بررسی پدیده روبه‌گسترش سقط‌ جنین از منظر آیات الهی

قاتلانی بدون پرونده قضایی

بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، خروج جنین پیش از هفته بیستم بارداری، «سقط جنین» نامیده می‌شود که می‌تواند به شکل عمدی یا خودبه‌خود رخ دهد.

تاریخ انتشار: ۰۹:۵۲ - سه شنبه ۹ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
قاتلانی بدون پرونده قضایی

به گزارش اصفهان زیبا؛ بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، خروج جنین پیش از هفته بیستم بارداری، «سقط جنین» نامیده می‌شود که می‌تواند به شکل عمدی یا خودبه‌خود رخ دهد.

سقط جنین در بعد فردی پیامدهای بسیاری را با خود به‌همراه می‌آورد؛ مثلا پیامدهای جسمی ناشی از سقط‌های غیرقانونی و غیرایمن و انجام عمل در شرایط غیربهداشتی، سبب بروز عوارضی جدی و گاه حتی خون‌ریزی‌های مرگ‌بار و درنهایت مرگ مادر شده وعلاوه بر پیامدهای جسمی برای مادر، پیامدهای روانی و اجتماعی گسترده‌ای دامن‌گیر او می‌شود.

حتی پس از یک تصمیم‌گیری آگاهانه و انجام عمل سقط، احساسات سنگینی مانند عذاب وجدان، گناه و اضطراب می‌تواند برای مدتی طولانی در فرد باقی بماند که شدت آن در سقط‌های عمدی بسیار بیشتر از سقط‌های خودبه‌خودی است؛ علاوه‌براین، ترس از قضاوت جامعه و فشارهای روانی ناشی از آن، می‌تواند احساس انزوای اجتماعی و کاهش عزت نفس را در پی داشته باشد؛ از منظر اجتماعی نیز، این اقدام می‌تواند محرک تشدید اختلاف‌های خانوادگی و افزایش احتمال طلاق باشد.

حتی در مواقعی که زوجین ظاهرا با یکدیگر توافق دارند، عمل سقط می‌تواند به فروپاشی کانون خانواده بینجامد؛ به‌ویژه اگر مخالفت‌هایی از سوی همسر یا خانواده‌ها وجود داشته باشد؛ افزون‌براین، از جنبه حقوقی، اقدام به سقط غیرقانونی، جرم محسوب می‌شود و مستوجب مجازات برای فرد مرتکب و در مواردی والدین است. تأثیر نامطلوب سقط جنین بر شاخص‌های سلامت باروری جمعیت نیز کاملا مشهود و قابل‌لمس است.

چنانچه می‌توان ادعا کرد که دامنه پیامدهای سقط جنین اغلب فراتر از تصورات اولیه است. برای جلوگیری از گسترش این پدیده شوم، به سیاست‌گذاری کلان در عرصه‌های آموزش و آگاهی بخشی، حمایت روانی و اجتماعی، پشتیبانی‌های مالی و قانونی و تقویت مهارت‌های فردی نیاز است.

بر این اساس، روزنامه اصفهان‌زیبا، بنا به رسالت خود در حیطه آگاهی‌بخشی، مصاحبه‌ای را با آیت‌الله محسن فقیهی‌سرشکی، استاد سطح عالی حوزه، ترتیب داده است تا به بررسی این پدیده رو به گسترش از منظر آیات الهی بپردازد.

آیا در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که صراحتاً به مباحث مربوط به سقط جنین پرداخته باشد؟ یا اینکه در این کتاب الهی فقط به مسائل پیرامون کشتن فرزندان تولدیافته اشاره شده است؟

درحالی‌که در روایات متعدد به‌صراحت به گناه بزرگ سقط‌جنین و کیفر سخت آن اشاره‌شده، ولی در قرآن کریم که احکام فقهی غالبا به شکل اختصار و اجمال و کلی ذکرشده، حکم قتل نفس نیز به طورعام بیان شده است؛ به شکلی که شامل جنین نیز می‌شود؛بنابراین در پاسخ می‌گوییم آیاتی که درباره گناه بزرگ قتل نفس و کیفر سخت آن و لزوم توبه‌ از آن برای نجات از مجازات، وارد شده است به دلیل اطلاقی که از لحاظ مفهومی دارد هم شامل انسان متولدشده می‌شود و هم انسانی که پیش از تولد کشته می‌شود.

