هر کس به هر میزان، با جامعه مثل فرزندان خودش برخورد کند، به همان اندازه «پدرتر» است

پدر، مثل حاج قاسم!

اگر بخواهیم از «پدرانگی» صحبت کنیم، باید بدانیم پدر بودن فقط به تولد جسمانی نیست؛ به مسئولیت‌پذیری، دلسوزی، هدایت و فداکاری است. حاج قاسم، در این معنا، برای جامعه پدر بود.

تاریخ انتشار: ۱۳:۱۴ - یکشنبه ۱۴ دی ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
پدر، مثل حاج قاسم!

به گزارش اصفهان زیبا؛ ابتدا ولادت با سعادت امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام و آغاز ایام اعتکاف را تبریک عرض می‌کنم و یاد شهید سپهبد رشید اسلام، حاج قاسم سلیمانی عزیز را گرامی می‌دارم.

برخی ویژگی‌ها اگر در یک انسان تجلی پیدا کند، نتیجه‌اش این است که آن فرد در جامعه نافذ می‌شود، تأثیرگذار می‌شود، محبوب می‌شود و مردم با او ارتباط قلبی برقرار می‌کنند.

در قرآن کریم و همچنین در نهج‌البلاغه، به این ویژگی‌ها بسیار توجه شده است. من به چند بخش از نهج‌ البلاغه اشاره می‌کنم.

در انتهای نامه ۶۲، امیرالمؤمنین علیه‌السلام تعبیری دارند که می‌فرمایند:

«اگر من به‌تنهایی در مقابل تمام انسان‌هایی که کره زمین را پر کرده‌اند قرار بگیرم، نه سستی به خود راه می‌دهم و نه وحشت می‌کنم. چون به خدا یقین دارم. خدا به من بصیرت داده است.»
ما به‌صورت تشکیکی این معنا را در حاج قاسم می‌دیدیم. ایشان گویا ترس را نمی‌شناخت.گاهی شجاعت با «تهوّر» اشتباه گرفته می‌شود، در حالی که شجاعت حد وسط دو رذیله است:یک طرف «جُبن» (ترس و بازدلی) طرف دیگر «تهوّر» (بی‌محابایی و بی‌حساب عمل کردن)

تهور یعنی عقل را کنار گذاشتن. اینکه به انسان بگویند اینجا خطر دارد، اما بگوید مهم نیست و بی‌دلیل خود را به خطر بیندازد؛ این شجاعت نیست.در روز عاشورا، امام حسین علیه‌السلام و یارانشان با زره، کلاه‌خود، نیزه و سپر وارد میدان شدند. یعنی عقل، تدبیر و آمادگی داشتند. حاج قاسم نیز همین روحیه را داشت. این یک بُعد از شخصیت ایشان است.

بُعد دیگر، همان چیزی است که در خطبه ۲۷ نهج‌البلاغه آمده است.

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: به من خبر رسیده که نیروهای معاویه وارد شهر انبار شده‌اند، برخی را شهید کرده‌اند، به خانه‌ها هجوم برده‌اند و حتی زیور پای زنان(حتی زنان غیرمسلمان) را به غارت برده‌اند.
حضرت می‌فرمایند: اگر مسلمانی از شنیدن این خبر از غصه بمیرد، ملامت نمی‌شود.

این غیرت، این حساسیت، این درد اجتماعی؛ دقیقاً همان چیزی بود که در حاج قاسم نسبت به حوادث سوریه دیده می‌شد. او نمی‌توانست بی‌تفاوت باشد. از سوی دیگر، مرتب تأکید می‌کرد که ما آغازگر جنگ نیستیم. همان‌گونه که پیامبراکرم(ص) برای نخستین نبرد خود، ۱۶۰ کیلومتر از مدینه خارج شدند و جنگ را به داخل شهر نکشاندند. با وجود امکانات کم، بیشتر نیروها پیاده بودند و تعداد اسب و شتر بسیار محدود بود. این هم یک بُعد مهم از منطق عمل اسلامی است.

بُعد دیگر ـ که بسیار جدی و تعیین‌کننده است ـ «التهاب توحیدی» فرد است. اگر انسان واقعاً توحیدی شود، دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند و جامعه را به وحدت می‌رساند.

اینکه پس از شهادت حاج قاسم، بیش از ۲۰ میلیون نفر در تشییع پیکر او شرکت کردند، اتفاق ساده‌ای نبود. این کار خدا بود.دل‌ها را خدا به هم نزدیک می‌کند. کلمات طیبه وقتی با عمل صالح همراه می‌شوند، اثر می‌گذارند. صرف ادعا کافی نیست؛ عمل، ایمان را زنده می‌کند.خیلی‌ها در دنیا شعار آزادگی می‌دهند، اما رفتار فداکارانه ندارند. شجاعت بدون ایثار، ماندگار نمی‌شود.

رهبر معظم انقلاب با آن روحیه شجاعانه، بارها از ورود حاج قاسم به مناطق کاملاً محاصره‌شده، با هلیکوپتر، یاد کرده و آن را ستوده‌اند. این‌ها جلوه‌های همان شجاعت عاقلانه و توحیدی است.

