به گزارش اصفهان زیبا؛ حامد رضایی، کارگردان جوان و بااستعداد تئاتر، فارغالتحصیل رشته مهندسی ماشین ابزار است که پس از ورود به دنیای تئاتر، در دورههای کارگردانی و بازیگری تخصصی آموزش دیده و تجربههای زیادی بهعنوان دستیار کارگردانی در نمایشهایی همچون «اولشخص مفرد»، «دومشخص مفرد» و «گربهشور» به کارگردانی امید نیاز کسب کرده است.
جدیدترین اثر او، نمایش «سگ شکاری»، داستانی عمیق و روانشناختی از فروپاشی روانی یک زن نویسنده است که در پی خیانت همسرش، نهتنها رابطه عاطفی، بلکه تمام نظام معنایی زندگیاش را از دست میدهد. خبرنگار «اصفهانزیبا» با حامد رضایی درباره نمایش «سگ شکاری» و همچنین وضعیت تئاتر اصفهان گفتوگویی کرده که در ادامه میخوانید.
چطور ایده اصلی این تئاتر شکل گرفت؟
این موضوع برای من حاصل یک الهام ناگهانی یا گذر لحظهای از ذهن نبود؛ برعکس، این دغدغه مسئلهای بود که سالها با آن زندگی کرده بودم، آن را در اطرافم میدیدم و عمیقا حسش میکردم. مدتها با این پرسش درگیر بودم که آیا درام بزرگسال صرفا یک مسئله شخصی است یا میتواند وجوهی جهانشمول داشته باشد.
هرچه بیشتر دربارهاش خواندم و تأمل کردم، به این نتیجه رسیدم که این موضوع محدود به یک فرد یا حتی یک حرفه خاص نیست و میتواند در هر زیست و شغلی رخ دهد. ازآنجاکه مخاطب تئاتر، بهویژه در شرایط امروز، عمدتا از افراد دغدغهمند حوزه فرهنگ و هنر تشکیل میشود، تصمیم گرفتم این موضوع را از زاویه نگاه یک هنرمند روایت کنم؛ هنرمندی که در این نمایش، نویسنده است. در این مسیر، عناصر مشخصی همواره همراه من بودند و شاکله اصلی نمایشنامه را شکل دادند؛ همچون هنر، گفتوگو، معنا و زندگی.
همواره این پرسش برای من مطرح بود که آیا این عناصر تنها در کنار هم معنا پیدا میکنند یا هرکدام بهتنهایی میتوانند نجاتبخش انسان باشند؟ آیا این هنر است که در نهایت انسان را نجات میدهد؟ آیا گفتوگوست که راه رهایی را باز میکند؟ یا شاید «هنرِ گفتوگو»ست که میتواند انسان را از فروپاشی دور کند؟
در دل این پرسشها، مسئله معنا نیز برای من اهمیت بنیادین داشت؛ اینکه اگر زندگی در این میان از معنا تهی شود، آیا میتواند انسانی را تا مرز فروپاشی پیش ببرد؟ پاسخ من به این پرسش، در خود نمایش نهفته است. ما دقیقا به همین نقطه پرداختیم؛ به همنشینی این عناصر و تأثیر متقابل آنها بر زیست انسان معاصر.
در نمایش شما تقابل اصلی بر سر چیست؟
در این نمایش، برخورد دو جهان را شاهد هستیم: جهان هنر و نویسندگی در برابر جهان زنانگی؛ جهانی که الزاما وابسته به علاقه یا فعالیت هنری نیست. این تقابل برای من موضوعی پیچیده و چندلایه بود. شاید در نگاه نخست ساده به نظر برسد، اما میتواند زخمهایی عمیق ایجاد کند که اگر نادیده گرفته شوند، به ژرفا میروند و به بحرانهایی کنترلنشدنی تبدیل میشوند. پرسش محوری من این بود که یک نویسنده، در مسیر خلق با چه محدودیتهایی روبهرو میشود؟ آیا زندگی شخصی باید مانعی برای کار حرفهای باشد یا نه؟ آیا باید این مسئله را از منظر حرفهای دید یا از زاویه زیست انسانی؟ این پرسشها سالها در ذهن من جریان داشت و نهایتا به نوشتن این متن انجامید و حدود یک سال پیش، متن نهایی شد.
پیش از آن، تمام تصاویر ذهنی، مسیر دراماتیک و ساختار کلی اثر برایم روشن بود. از ابتدا میدانستم چه نوع درامی را میخواهم به صحنه بیاورم.
