به گزارش اصفهان زیبا؛ محله نقشجهان دریچهای است که آدم را به عمق تاریخ پرافتخار اصفهان میبرد، محلهای که پر از نشانه از دورههای تاریخی اصفهان است و تو نمیتوانی چشم از آنها برداری یا بیتفاوت از کنارشان عبور کنی.
با آنکه تلاش شده است محله نقشجهان در مجاورت محلههای نزدیک به بناهای تاریخی کمتر دچار تحول شود، توسعه در برخی از موارد زورش به تاریخ چربیده و باعث شده است تداخل بناهای تاریخی و توسعه شهر را کنار هم نظاره کنیم و در برخی موارد، تداخل منجر به ایجاد چهره نامناسبی در محلهها شده است.
برای ورود به محله نقشجهان، کوچه معروف بیتالحسین را انتخاب کردیم، کوچهای که حالا سنگفرششده، اما راه برای عبور خودروها به نزدیکترین مسیر تا میدان نقشجهان باز شده و این همان تقابل توسعه و بنای تاریخی است. از همان ابتدای ورود به محل، ساختمانهای قدیمی و کوچههای باریک در اطراف گذر میتواند به آدم حس محلههای قدیمی را بدهد. کمی جلوتر و از سمت راست گذر راهی دل محله نقشجهان میشویم. کوچهها هنوز به همان باریکی زمان قدیم هستند و شاید محدودیتهای عبور در دل کوچهها با تغییر ساختمانها به عبور تنها یک خودرو رسیده باشد؛ عبوری که با پارک خودروی ساکنان محله که بسیاری از آنها هنوز امکان پارک خودرو در خانهها را ندارند و در داخل کوچههای چندمتری ساکن هستند، بیشتر میشود.
اسم برخی کوچهها هنوز حفظ شده است و میتواند هویت محله را به تو نشان بدهد. کوچهباغ خلفا و تختگنبد زیباترین اسمها هستند که تابلوی آنها را سردر کوچههای محله میبینی. هنوز برخی دیوارها کاهگلی و بلند و محافظ بنایی تاریخی در دل محله هستند؛ برخی هم رهاشده و اسیر تخریب و فرسودگی شدهاند. رفتوآمد ما در دل محله تختگنبد، محلهای پشت مسجد شیخلطفالله در کنار عبورومرور مرتب خودروها در کوچههای پرپیچوخم که گرههای زیادی هم دارد، سخت است. بسیاری از خودروها پلاک شهرستانی دارند و مشخص است مسافرند و بهدنبال راهی که نرمافزار راهنمای گوشی نشان داده، راهی محله قدیمی تختگنبد شدهاند تا راه نزدیکتری به میدان پیدا کنند.
راه را باز کردند و آرامش را از ما گرفتند
کوچهها باریک است و تنها یک خودرو میتواند عبور کند؛ اما قانونی حاکم نیست و این رفتوآمدها جایی به گره برمیخورد و این اول داستان در این محلههاست. در هنگام عبور از کوچههای محله، پیرمردی در میانه کوچه تختگنبد، در حیاط خانهاش را که یکی از خانههای تاریخی محله است و نمای ایوان زیبای خانه از بیرون بهخوبی پیداست، باز میکند. با یک آبپاش به رسم گذشته شروع به آبپاشی میکند تا آسفالت گرم جلوی خانه را نمناک کند. میروم سمتش تا همکلامش شوم و از گذشته و مشکلات محله و البته از خانه تاریخی که در آن ساکن است، بدانم. جواب سلامم را گرم میدهد.
وقتی اسم مشکلات را میآورم، میگوید: «من حلبیان هستم؛ یکی از ساکنان قدیمی این محله. این محله تختگنبد است و پشت مسجد شیخلطفالله. چون پشت مسجد واقع شده، این اسم را دارد (این تعبیر پیرمرد قدیمی محله نقشجهان از وجهتسمیه تخت گنبد است). اینجا کوچه بوده است، نه خیابان.»
