به گزارش اصفهان زیبا؛ در میدان تولیداتِ سینمایی ایران، هنوز یکی از مهمترین نیروها و بازیگرانِ اثرگذار، دولت است.
سینماگران برای این که بتوانند به تولیدات هنری خود ادامه بدهند، ناگزیر از پیوندی کمابیش پیوسته با سازمانهای مختلف دولتی هستند.
طبیعی به نظر میرسد که وقتی این سازمانها تصمیم بگیرند بابتِ تولید یک اثر هزینه بپردازند، مقتضیات و مناسباتِ کلانی را مد نظر قرار میدهند که به اصطلاح آنها را «مصلحت» مینامند.
در عمده موارد، این مصلحتها به محدودکردنِ خلاقیت و تألیفِ تولیدکنندگان منجر میشوند.
چرا که دیگر وجوهِ مؤثر بر فرایند و ثمره تولید، یعنی نیازِ مخاطب و میل و خواستِ او را نادیده میگیرند.
بخشی از این اتفاق، به خاطرِ آن است که هنرمندان با فهرستی از مضامین سفارشی روبهرو میشوند که باید درباره آنان قصهای بسازند،
حال آنکه نسبتِ شخصیِ چندانی با آن مضمون ندارند و زمانی که این نسبت مفقود باشد، نتیجه نیز، کاری است خشک و بیروح که قوت و پروبالِ کافی برای جذب مخاطب ندارد.
این شیوه تولید، پتانسیل تبدیل شدن به آثار ویترینی و بیتأثیر را دارد که صرفا برای پرکردن سبد تولیدات سالانه یا کسب جوایز داخلی ساخته میشوند.
شاید سمت مهمتر این مسئله، برگردد به سفارشدهندگان که نقطه تمرکز آنان، عمدتا بر همان مصلحت و مضامین مشخص و خاص میچرخد.
باید به دو وجه دیگر، توجه بیشتری شود؛ یعنی وجه «میل» مخاطب که در آثار رسمی عموما مورد کمتأکیدی و حتی محدودیت قرار میگیرد و همچنین وجه «نیاز» که در میانه مصلحت و میل قرار گرفته است.
نتیجه نادیدهگیری میل، در وهله اول این است که در تولیدات بخش خصوصی، شاهد اغراق و افراط در میل و فراموشیِ نیاز و مصلحت هستیم.
میل در این زمینه به معنای لذتهای آنی، سرگرمی صرف، ترجیحات زیباییشناختی شخصی (مانند سبک زندگی، مد، موسیقی، روابط غیررسمی)
و نیازهای حاشیهای است که صرفا بر اساس خواست و ذوق فردی مخاطب (و نه ضرورتاً نیاز اجتماعی یا مصلحت نظام) شکل میگیرد و گرچه شاید این طور به نظر برسد که پرداختن به آن می تواند به ابتذال منجر شود،
اما این نباید به معنای نفی کاملِ آن باشد. سوای از بازار داخل، ما با جهانی از پرداختهای مناسب یا افسارگسیخته به امیال و نیازهای انسانی، در تولیدات تصویری بیرون از ایران مواجه هستیم. این را باید در نظر گرفت که مخاطب پس از مواجه شدن با چنین آثاری که هم در اجرا با آثار داخلی قابل مقایسه نیستند و هم واجد لایههای روایی، روانشناختی و اجتماعیِ متعدد و درهمتنیدهای هستند، سطح انتظاراتش بسیار متفاوت خواهد بود.
از جهت دیگر، مدت بسیاری است که تولید محتوای فارسی نیز، انحصاری به داخل ایران ندارد و این کار رقابت را پیچیدهتر میسازد. به عنوان یک مثال، نپرداختن به برخی نیازها و امیالِ نسل جوان در ارتباطگیری و اِبراز احساسات، به اقبال بخشی از آنان به برنامهای چون «عشق ابدی» منجر شده است که توسط ایرانیان خارج از کشور تهیه و تولید میشود، اما نه تنها هیچ نسبتی با بخشی از دغدغههای رسمی و عرفی جامعه ایران ندارد که در ضدیت با آنان نیز قرار میگیرد.
امتداد تعارض در سینمای کودک و نوجوان
در حوزه سینمای کودک و نوجوان، این تضاد بیش از هر ژانر دیگری خود را نمایان میسازد. جشنواره فیلم کودک به مثابه نبض این صنعت، اغلب میزبان آثاری است که بیشتر بر مصلحت آموزشی و انتقال مستقیم پیامهای اخلاقی و ارزشهای کلیشهای متمرکز هستند و وجه سرگرمی و تخیلپردازی(میل) و درک پیچیدگیهای جهان امروز نوجوانان(نیاز) در آنها کمرنگ است. برای مثال، ساختن فیلمی با مضامین صرفا دفاع مقدس بدون ایجاد پیوند عاطفی یا فانتزی مدرن برای یک نوجوان، در مقایسه با انیمیشنهای جهانی چون «پاندای کونگفوکار» که ارزشهای اخلاقی را در بستری از هیجان و جلوههای بصری خیرهکننده عرضه میکند، چندان اقبالی نخواهد داشت.
این عدم توازن، مخاطب کودک را به سمت محصولات خارجیِ پرزرق و برق سوق میدهد. گرچه در سالهای اخیر تلاشهای مثبتی نیز در راستای پیوندِ نیاز و میل و مصلحت در حوزه کودک و نوجوان انجام شده است، اما شاید بتوان گفت هنوز عمده تولیدات، از قافله جا ماندهاند.
شاید بتوان گفت نیاز، مهمترین وجه مغفولمانده در تولیداتی است که در ایران شاهدشان هستیم. چند درصد از آثار، برای عملکرد روزمره اجتماعی، اقتصادی و روانی جامعه ضروری است و به ساحتهای مختلف مسائل مربوط به این موضوعات میپردازد؟ نیاز به شفافیت، آگاهی از واقعیتها، نقد سازنده، هویتیابی و بهداشت روانی، عموما در میانه میل(خواست فردی) و مصلحت(خواست نهاد رسمی) قرار گرفته و به عبارتی به قهقرا رفته است.
در تولیدات رسمی نقد صرفا در حوزههای خاص(مثلاً نقد عملکرد یک مدیر جزء) مجاز است، اما نقد ساختاری و ریشهای جای چندانی ندارد. مثلا در سریالهای اجتماعی رسمی ممکن است به فقر و مشکلات اقتصادی بپردازند، اما معمولا علت به «سوء مدیریت» یا «فساد فردی» محدود میشود و از تحلیل عوامل ساختاری و نظاممند جلوگیری میشود.
به طورکلی، در منظومه ارتباطات رسانهای فیلم و سریال در ایران میتوان گفت کماکان بیشترین تأکید، بر مصلحت است و کمترین تأکید بر میل و در این میان، نیاز قرار دارد که از جهت فشار اجتماعی مورد توجه است، اما ناگزیر است تابع محدودیتهای مصلحت باشد. این عدم توازن، به ویژه کمبود میل در تولیدات رسمی، محرک اصلی اقبال جامعه به رسانههای غیررسمی و شبکههای نمایش خانگی است که با تمرکز بر میل و نیازهای اجتماعی غیررسمی، به عنوان میانجیهای ارضای رسانهای عمل میکنند و فضای رسانهای کشور را به یک میدان رقابت شدید بین تولیدات مصلحتمحور و میل/نیازمحور تبدیل کردهاند.