اگر بخواهیم به برخی از این آیات اشاره کنیم، می‌توانیم به آیه شریفه ۶۸ سوره مبارکه فرقان مراجعه کنیم؛ آنجا که خدای متعال در توصیف بندگان ویژه خود، یعنی «عبادالرحمن»، ویژگی‌هایی را برمی‌شمارد. یکی از آن ویژگی‌ها این است: «آنان کسانی هستند که معبود دیگری را همراه خداوند نمی‌خوانند و نفسی را که خداوند خونش را حرام شمرده، جز به حق نمی‌کشند.» به یقین، جنینی که چهار ماه کامل شده و روح در او دمیده‌شده، دارای چنین نفسی است و چه بسا بتوان ادعا کرد اطلاق مفهومی این آیه شامل جنین قبل از چهارماهگی نیز می‌شود.

آیات دیگری نیز به این مطلب اشاره دارند؛ مثلا در سوره مبارکه انعام، آیه ۱۵۱ خداوند می‌فرماید: «فرزندان خود را از [ترس] فقر نکشید؛ ما شما و آنان را روزی می‌دهیم.» البته ممکن است گفته شود که مصداق واضح واژه «ولد» فرزندِ متولدشده است؛ ولی واژه ولد یا جمع آن که در این آیه آمده «أولادکم» قابل اطلاق بر جنین نیز می‌تواند باشد؛ چنانچه برخی از صاحب‌نظران از این آیه استفاده کرده‌اند و گفته‌اند بسیاری از افراد سست‌ایمان جنین را به صرف ترس از فقر و نداری، می‌کشند و این آیه شریفه نهی صریح کرده که به خاطر فقر، فرزندان خود را نکشید و می‌فرماید: ما هستیم که شما و آنان را روزی می‌دهیم.

آیه شریفه ۳۲ سوره مبارکه مائده نیز به این مطلب اشاره دارد: «هر کس انسانی را بکشد، بدون اینکه مقتول مستحق قتل (مثلا به‌خاطر قصاص) باشد یا فسادی در زمین کرده باشد، گویی همه انسان‌ها را کشته است.» این آیه نیز به «نفس» تعبیر کرده و همان‌گونه که عرض شد، «نفس» شامل انسان متولدنشده هم می‌شود و حتی ممکن است گفته شود شامل جنینی می‌شود که هنوز روح در او دمیده نشده.

غرض اینکه، آیات متعددی وجود دارد که به حرمت سقط جنین اشاره دارد. این آیات، حداقل به دلیل اطلاقی که دارند، هم شامل قتل انسان‌های متولدشده می‌شوند و هم شامل قتل جنین پیش از تولد؛ ضمن اینکه احادیثی از حضرات معصوم(ع) در خصوص سقط‌جنین داریم که به‌ صراحت تأکید دارد سقط‌جنین حرام و گناهی بزرگ بوده و احکامی بر آن مترتب است؛ مانند لزوم توبه برای مرتکب این گناه بزرگ یا وجوب دیه بر قاتل و امثال آن.

آیا جنین از لحظه لقاح انسان تلقی نمی‌شود؟ چگونه است که برخی از فقها لحظه دمیده‌شدن روح را ملاک حق حیات برای جنین دانسته‌اند؟

اولا، این استنادی که به فقها در بخش پایانی این پرسش داده شد، نادرست است. فقها لحظه دمیده‌شدن روح را ملاک حق حیات برای جنین ندانسته‌اند. اتفاقا، فقها بر اساس ادله قطعی همچون روایات و احادیث واردشده از معصومین(ع) معتقدند که سقط جنین از همان لحظه لقاح و به اصطلاح پس از استقرار نطفه در رحم، حرام است و دیه دارد و هرچه مراحل رشد جنین بیشتر شود، دیه آن افزایش می‌یابد.