در نهایت، اگر بخواهیم از «پدرانگی» صحبت کنیم، باید بدانیم پدر بودن فقط به تولد جسمانی نیست؛ به مسئولیت‌پذیری، دلسوزی، هدایت و فداکاری است. حاج قاسم، در این معنا، برای جامعه پدر بود. در روایات داریم که «رسول خدا و امیرالمؤمنین، پدران این امت هستند». این یعنی ما غیر از پدر تولدی، یک نوع پدریِ معنوی و اجتماعی هم داریم. پدری کردن، فقط پدر زیستی بودن نیست؛ پدری کردن تشکیکی است، درجات دارد.

هر کسی به هر میزانی که با جامعه مثل فرزندان خودش برخورد کند، به همان میزان «پدرتر» است. حاج قاسم سلیمانی دقیقاً همین‌طور بود. اما ورای همه‌ی این‌ها، یک چیز خیلی مهم‌تر بود:بصیرت بسیار بالای ایشان. او باور کرده بود که اگر بخواهد به مقامات بالا از جمله شهادتی که آرزویش بود، برسد، باید سرباز ولایت باشد. این باور، انسان را خیلی جلو می‌اندازد.
یکی از اساتید ما، آیت‌الله حائری، می‌فرمودند:

گاهی یک کار خیلی ساده، مثل دادن یک تکه نان جو، اگر تحت ولایت انجام شود، مورد ستایش قرار می‌گیرد. کاری که زیر چتر ولایت انجام شود، ولو کوچک، «گل می‌کند».

بُعد دیگر از پدریِ این مرد بزرگ، عطوفت فوق‌العاده او بود.در عین اینکه «اشداء علی الکفار» بود، واقعاً «رحماء بینهم» هم بود؛ و ما این جمعِ قاطعیت و مهربانی را به‌روشنی در حاج قاسم می‌دیدیم، الهام‌گرفته از امیرالمؤمنین علیه‌السلام.
در سیره پیامبر اکرم(ص) می‌بینیم که با وجود مأموریت‌های سخت، وقتی انسانی را می‌دیدند که مثلاً دختری را زنده‌به‌گور کرده، به‌شدت متأثر می‌شدند و اشک می‌ریختند.

حاج قاسم همین روحیه را داشت. با بچه‌های یتیم شهدا برخورد پدرانه داشت. شنیده‌ام گاهی در خانه چهار دست‌وپا می‌رفت تا بچه‌ها روی کمرش بنشینند. نوازشی که او نسبت به فرزندان شهدا داشت، واقعاً مثال‌زدنی بود. حتی در نماز، بچه‌ای می‌آمد، گل می‌داد دست ایشان. برخی معمولاً اشاره می‌کنند که برو عقب، الان نماز است؛اما او گل را می‌گرفت.این صحنه خیلی معنا دارد مثل همان ماجرای معروف امیرالمؤمنین علیه‌السلام که در حال نماز، انگشتر می‌بخشند.
این‌ها جلوه‌های عطوفتِ در اوج عبودیت است.

ما با مردی طرف هستیم که مرد با بصیرت است، مرد شجاع است، مرد ولایی است، مرد میدان است و حاصل دهه‌ها مجاهدت طولانی، آن هم در حساس‌ترین مقاطع. جالب است بدانید که خودشان نقل می‌کردند:اوایل انقلاب، وقتی می‌خواست عضو سپاه شود، او را رد کرده بودند؛ با این معیار که مثلاً: «چرا آستین کوتاه پوشیدی؟» اما همین فرد، بعدها تبدیل می‌شود به شخصیتی که تصویرش هنوز پشت شیشه‌ماشین‌ها هست؛ شخصیتی که آغازگر اقامه نماز در کاخ کرملین می‌شود؛ و این حرکت، بعدها توسط شهید رئیسی ادامه پیدا می‌کند. این‌ها تصادفی نیست.

من گمان می‌کنم اگر سنن النبی واقعاً وارد جامعه‌ی امروز ما بشود، همان جامعیتی که در پیامبر وجود داشت، در تعامل خارجی،در برخوردهای داخلی،در مقابله با فتنه‌ها،و حتی در نوع جنگ با دشمن (مثل خیبر) آن وقت جامعه ما به تعادل می‌رسد. قاطعیت با مهربانی هیچ منافاتی ندارد. آب را ببینید.آب ماده حیات است، لطیف است، زندگی‌بخش است؛ اما همین آب، اگر استمرار داشته باشد، سنگ را سوراخ می‌کند.

گاهی باید آب‌گونه بود:لطیف، آرام، حیات‌بخش و گاهی اگر لازم شد، با قاطعیت، تغییر ایجاد کرد.

من سال‌هاست با قرآن و نهج‌البلاغه زندگی کرده‌ام؛نهج‌البلاغه واقعاً «جایش خالی است» در جامعه‌ی ما. اوایل که حرف علامه جعفری را می‌شنیدم، لمسش نکرده بودم؛اما وقتی پای شرح، ترجمه و تدریس نهج‌البلاغه آمدم، دیدم این کتاب واقعاً برای اداره یک جامعه‌ی بزرگ،کاملاً راهکار دارد. بعضی تعبیرات نهج‌البلاغه آن‌قدر عمیق است که ما هنوز نمی‌فهمیم.

به نظر من هم باید الگوها را بین جوان‌ها گسترش داد.هم باید بینش داد بینش، جای خالیِ جدیِ امروز ماست.

در پایان، دوباره یاد آن شهید بزرگوار را گرامی می‌دارم و بسیار معنادار است که امسال، یاد ایشان با ولادت امیرالمؤمنین علیه‌السلام تقارن پیدا کرده است.