشی ارج و قربی داشت و عکاس با چه ذوق و سلیقهای عکسها را چاپ میکرد.
پنجمین نشست از مجموعه گفتوگوهای زنده اینستاگرامی صفحه چهارسوق در گستره تاریخ اجتماعی به گفتوگوی مهدی یساولی، روزنامه نگار و پژوهشگر تاریخ با نسیم خلیلی، پژوهشگر تاریخ و داستاننویس اختصاص داشت. سفر به تاریخ فراموششدگان، تاریخ مردم و زیست روزمره آنها در گستره تاریخ عنوان این گفتوگوی زنده بود و هر دو تاریخنگار با ذکر مثالهایی به دنبال یافتن پاسخ این پرسش بودند که چرا تاریخنگاری ایرانی به روایت تاریخ مردم یا تاریخ اجتماعی گرایش نداشته است و چرا تاریخنگاران به نوشتن زندگی روزمره مردم علاقهای نشان ندادهاند؟
«هرگز پشیمان نیستم. اگر دوباره به دنیا بیایم باز هم عکاس میشوم. با نگاه به گذشته به خود افتخار میکنم که هفتاد سال پیش یک پسربچه اصفهانی در شهری کوچک بودم و تصمیم گرفتم عکاس بشوم و با آنکه همه مخالف من بودند، با عزم راسخی که داشتم تصمیمم برای عکاس شدن را عملی کردم. به هرحال نمی توانم انکار کنم که زمان هم در موفقیت من یکی از عوامل اصلی بود.اینکه از کشور خارج نشدم و ماندم هم باعث خوشحالی ام است.من امکان مهاجرتم به غرب بیشتر از خیلی هایی بود که رفتند؛ اما من و همسرم ماندیم و در همین جا زندگیمان را مجددا ساختیم.البته در لحظاتی از زندگیام شانسهایی هم داشتم که به خوبی از آن استفاده کردم.نویسندهای می گوید: “آینده مانند باغ زیبایی است که برای بعضی ها یک لحظه در آن باز میشود و آن هایی که هوشیارتر هستند پایشان را لای در میگذارند و سپس با فشار خودشان را به درون آن باغ هل میدهند.برای خیلی ها آن در باز است.اما آن را نمی بینند.”