بله؛ موارد بسیار نادرو استثنایی هست که شارع اجازه سقط داده است؛ مانند موردی که پیش از دمیده‌شدن روح بقای جنین موجب مرگ مادر باشد یا موارد خاص دیگر.

اما اینکه آیا از منظر فلسفه اسلامی به جنین قبل از ولوج روح، انسان گفته می‌شود یا نه، پاسخ مثبت است؛ زیرا گفته می‌شود این موجود، انسان بالقوه است؛ حتی نطفۀ پیش از لقاح را انسان بالقوه می‌نامند و انسان بالقوه نیز انسان است؛ گرچه انسان بالفعل ویژگی‌هایی دارد که در انسان بالقوه با آن قوت و شدت دیده نمی‌شود.

چنانچه از منظر ظواهر دینی نیز، انسان پیش از تولد و حتی قبل از استقرار در رحم مادر، در رحم مادران پیشین و صلب پدران پیشین تا حضرت آدم ابوالبشر(ع)، دارای حقیقتی مستمر است؛ بلکه این حقیقت، مراتب و مراحلی پیش از عالم دنیا نیز دارد؛ مانند عالم «ذر» که آیه ۱۷۲ سوره مبارکه اعراف به آن اشاره دارد: «و (به خاطر بیاور) زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آن‌ها را برگرفت و آن‌ها را گواه بر خویشتن ساخت… .»

مفسران بر اساس این آیه شریفه، گفته‌اند که اشاره این آیه به هویت وحقیقت انسان است به مقطعی که گاه از آن به عالم «ذر» یا عالم «الَست» تعبیر می‌شود؛ همچنین در زیارت ائمه(ع) داریم که خطاب به آنان گفته می‌شود: «کُنْتُمْ نُورًا فِی الاصلاب الشامِخَةٍ وَالأَرْحَامٍ المُطَهَّرَةٍ». یعنی شما پیش از تولد، نوری بودید در صلب‌های بلندمرتبه (پدران بزرگوار و باکرامت) و رحم‌های پاکیزه (مادران پاکدامن). پس درمجموع می‌توان گفت: انسانی که فی‌المثل در ۱۴۰۴ متولد می‌شود، تمام حقیقت و هویت او فقط از نُه ماه منتهی به ۱۴۰۴ آغاز نشده است؛ حقیقت او، حقیقتی پیوسته و مستمر در ارحام و اصلاب است تا حضرت آدم (ع) وحتی پیش از آن نیز دارای مراتب و درجاتی بوده. هرچند از منظر فقه، سقط‌جنین به مرحله بعد از لقاح گفته می‌شود.

آیا سقط‌ جنین در فقه اسلامی دارای مجازات دیه و قصاص است و کدام‌یک از عاملان موظف به پرداخت آن هستند؟

سقط‌جنین اَشکال و مراحل مختلفی دارد و ممکن است در مراحل گوناگون رخ دهد؛ مثلا می‌تواند سقط جنین عمدی باشد؛ یعنی شخصی با تعمد مرتکب آن شود یا ممکن است به‌صورت خطایی یا شبه‌عمد اتفاق بیفتد (تفاوت عمد، خطا و شبه‌عمد، بحث مفصلی بوده که در جای خود مطرح شده است).

اگر سقط‌جنین عمدی باشد، غیر از اینکه گناه کبیره‌ است و عامل آن به توبه نیاز دارد و توبۀ این گناه هم سخت و مشکل است، احکام دیگری نیز بر آن مترتب است و در اینکه آیا این عمل موجب قصاص می‌شود یا تنها پرداخت دیه کافی است، بین علما اختلاف‌نظر دیده می‌شود.

این اختلاف ناشی از برداشت‌های مختلف از ادله و روایات است. برخی بر اساس ادله، تنها حکم دیه را ثابت می‌دانند و برخی دیگر قائل به وجوب کفاره (مثل 60 روز وروزه‌گرفتن) و حتی امکان قصاص عامل عمدی سقط نیز هستند؛ چون قصاص درباره قتل انسان متولدشده، با شرایطی که دارد، مثل عمدی‌بودن قتل، امری مسلم است؛ اما درباره انسانی که پیش از تولد و به‌صورت عمدی کشته می‌شود، اختلاف است.

