یلدای نمایشی؛ آیین خانوادگی یا کالای مجلل اجتماعی؟

یلدا که روزگاری نمادین‌ترین آیینِ «درون‌گروهی» و خانوادگی ایرانیان محسوب می‌شد، در سال‌های اخیر دچار دگرگونی عمیقی شده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، خروج یلدا از پستوی خانه‌های قدیمی و ورود پرشتاب آن به ویترین‌های پر زرق‌وبرق اجتماعی است.

تاریخ انتشار: ۱۰:۲۷ - یکشنبه ۳۰ آذر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
یلدای نمایشی؛ آیین خانوادگی یا کالای مجلل اجتماعی؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ یلدا که روزگاری نمادین‌ترین آیینِ «درون‌گروهی» و خانوادگی ایرانیان محسوب می‌شد، در سال‌های اخیر دچار دگرگونی عمیقی شده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم، خروج یلدا از پستوی خانه‌های قدیمی و ورود پرشتاب آن به ویترین‌های پر زرق‌وبرق اجتماعی است. در این شرایط پرسش واکاوی چرایی و چگونگی تبدیل‌شدن یک سنت دیرین به یک «خدمت» و «کالا» در بستر جامعه‌شناسی فرهنگ و مصرف است.

مهندسیِ میل و کالایی‌شدن سنت

نخستین دریچه برای فهم یلدای جدید، بازخوانی آن از منظر اقتصاد سیاسی و مفاهیم مارکسیستی است. نظام سرمایه‌داری نوین، دیگر به شیوه‌ دستوری و مستقیم فرمانِ خرید صادر نمی‌کند؛ بلکه با ظرافت و هوشمندی، دست به «مهندسیِ میل» می‌زند. سرمایه‌داری با شناسایی هویت، فرهنگ و نیازهای بومی، بازارهای جدید خلق می‌کند. در این فرایند، یلدا دیگر نه یک شب‌نشینی ساده، بلکه یک فرصت تجاری بکر است که باید برای آن نیازهای کاذب تعریف کرد. اینجاست که آیین کهن، پوست‌اندازی می‌کند و به کالایی سودآور بدل می‌شود.

نمایش تمایز؛ خریدن «سلیقه» با پول

دومین محور، پیوند یلدا با مفهوم «مصرف نمایشی» (Conspicuous Consumption) است. در جامعه‌ای که هویت‌ها سیال شده‌اند، افراد برای تعریف جایگاه اجتماعی خود به مصرفِ نشانه‌ها روی می‌آورند. یلدای امروز، عرصه نمایش توانگری اقتصادی است. سفره‌های آراسته توسط طراحان، غذاهای گران‌قیمت، اجاره باغ‌های مجلل و بسته‌های آماده، لزوما برای رفع نیاز نیست؛ بلکه تلاشی است برای گره‌زدنِ خود به اصالت و هویت باستانی؛ اما با ابزار پول. فرد با برون‌سپاریِ تزیینات یلدا به طراحان دکوراسیون، درواقع در حال خریدن «سلیقه» است تا به دیگران اثبات کند: «من انسان خوش‌سلیقه و متفاوتی هستم». در جامعه امروز یلدا به ابزاری برای ایجاد تمایز و ارضای حس برتری‌جویی در سلسله‌مراتب اجتماعی تبدیل شده است.

موضوع‌های توخالی و فرهنگِ پفکی

فراتر از اقتصاد، باید به لایه‌های روان‌شناختی و اعتقادی ماجرا نیز نگریست. آنچه می‌توان آن را «افول باورهای عمیق» یا نوعی پوچ‌گرایی پنهان نامید، مضمون‌های انسانی را از درون تهی کرده است. فردِ امروزی که از معنای درونی خالی شده (همانند پفک که حجیم اما توخالی است)، سعی می‌کند این حفره‌ وجودی را با مصالح بیرونی پُر کند. هالووین، کریسمس، ولنتاین و اکنون یلدا، همگی بهانه‌هایی هستند برای گرفتن «تأییدیه» از دیگران. سلفی‌ها و عکس‌های اشتراک‌گذاری‌شده، فریادِ طلبِ دیده شدنِ فردی است که می‌خواهد تنهایی و خلأ درونی‌اش را با تأییدها و تحسین‌های بیرونی بپوشاند؛ اما واقعیت تلخ اینجاست که درونِ آدمی با اخلاقیات و معنویات پر می‌شود؛ نه با ویترین‌های پرزرق‌وبرق.