مخاطب نمایش هم برای شما مشخص بود؟
در گفتوگوهای ابتدایی با وزارت ارشاد برای دریافت مجوز، بهصراحت تأکید کردم که مخاطب این نمایش، مخاطب بزرگسال است و این اثر برای عموم طراحی نشده است. ممکن است افراد از حرفهها و سنین مختلف با آن همذاتپنداری کنند؛ اما لایه عمیقتر نمایش، مختص تجربه زیسته بزرگسالان است.
این نمایش بر چه مسئلهای متمرکز است؟
اگر بخواهم به مهمترین مسئلهای که این نمایش بر آن تأکید دارد اشاره کنم، بیتردید باید از «گفتوگو» نام ببرم. من معتقدم گفتوگو، یکی از بنیادیترین و حیاتیترین نیازهای انسان است؛ عنصری که اگر از زندگی حذف شود، حتی هنر و معنا نیز نمیتوانند بهتنهایی انسان را از فروپاشی نجات دهند.
اثر شما از نظر محتوایی پیچیدگیهای روانشناختی و فلسفی خاص خود را دارد. آیا اجرای آن در قالب تئاتر، توانسته است این پیچیدگیها را به مخاطب منتقل کند؟
تئاتر بهطور خاص میتواند به شکلی بیواسطه و عمیقتر از سایر رسانهها، احساسات و پیچیدگیهای درونی شخصیتها را به مخاطب منتقل کند. دلیلش همین نزدیکی و حضور فیزیکی مخاطب به صحنه است. در تئاتر، فاصله کم مخاطب از صحنه باعث میشود که او خود را در دل واقعه و جریان داستان احساس کند. در چنین فضایی، نهتنها تماشاگر ناظر بیرونی نیست، بلکه به نوعی شریک در تجربه عاطفی و ذهنی شخصیتها میشود.
در سالنهای تئاتر، اجرای ما نیاز به فضاسازی بسیار دقیق و مؤثری دارد؛ چراکه هر جزئیاتی از حرکت بازیگران و نور و صدا به شکلی مستقیم و نزدیک به تماشاگر منتقل میشود. به همین دلیل، برای ما اهمیت داشت که از همان ابتدای کار، این اتصال نزدیک و مؤثر با مخاطب برقرار شود.
این نزدیکی، تئاتر را قادر میسازد که در لحظات کلیدی، پیچیدگیهای روانشناختی و فلسفی داستان را بدون هیچ واسطهای و به شکل ملموس به مخاطب انتقال دهد. این انتقال پیام، در طراحی دکور خود را نشان داد.
در این مورد، خواستیم فضای نمایش بسیار ساده و به دور از پیچیدگیهای اضافی باشد. چون از یک طرف، ما در حال پرداختن به مسائلی مانند سورئالیسم و رئالیسم جادویی بودیم و از طرف دیگر، قصد نداشتیم این دکور پیچیده، ذهن مخاطب را بیش از حد از فضای درونی و روانی نمایش دور کند. دکوری که در نظر گرفتیم، باید به نوعی در خدمت روانشناسی شخصیتها و فضاسازیِ درونی داستان قرار میگرفت.
بنابراین، ما به یک دکور بسیار ساده از یک اتاق نویسنده که شاید در گذشتههای نه چندان دور زندگی میکرد، بسنده کردیم و این امکان فراهم شد که مخاطب بهراحتی به شخصیت و فضای درونی داستان نزدیک شود و احساس کند که در این اتاق با شخصیتها زندگی میکند. البته نمیتوان گفت که این انتخابها کاملا موفق بودهاند، اما بازخوردهایی که از تماشاگران در طول اجرا دریافت کردیم، نشان میدهند که این شیوه توانست تا حد زیادی
به هدفش برسد.
در اجرای این تئاتر، با چه محدودیتهایی روبهرو شدید؟
هیچ محدودیت عمدهای نداشتیم. برخلاف آنچه معمولا میشنویم که کارها دچار ممیزی یا اصلاحات میشوند، در این پروژه هیچکدام از این مسائل برای ما پیش نیامد. درام ما سالم بود و به هیچ تغییرات گستردهای نیاز نداشت. در حقیقت، بیشتر مشکلات کوچک و جزئی در حین تمرین و اجرا پیش آمد که کاملا طبیعی بودند و با تکرار و تمرین حل میشدند.
البته برخی از محدودیتها وجود داشت که غیرمستقیم تأثیرگذار بودند؛ مثلا در مورد فضای تمرین، گاهی مجبور بودیم در زمانهای خاصی تمرین کنیم یا محدودیتهایی از نظر فضای کاری داشتیم، اما در مجموع، مدیریت مجموعهها مانند پردیس هنر بسیار همکاری کردند و شرایط را تا حد ممکن برای ما راحت کردند.