برخی می‌گویند در آنجا نیز حکم قصاص جاری است؛ مشروط بر آنکه پس از ولوج روح باشد (چون در جنین قبل از اینکه روح در او دمیده نشده، به اجماع فقها، حکم قصاص ثابت نیست؛ حتی اگر سقط عمدی باشد و تنها دیه برعهده عامل سقط است)؛ اما بسیاری از علما می‌گویند در قتل عمدی جنین حکم قصاص ثابت نیست و قصاص مختص به انسانی است که پس از تولد عمدا کشته‌شده.

خلاصه اینکه، اگر مثلاجنین کامل‌شده و زنده متولد شود و سپس فردی او را به قتل برساند، در این صورت حکم قصاص ثابت است؛ اما اگر جنین پیش از تولد، حتی پس از دمیده‌شدن روح، توسط شخصی عمدا سقط شود و جنین مرده به دنیا آید، به اعتقاد بسیاری از فقها حکم قصاص ثابت نیست؛ هرچند مجازات دیه، در همه مراحل جنین امری مسلم است و کسی که مرتکب سقط‌جنین شود، قطعا مُلزَم به پرداخت دیه است.

میزان این دیه متفاوت است؛ بسته به آنکه جنین در چه مرحله‌ای باشد: به‌صورت نطفه لقاح‌یافته، مرحله علقه، مرحله مضغه یا تکامل یافته، روح در آن دمیده نشده باشد (مثلاجنین سه‌ماهه که اعضای بدن شکل‌گرفته، ولی روح دمیده نشده) یا آنکه روح نیز در او دمیده شده باشد.

هریک از این مراحل، دیه مخصوص به خود را دارد. اما اینکه چه کسی باید دیه را پرداخت کند؟ پاسخ آن است که دیه برعهده شخصی است که عامل سقط بوده. این عامل ممکن است پدر، مادر، هر دوی آن‌ها به‌صورت مشترک یا حتی شخص دیگری مانند پزشک باشد. این دیه باید به وارثان خود جنین پرداخت شود؛ یعنی فرض کنید این جنین متولد می‌شد و دارای مالی بود و سپس از دنیا می‌رفت؛ وارث او چه کسی است؟ پدر و مادر وارث محسوب می‌شوند و بعد نیز طبقات دیگر از وارثان مطرح‌اند که دیه به آن‌ها تعلق می‌گیرد.

اگر پدر یا مادر خود عامل قتل باشند، هرگز نمی‌توانند از این دیه بهره‌ای ببرند. اگر مثلا مادر عامل قتل باشد، باید کل دیه را به وارثان دیگر بپردازد. وارث دیگر در اینجا پدر است. اگر پدر این عمل را انجام داده باشد، باید دیه را به وارث جنین، یعنی مادر، پرداخت کند واین قاعده‌ای است در اسلام که قاتل از مقتول ارث نمی‌برد (اگر پدر قاتل نبود، از فرزند خود ارث می‌برد؛ اما چون در اینجا پدر قاتل فرزند خود است، از او ارث نمی‌برد) و اگر پدر و مادر هر دو قاتل فرزندشان باشند، دیه باید توسط پدر و مادر به وارثان در طبقه بعد پرداخت شود.

لزوم یا عدم لزوم کسب رضایت پدر در انجام سقط‌ جنین را از منظر دین تبیین کنید.

گفتیم حکم اولیه سقط‌جنین، حرمت بوده و سقط‌جنین گناهی کبیره است و عذاب سختی دارد؛ حتی اگر جنین از راه حرام شکل گرفته باشد نیز دین اسلام اجازه سقط آن را نمی‌دهد؛ اما اشاره شد که موارد بسیار نادر و استثنایی وجود دارد که در آن‌ها سقط‌جنین جایز شمرده می‌شود؛ مثلا در جایی که هنوز روح در جنین دمیده نشده و پزشک متخصصِ مورد اطمینان نظر دهد که بقای این جنین موجب سلب حیات مادر می‌شود و مرگ مادر را در پی دارد.