جبرِ زمانه و زوالِ «حوصله»

در تحلیل این پدیده فرهنگی نباید از نقش تغییرات سبک زندگی و فشارهای اقتصادی غافل شد. افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها و تغییر نقش‌های جنسیتی، زنان را بیش‌ازپیش به بازار کار کشانده است. زنی که تا دیروز زمانِ کافی برای دون‌کردنِ انار و پختنِ غذاهای زمان‌بر داشت، امروز درگیرِ ساعات طولانی کار یا حتی دغدغه‌های نوین زیبایی‌شناسی (کلینیک‌ها و سالن‌ها) است. در چنین شرایطی، خریدنِ بسته‌های آماده‌ یلدایی از کافه‌ها و رستوران‌ها، نه فقط یک انتخاب خاص، بلکه گاهی یک اجبار ناشی از کمبود زمان و حوصله است. کسب‌وکارها نیز با هوشمندی، این خلأ زمانی را شناسایی می‌کنند و راحتی را به مشتری می‌فروشند.

تنهایی و مهاجرت از «خانه»

امروزه مهاجرت (چه داخلی و چه خارجی) و کوچک‌شدنِ بُعدِ خانوار، ساختار سنتی «دورهمی» را متلاشی کرده است. درحالی‌که یلدا تمام هویتش را از آن جمعِ بزرگ در خانه مادربزرگ می‌گرفت، امروز، فرزندان پراکنده‌اند و یکی در اصفهان، دیگری در تهران و آن یکی در خارج از کشور است. فاصله فیزیکی و «هسته‌ای‌شدن» خانواده‌ها، به‌همراه کاهش صمیمیت‌ها و افزایش چشم‌وهم‌چشمی، باعث شده است افراد نتوانند آن جمعِ گرم را بازسازی کنند. نتیجه چیست؟ پناه بردن به «دورهمی‌های غریبه». رستوران‌ها و تورهای یلدایی، جایگزینِ تازه‌ای برای پرکردن خلأ اجتماعی شده‌اند. آدم‌ها پول می‌دهند تا در کنار غریبه‌ها باشند و تنهاییِ خود را در شلوغیِ کافه‌ها فراموش کنند.

خودکامگیِ تصویر در عصر اینستاگرام

مهم‌ترین پیشرانِ این تغییرات در یک دهه اخیر، ظهور شبکه‌های اجتماعی و به‌ویژه اینستاگرام بوده است. رسانه‌های جدید، یلدا را «بصری» کرده‌اند. در اینستاگرام، «تصویر» بر «معنا» مقدم است. جذابیت بصریِ لباس و هماهنگی رنگِ سفره و تجملاتِ میز پذیرایی، جایگزینِ حافظ‌خوانی و قصه‌گویی شده است. شبکه‌های اجتماعی با ارائه روایت‌های بدیل، معنای آیینی را می‌زدایند و آن را به یک «ایونت» خوش‌رنگ‌ولعاب تقلیل می‌دهند. در این فضا، یلدا باید «اینستاگرامی» باشد؛ یعنی زیبا، خاص و قابل‌نمایش، حتی اگر از روحِ واقعی‌اش تهی شده باشد.

مدرسه و دوگانگی مواجهه با واقعیت

درنهایت، واکنش نهادهای رسمی مانند مدارس به این پدیده تأمل‌برانگیز است. سیستم رسمی در مواجهه با پدیده‌های اجتماعیِ فراگیر، معمولا ابتدا دفاع انکار یا طرد می‌گیرد؛ اما چون یلدا ریشه در ملیت و باستان دارد، راهبرد تغییر می‌کند و می‌شود: «استحاله و ادغام». مدارس و ادارات سعی می‌کنند با لغو امتحان‌ها یا برگزاری مراسم‌ فرمایشی، سوار بر این موج شوند. اما نکته جالب، نفوذ منطقِ بازار به مدرسه است. بسیاری از مراکز آموزشی، با نگاه درآمدزایی و برای عقب‌نماندن از قافله مهدکودک‌ها و مدارسِ مطرح، جشن‌های یلدا را با هزینه‌های گزاف و تشریفاتِ غیرضروری برگزار می‌کنند. این یعنی منطقِ «کالایی‌شدن»، حتی از دیوارهای نهادِ آموزش نیز عبور کرده و کودکان را از سنین پایین (که اکنون به زیر دو سال رسیده است) با یلدایِ بازاری آشنا می‌کند؛ درحالی‌که چنین برنامه‌هایی عدول از برنامه‌های آموزشی است.