او با انتقاد از بانیان بازکردن راه کوچهشان که حالا محل گذر مردم شده است، ادامه میدهد: «از وقتی انتهای کوچه را باز کردهاند، راه به پشت مسجد شیخ لطفالله بازشده و دردسر محله ما شروع شده است. دیگر آرامش نداریم. از ساعت سه بعدازظهر تا نیمههای شب محل رفتوآمد شده و سروصدای زیادی در این محل درست شده است. شبها ما زجر میکشیم. من سه تا بیمار دارم و نمیدانم به کجا پناه ببرم.» پیرمرد که از باریکی کوچه و آرامش قبل از ورود ماشینهای غریبه به محله تعریف میکند، با دست به خودروهایی که قطاروار در حال عبور از کوچه باریک روبهروی خانهشان هستند، اشاره میکند و آهی میکشد: «ببین خانم چه خبر است! اینجا قبلا محلی باریک بود و نمیشد محل گذر باشد.»
حلبیان که بازمانده یک طایفه قدیمی در محله نقشجهان است، ادامه میدهد: «به شهرداری هم گفتهام. میگویند تقصیر ما نیست؛ تقصیر گوشیهاست. از روی گوشی میآیند. تعدادی مسافر ناشی و غریبه میآیند توی کوچه و فکر میکنند ته کوچه جای پارک است. میرسند اینجا و اینجا گره میخورند به هم. هر شب ما درگیری داریم، کلافه شدیم به خدا.»
او از موتورسوارها که تا نیمههای شب در کوچههایشان ویراژ میدهند و سروصدایشان آزاردهنده است هم گله دارد و میگوید: «موتورسوارها از کوچه باغ خلفا و تختگنبد راهی پشت مسجد شیخ لطفالله میشوند. اکثرشان جواناند و مراعات محلیها را نمیکنند.»
بنای تاریخی خانه بهخوبی از خاندان بزرگ حلبیان و زندگی سنتی آنها در محله نقشجهان خبر میداد. بعد از شنیدن حرفهای بزرگ خانواده حلبیان، درخواست کردیم اجازه دیدن خانه را بدهد؛ اما پیرمرد رو ترش میکند و میگوید: «باآنکه احترام برایتان قائلم، اما اجازه نمیدهم؛ یعنی به هیچکس اجازه نمیدهم.» باآنکه پیرمرد اجازه دیدن بنای تاریخی منزلش را نداد و ما در حسرت عکسبرداری از یک بنای تاریخی ماندیم، از داخل کوچه میشد بهخوبی لذت دیدن یک بنای تاریخی زنده را در دل محله تختگنبد برد.»
گرهخوردن ماشینها در کوچهها و درگیریهای شبانه
کمی جلوتر و داخل یک کوچه باریک، خانه تاریخی دیگری که حالا به بومگردی تبدیل شده بود، نظرمان را جلب کرد. صاحبخانه اما اینبار با روی باز دعوتمان کرد تا بنا را ببینیم. با آنکه قدمت و زیباییاش به خانه حلبیان نمیرسید، فضای آرام ودلنشینی داشت و مشرف به گنبد شیخ لطفالله بود. آقای صفری، هنرمند تئاتر است و خانمش هنرمند سفال ومینا. آنها مشغول رسیدگی به خانه بوده و اداره بومگردی در محله نقشجهان را انتخاب کرده بودند. آنها سالهاست در محله نقشجهان ساکن هستند و دلشان از بیتوجهی به این محله تاریخی پر است.