در اینجا، چون این امر پیش از دمیده‌شدن روح است و گاه اگر سقط صورت نگیرد، جان دو نفر (هم فرزند و هم مادر) از دست می‌رود و اگر سقط انجام شود، تنها جنین ادامه حیات نخواهد داشت (و تأکید می‌کنیم که پیش از دمیده‌شدن روح است)، در این موارد گفته می‌شود به حداقل اکتفا شده و حداقل حیات یک نفر حفظ شود. حال در این مورد اضطراری که اشاره شد، دیگر به رضایت پدر نیاز نیست واگر پدر رضایت هم ندهد، با این شرایط خاص، مادر می‌تواند برای دفاع از جان خود اقدام به سقط‌جنین کند؛ البته بحث دیه، حکم دیگری دارد که آیا دیه برعهده مادر است و باید به پدر پرداخت کند یا خیر؟

قوانین سقط جنین در دیگر ادیان توحیدی به چه نحو تشریع شده است؟

حکم الهی در همه ادیان، این است که سلب حیات از دیگری جایز نیست و گناهی بزرگ محسوب می‌شود که عقوبتی سخت دارد؛ حتی سلب حیات از جنین نیز مشمول این حکم کلی است. آیه ۳۲ سوره مبارکه مائده نیز به این حکم اشاره دارد: «به همین جهت، بر بنی‌اسرائیل مقرر داشتیم که هرکس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته… .»

این آیه، حکمی را بیان می‌کند که بر بنی‌اسرائیل نوشته شده بود.اکنون نیز پیروان دیگر ادیان الهی و توحیدی، مانند یهودیان و مسیحیان، چنین دیدگاهی دارند؛ اگرچه در موارد استثنایی که از نظر حکم الهی، سقط جنین جایز شمرده می‌شود، اختلاف دیدگاه‌هایی در بین پیروان این ادیان مشاهده می‌شود.

نمونه‌ای از این اختلاف‌ها، آن است که در دین اسلام، پیروان آن قائل هستند سقط جنین، حتی جنینی که از راه حرام شکل گرفته باشد، حرام است؛ اما در مقابل، برخی از عالمان یهود بر این نظر هستند که اگر جنین از راه حرام شکل گرفته باشد و در رحم زنی باشد که شوهردار است (یعنی از راه زنا این جنین تشکیل شده) آن را می‌توان سقط کرد؛ اما اگر جنین از راه حرام شکل گرفته باشد، ولی در رحم زنی باشد که شوهر ندارد (یعنی از راه زنا اما توسط زن مجرد)، در این صورت این دسته از عالمان یهود گفته‌اند سقط آن جایز نیست.

پیامدهای سقط‌ جنین از منظر قرآن چیست؟

خداوند کشتن فرزندان را گناهی بزرگ دانسته و در آیه ۳۱ سوره اِسراء فرموده است که«فرزندانتان را از ترس فقر و تنگدستی نکشید؛ ما به آنان روزی می‌دهیم. یقینا کشتن آن‌ها گناهی بزرگ است» و در آیه ۹۳ نساء مجازات قتل مؤمن را جاودانگی در جهنم، خشم و دوری از رحمت خدا و عذاب بزرگ بیان فرموده و درآیه ۳۲ سوره مائده نیز فرموده کسی که انسانی را ناحق و بی‌جهت به قتل برساند، گویا همه انسان‌ها را کشته است و لذا این عمل از منظر قرآن نشانه ضعف ایمان به رزاقیت خداوند و دنیاگرایی و سستی توکل بوده که نیازمند جبران دنیوی و برطرف کردن پیامد اخروی به‌وسیله پرداخت دیه یا کفاره و توبه واقعی با استغفار و عمل صالح و پشیمانی و ترک همیشگی این گناه است؛ زیرا راه توبه و جبران هرگناهی تا انسان در دنیا حیات دارد و پرونده عملش قابل اصلاح است، باز بوده، گرچه توبه برخی از گناهان سخت است.