همین امسال بود که تصمیم گرفتم به روستای دیدنی و بکر پدریام سفر کنم و تجربههای جدید بهدست بیاورم. روستای پدریام حدود سه ساعت با اصفهان فاصله داشت. صبح زود را برای حرکت انتخاب کردم تا برای اقامت و صرف ناهار به آنجا رسیده باشم. هرچقدر از اصفهان به سمت روستا دورتر میشدم، آلودگی هوا کمتر میشد و آسمان آبیتر. سکوت مسیر بسیار دلپذیر و خوشایند بود و من فقط به مناظر دوروبرم چشم دوخته بودم. وقتی به روستا رسیدم، با نوای خنده کودکان از پشت کوههای سربهفلک کشیده که طنینانداز میشد، مواجه شدم. هفت کودک دست در دست هم در میان دشتهای وسیع پشت کوه بازی میکردند؛ جوری که هوس بازیهای کودکی را در درونت زنده میکردند.