صفری از بیتوجهی به ساختوساز بیظابطه در محله تاریخی نقشجهان میگوید: «برخی از خانهها در این محله در حال مرمت هستند؛ اما مرمت این خانهها هم باید ضابطهمند باشد. بدون آنکه حریم کوچه را رعایت کنند، در حال ساختوساز و تعمیر هستند و همین مسئله مشکل کوچههای این محله را کم نمیکند. رفتوآمد در این محله به واسطه تغییراتی که شهرداری در برخی کوچهها انجامداده و بازشدن راه ، افزایش بدی پیدا کرده است. شبها برخی وارد کوچه میشوند و عدهای هم میخواهند برگردند و همین مسئله، باعث ترافیک و زدوخورد میشود. هر شب ما در این محله داستان داریم. این مسائل برای ما که بومگردی داریم نیز بسیار پیامدهای بدی دارد. مسافرها به دلیل این مشکلات تمایلی به اسکان در این بومگردیها ندارند.»
صحبتهای صفری با آنچه در دل محله میدیدم، مطابقت داشت و مسافرانی که با ماشینهایشان در کوچههای محله سردرگم بودند، اوضاع را وخیمتر میکرد. راهمان را در دل محله ادامه دادیم و بعد از چند خانه نیمهخرابه قدیمی به گذری معروف رسیدیم؛ گذر آقانورالله نجفی که سالها نقل مجلس رسانهها بود و با افتتاح گذر قرار بود جان تازهای در محله قدیمی نقشجهان دمیده شود؛ اما این طرح به آنچه برایش تعریف شده بود، نرسید. حالا تبدیل به پاتوقی شبانه و ضدفرهنگی شده که داد مردم محلی را درآورده است. بستهبودن ابتدا و انتهای گذر، ظرفیتی برای تبدیلشدن به پاتوقی برای تجمع شبانه افراد است. بیتوجهی مسئولان، موجب گلایه مردم ساکن در کنار گذر شده است. اینجا تقابل توسعه و حریم بنای تاریخی به جنگ نابرابری رسیده است و مردم زخمی این جنگ نابرابر هستند.
درگیری عابرپیاده و خودرو در دل بازار مقصودبیک
از کوچه باریک کنارگذر راهی میدان نقشجهان میشویم و به دیواره پشت مسجد شیخ لطفالله میرسیم. اینکه دقیقا در نزدیکی مسجد شیخ لطفالله که محل عبور توریستها و مسافرهای زیادی هم هست، دیوار خراب و خانه مخروبه ببینی و منظره نامناسبی از محله جلوی رویت باشد، دلگیرکننده است؛ کوچهای باریک که خودرو و عابر را مقابل هم قرار میدهد و راهبندان عجیبی اتفاق میافتاد. بعد از افسوس به دلیل دیدن منظرههای نامناسب پشت مسجد، راهی بازار میشویم. این منظره نازیبای خانههای قدیمی و مخروبه داخل کوچههای بازار هم دیده میشود و انگار فراموششدگان در این کوچهها ساکن هستند.
بیتوجهی به این مسئله و بیاعتنایی به احیای بافتهای قدیمی در نزدیکی بناهای تاریخی و بازار تعجببرانگیز است و این پرسش پیش میآید که آیا مسئولی گذرش به بطن محله و کوچههای نقشجهان افتاده است؟! از داخل بازار راهمان را بهسمت دیگر محله کج میکنیم. بازار مقصودبیک و حسنآباد که باز تقابل نازیبای عبورومرور سخت خودروها از یک کوچه باریک است، درحالیکه انبوهی از مردم ومسافرها در حال عبور هستند، دردآور است.
عبور خودرو از این راه باریک و نزدیک میدان هیچ توجیهی ندارد و بیتوجهی به این ابنیه تاریخی و امنیت عابران پیاده که اولویت عبور در بازار است، علامت سؤال بزرگی در ذهن میسازد. کنترل بافت تاریخی اطراف محله نقشجهان، بستهشدن راههای منتهی به بازار و محدودیت در عبور خودروها در بازار و ایمنشدن مسیر عبور عابرپیاده درخواست اهالی محله و کسبه بازار است. کسانی که در دل یک محله تاریخی زندگی میکنند، دادشان از ترافیک و مشکلات این محله به آسمان بلند است و کسی انگار گوشی برای شنیدن ندارد.