شاید از نظر اجرایی محدودیتهایی وجود داشت که بهطور مستقیم به تولید و آمادهسازی نمایش ارتباط نداشتند؛ مثل مشکلات جزئی در استفاده از تجهیزات یا زمانبندیهای خاص؛ اما هیچ مانع عمدهای از سوی ارگانها یا نهادها در مسیر ما قرار نگرفت. مهمتر از همه اینکه در روند تولید این نمایش هیچ موانع جدی یا سنگینی نداشتیم که مانع از پیشرفت کار شود.
اگر بخواهیم به تئاتر اصفهان هم نگاهی بیندازیم، به نظر شما چه موانعی برای رشد و توسعه تئاتر در اصفهان وجود دارد و چطور میتوانیم این موانع را برطرف کنیم؟
در مورد تئاتر اصفهان، به نظرم یکی از موانع بزرگ، سطح سلیقه است. این مسئله بیشتر از مشکلات مدیریتی و سالنهاست. درست است که اصفهان سالنهای حرفهای کمی دارد و تراکم برنامهها هم بالاست، که گاهی باعث اختلال در اجرای برنامهها میشود، اما مشکلات اصلی در سطح خود هنر و سلیقه مردم است.
به جز بحث سلیقهای که مطرح کردید، تئاتر اصفهان چه مشکلات دیگری دارد؟
همچنین، کمبود سالنهای حرفهای و فضای تمرین مناسب یکی دیگر از موانع است. تراکم زیاد برنامهها و کمبود پلاتو باعث میشود که کیفیت تمرینات کاهش یابد و این تاثیر مستقیمی بر کیفیت نمایشها میگذارد.
البته امسال اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی حمایت بیشتری از هنرمندان داشته و فضای بیشتری برای نمایشها فراهم کرده است. این حمایتها و افزایش تراکم برنامهها، امیدواریهایی برای آینده تئاتر اصفهان به وجود آورده است.
آیا به نظر شما تئاتر اصفهان به اندازه کافی در بین مردم اصفهان دیده میشود؟
تئاتر در اصفهان به نوعی در کما به سر میبرد. سطح سلیقه در تئاتر بهشدت افول کرده و نمیشود در این خصوص خودمان را گول بزنیم. استقبال بیشتر از کار گروههایی از شهرهای دیگر، نشاندهنده ضعف در سلیقه و توجه مخاطب به تئاتر است. در این شرایط، بسیاری از کارهایی که در داخل اصفهان تولید میشود، نتوانستهاند ارتباط عمیقی با مخاطب برقرار کنند و همین باعث کاهش استقبال از نمایشها شده است. یکی از دلایل این موضوع، نبود ضرورت اجرایی در بسیاری از آثار است و بخش بزرگی از این مشکل به دستکاریشدن سطح سلیقه برمیگردد. بسیاری از نمایشها بهدلیل فقدان درک درست از هدف و نیازهای اجرایی، به کارهایی تبدیل میشوند که حتی خود کارگردان یا گروه تولید نیز نمیتوانند از آنها نتیجه ملموسی بگیرند.
این باعث میشود که مخاطب نتواند ارتباط خوبی با اثر برقرار کند و در نهایت، تئاتر اصفهان از نظر مخاطب و فروش با مشکل روبهرو میشود. البته در سالهای اخیر، اتفاقات خوبی در تئاتر اصفهان افتاده که امیدوارکننده است؛ بااینحال، اگر سطح سلیقه ارتقا یابد و کیفیت آثار بیشتر مورد توجه قرار گیرد، قطعا تئاتر اصفهان به سمت توسعه حرکت خواهد کرد.
آیا مراکز هنری در اصفهان برای جذب جوانان به تئاتر کافی هستند؟
آموزشگاههای هنرهای نمایشی در اصفهان کافی نیستند و زمانی که وارد کلاسها میشوید، میبینید که تعداد شاگردان بسیار کم است. این نشاندهنده ضعف در جذب علاقهمندان به تئاتر است.
پس برای توسعه و بهبود وضعیت تئاتر در اصفهان باید چه کاری انجام داد؟
برای توسعه تئاتر در اصفهان، به جای تمرکز بر سلیقه، باید بر معیارهای هنری و اصول اساسی تمرکز کنیم. وقتی سلیقه جای معیار را بگیرد، سطح هنر پایین میآید. با توجه به تجربهام در این ده سال، میبینم که تئاتر اصفهان نیازمند معیارهای مشخص و نه فقط سلیقههای شخصی است. برای جذب مخاطب و رشد تئاتر، باید کیفیت کارها بالا برود و مردم به تئاتر داخلی اعتماد بیشتری پیدا کنند. این فرآیند به زمان نیاز دارد و باید از سطح آموزش و معیارهای هنری شروع کرد تا بتوان به توسعه واقعی تئاتر در اصفهان دست یافت.



