خواهرم حجاب تو سنگر آغشته به خون من است؛ میدانم کمتر از آنم که سفارش به حجاب تو کنم، ولی بدان تفنگی که در دست من است، چادری است که بر سر توست. اگر میل به حفظ اسلام داری، چادر و حجابت را سلاحم بدان…
آدم خوبی بودم. همچنان با شدت و حدت، طلب شهادت میکردم. سالبهسال وصیتنامهها را با لحن عارفانهتری بازنویسی میکردم.
از اینکه راهی برای رفتن پیدا کرده در پوست خود نمیگنجد؛ پسربچهای که برای رفتن به میدان رزم، خیلی کوچک است. مهدی عطایی، دوازده سال بیشتر نداشته که تصمیمی مردانه میگیرد و عزم جنگ میکند اما به دلیل جثه کوچک و کمی سنوسالش، به هر دری که میزند، اجازه رفتن نمیگیرد. او در اصفهان، هرجا میرود دست رد به سینهاش میزنند تا بالاخره یکی از دوستانش در بسیج به او پیشنهاد میدهد برای رفتن از دولتآباد اقدام کند. «پس از آنکه برای رفتن به جبهه از پایگاههای بسیج اصفهان ناامید شدم به پیشنهاد یکی از دوستانم به دولتآباد رفتم و بعد از ثبتنام در بسیج آنجا، قول اعزام به جبهه گرفتم.»
همه ما از مکتب حاج قاسم صحبت میکنیم؛ از اینکه این مکتب تربیتکننده مردان و زنان انقلابی است، این مکتب، مکتب بصیرت است. جوهرهاش صداقت و اخلاص است و عکسها و فیلمهایی که این روزها پیاپی منتشر میشود. مکتب حاج قاسم کدام است؟ اصول و مبنای آن چیست؟ یکی از راههایی که میتواند شناخت عمیقتری از این مکتب، همچنین شخصیت و ابعاد وجودی سردار حاج قاسم سلیمانی برای ما ترسیم کند، دقیقشدن در وصیتنامه ایشان است که با فرازهایی جامع، نوع جهانبینی این مرد بزرگ را نشان میدهد. وصیتنامه با فرازهای عاشقانه او با خدا آغاز میشود و نعمتهایی را شاکر است که متحیر میشویم.