طیبه پروانه
روایت امروز رمضان روایت تداوم است، نه تضاد
12:33 - یکشنبه 3 اسفند 1404

روایت امروز رمضان روایت تداوم است، نه تضاد

در جهان مدرن امروز با تعاریف ‌خاصِ‌‌ بشر و نسبتش با آدمیت و انسانیت، فاصله و تغییر و رویکردهای فکری‌ای که در حرکت روبه‌جلو انسان در مسیر تکامل شکل می‌گیرند، رمضان شاخصی است از هم‌شکل‌شدن و از‌بین‌بردن فاصله‌ها؛ فاصله توهمِ تمدنی انسان عصر حاضر.

ما که مشهوریم، جیبمان هم پر پول!
13:11 - شنبه 17 آبان 1404

ما که مشهوریم، جیبمان هم پر پول!

کفگیر به ته دیگ خورده است، بیا گفتگو کنیم. وقت می‌گذرد هم برای تو هم برای ما. بالاخره یک نانی به تنور می‌زنیم یا می‌سوزد یا سیر می‌شویم. یکروز به هیاهو‌اینجا، روز دیگر قصه تکراری جای دیگر.

حوصله هم را نداریم، پس طلاق!
11:59 - شنبه 10 آبان 1404

حوصله هم را نداریم، پس طلاق!

در دنیایی که همه چیز با سرعت می‌گذرد، از خبرها گرفته تا احساس‌ها، انگار دیگر برای همدیگر حوصله‌ای نمانده است. ما آدم‌های عجولی شده‌ایم؛ عجول در کار، در قضاوت، در دوست داشتن و حتی در بریدن. کافی است کمی احساس خستگی کنیم، کمی از تفاوت‌ها دلگیر شویم، فورا می‌گوییم: «نمی‌تونم ادامه بدم»، «دیگه تمومه»، «طلاق بگیریم و خلاص».

این روشنگری بود؟!
12:46 - دوشنبه 21 مهر 1404

این روشنگری بود؟!

آیا ما حق داریم برای یافتن آرامش، التهاب را در زمین دیگران بیندازیم تا آرام بگیریم و برای درمان درد خود همقطارانی بجوییم که تسلای دل خودمان را در همراهی آنان جستجو کنیم.

همانقدر که باید!
08:24 - پنجشنبه 20 شهریور 1404
مثل تمام روزهای قبل. وقتی بود می‌پرسید «مرا چقدر دوست داری؟» بدون مکث گفته بودم: «آنقدر که باید.»

همانقدر که باید!

پرده سفید اتاق خواب را دوختم. چین‌های کمی دارد. پارچه زیاد نبود؛ تترون بیست و یک سال پیش. رد تا روی پارچه مانده بود و به سختی اتو و صاف شد.

راه دور نرو زندگی همین است!
10:52 - یکشنبه 9 شهریور 1404
دنیا هم دیوانه می‌خواهد هم عاقل، هم کور و هم کر؛ همیشه نمی‌خواهد لیست بنویسیم

راه دور نرو زندگی همین است!

ما قرار نیست همه چیز را سر جایش قرار دهیم. قرار نیست تیک تمام برنامه‌ریزی‌ها را سبز بزنیم یا که جواب تمام تست‌ها را بدانیم، نمره آزمون عملی را الف بگیریم، استرس جواب کنکور را کنار بگذاریم.

برق آمد، صلوات!
11:37 - یکشنبه 12 مرداد 1404
یادم می‌آید امروز را تعطیل اعلام کرده‌اند؛ حالم بهم می‌خورد از هر چه بی‌نظمی است

برق آمد، صلوات!

برق رفته است. با اینکه طبقه اولیم، ولی تا چند لحظه دیگر آب شیر هم به پت‌و‌پت می‌افتد و قطع می‌شود. آخر با پمپ کار می‌کند. می‌خواهم بروم محضر. یادم می‌آید امروز را تعطیل اعلام کرده‌اند. حالم بهم می‌خورد از هر چه بی‌نظمی است؛ از لاپوشانی، از بی مسئولیتی.

صلح خونین
13:30 - پنجشنبه 9 مرداد 1404

صلح خونین

نام آقا امام حسن مجتبی(ع) را که می‌شنویم، اولین چیزی که به ذهن می‌رسد غربت و گمنامی ایشان است. غربت همینقدر غریب است و ناآشنا.

تعطیلات با یارانه وسط گرما کم چیزی نیست!
10:24 - سه‌شنبه 7 مرداد 1404

تعطیلات با یارانه وسط گرما کم چیزی نیست!

کلیپس روی سرش خیلی شل بود. موهایش پیچیده شده بودند تویِ شانه‌هایِ یکی در میان شکستهِ کلیپسِ بنفش‌رنگ روی سرش. دستش را برد توی موها و چند ثانیه‌ای خرت‌و‌خرت سرش را خاراند. فکر کنم دو روزی هم موها را شانه نزده بود.

فقط به محو اسرائیل فکر می‌کنیم
10:52 - شنبه 4 مرداد 1404

فقط به محو اسرائیل فکر می‌کنیم

روزها عادی می‌شوند. می‌روند و روی خط ممتد زمان زنجیروار همه چیز را با خود می‌برند. گذشته چنگ می‌اندازد و درخود فرو می‌خوردشان. ساعتی قبل، روز گذشته، دیروز، هفته پیش.

این صدای مردم ایران است
19:48 - یکشنبه 1 تیر 1404

این صدای مردم ایران است

چند روز است خانه نرفته‌ام. شب و روز را گم کرده‌ام. خیلی خسته‌ایم، اما پای کاریم. نفس می‌کشیم تا آنکه پا روی نفس‌مان گذاشته است را از خانه‌مان بیرون کنیم. دشمن صهیونیستی، سگ هار شده است، نه! سگ هار بوده، حالا قلاده پاره کرده است.

سایه خدا
12:09 - شنبه 26 خرداد 1403
به مناسبت عید سعید قربان

سایه خدا

هرچه فکر کردم کجا دیدمش، یادم نیامد. با خودم گفتم: با صد من عسل نمی‌شه خوردش. خوشگل بود؛ ولی بداخلاق.