مسئولیت رسانه در برابر خشونت دو خط فکری متقابل

در بررسی مسئولیت‌های رسانه‌ای در مواجهه با رویدادهای خشونت‌بار و فجایع انسانی، همواره دو خط فکری متقابل و قابل‌تأمل وجود دارد که هریک بر اصول اخلاقی و اجتماعی متفاوت استوارند.

تاریخ انتشار: ۱۰:۴۷ - چهارشنبه ۸ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
مسئولیت رسانه در برابر خشونت دو خط فکری متقابل

به گزارش اصفهان زیبا؛ در بررسی مسئولیت‌های رسانه‌ای در مواجهه با رویدادهای خشونت‌بار و فجایع انسانی، همواره دو خط فکری متقابل و قابل‌تأمل وجود دارد که هریک بر اصول اخلاقی و اجتماعی متفاوت استوارند: از یک‌سو، رویکردی محافظه‌کارانه و مبتنی‌بر مصلحت‌اندیشی جمعی قرار دارد که پرهیز از نمایش جزئیات خشن و تصاویر تلخ را نه یک سانسور، بلکه راهبردی تربیتی و روان‌شناختی ضروری می‌داند.

طرف‌داران این نگاه استدلال می‌کنند که بمباران بصری جامعه با صحنه‌های خشونت، علاوه‌بر ایجاد آسیب‌های روانی ماندگار مانند اضطراب فراگیر، ترس جمعی و حساسیت‌زدایی در خصوص رنج دیگران می‌تواند ناخواسته به ترویج فرهنگ ترس و ناامنی کمک کند.

در این پارادایم، تأکید بر «ایستادگی» و «قهرمانی» به جای تمرکز بر «قربانی‌نمایی» منفعل، نه‌تنها روحیه جمعی را تقویت می‌کند، بلکه جامعه را به‌سمت کنشگری و مقاومت فعال سوق می‌دهد؛ بر این مبنا، رسانه می‌تواند با هوشمندی، بدون فروغلتیدن در ورطه نمایش رنجِ صرف، عمق فاجعه را از طریق روایت‌های تحلیلی، گفت‌وگو با کارشناسان و پرداختن به ابعاد اجتماعی و سیاسی رویداد انتقال دهد.

حق دانستن و خطر تلطیف واقعیت

اما در سوی دیگر این طیف، نگاهی انتقادی و مبتنی‌بر حق دسترسی به اطلاعات وجود دارد که هشدار می‌دهد پرهیز کامل از نمایش واقعیت‌های تلخ هرچند دردناک می‌تواند به نوعی مشارکت در پنهان‌کاری یا تلطیف ابعاد حادثه منجر شود.

این پرسش جدی مطرح است که آیا می‌توان با سلب امکان مشاهده مستقیم و بی‌واسطه رویدادها از مردم، آنان را ناخواسته به پذیرش روایت‌های غالب، گزینشی و از پیش تعریف‌شده وادار کرد؟ رسالت اطلاع‌رسانی در ذات خود مستلزم شفافیت حداکثری است و گاه این شفافیت ناگزیر نیازمند نشان‌دادن بخش‌های دشوار و ناخوشایند واقعیت است.

تاریخ رسانه‌ها نشان می‌دهد که گاه همین تصاویر آزاردهنده افکار عمومی را بیدار کرده و وجدان جمعی را جریحه‌دار کرده‌اند و محرکی برای تحولات اجتماعی شده‌اند.

پنهان‌کردن کامل خشونت ممکن است جامعه را در وضعیتی از انفعال و بی‌خبری شیرین نگه دارد؛ اما هم‌زمان می‌تواند آن را در خصوص عمق فاجعه و ضرورت پیگیری عدالت بی‌تفاوت کند.

قهرمان‌سازی در برابر قربانی‌نمایی مرز باریک تحریف

حتی انتخاب آگاهانه زاویه «قهرمان‌سازی» به جای «قربانی‌نمایی»که به ظاهر رویکردی مثبت‌نگر و انرژی‌بخش است، اگر با حذف یا کم‌رنگ‌کردن عمدی صحنه‌های رنج و ظلم همراه شود، ممکن است به تحریف تجربه زیسته آسیب‌دیدگان و بازماندگان بینجامد. در این حالت، روایت رسانه‌ای ممکن است به خدمت ایدئولوژی یا روایت غالب درآید و از بازتاب تمام‌وکمال حقیقت دور شود.

گاه نشان‌دادن کامل واقعیت با همه تلخی و هراس‌انگیزی‌اش هدفش ترساندن جامعه نیست؛ بلکه به‌رسمیت‌شناختن عمق فاجعه، احترام به عزت قربانیان و ایجاد حس مسئولیت جمعی برای طلب عدالت و جلوگیری از تکرار است.
جامعه‌ای که به‌طور سیستماتیک از دیدن رنج هم‌نوعانش محروم شود، ممکن است به‌تدریج حس همدردی و مسئولیت اخلاقی خود را نیز از دست بدهد و در حبابی از بی‌خبری تنظیم‌شده گرفتار آید.

مرز نمایش خشونت؛ صلاحیت با چه کسی است؟

از سوی دیگر، یک پرسش اساسی مطرح است: آیا می‌توان صرفا با تکیه بر نیت خیر و دلسوزی، به‌صورت متمرکز تصمیم گرفت که کدام تصویر «قابل‌نمایش» است و کدام نیست؟ آیا این رویکرد خودخواسته، به‌مرورزمان به اعمال سانسوری نرم و نامرئی حتی با نیت حفاظت و انکار بخش‌هایی از واقعیت منجر نمی‌شود؟

تجربه تاریخی کشورهای مختلف نشان داده است که کنترل متمرکز جریان اطلاعات حتی اگر با انگیزه‌های به‌ظاهر انسان‌دوستانه صورت گیرد، می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری تفسیرهای یک‌سویه، کاهش پاسخ‌گویی نهادهای قدرت و محدودسازی فضای نقد شود. در چنین شرایطی، رسانه از نقش نظارتی خود دورشده و به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی تبدیل می‌شود.

راه میانه؛ شفافیت مسئولانه به‌جای حذف

درنهایت، به نظر می‌رسد راه میانه و عملی‌تری وجود دارد که می‌تواند تا حدی این تعارض اخلاقی را حل کند. رسانه‌های مسئول می‌توانند ضمن پرهیز از انتشار گرافیک و خشن بدون زمینه‌سازی لازم و با رعایت اصول اخلاق روزنامه‌نگاری (مانند احترام به حریم خصوصی قربانیان و پرهیز از ترویج خشونت) واقعیت را پنهان نکنند؛اما مسئولیت آنان به انتشار صرف ختم نمی‌شود.

ارائه بستر تحلیلی، راستی‌آزمایی اخبار، هشدار درباره محتوای حساس، توضیح پیامدهای روان‌شناختی تماشای چنین تصاویری و مهم‌تر از همه، تقویت سواد رسانه‌ای مخاطب، از وظایف تکمیلی رسانه است؛ بااین‌حال، حق انتخاب نهایی، یعنی تصمیم به دیدن یا ندیدن، مواجهه یا اجتناب باید به اراده و تشخیص خود شهروندان آگاه واگذار شود.

اگر این حق انتخاب سلب شود، به جای شهروندانی مسئول و نقاد، با جامعه‌ای منفعل و وابسته روبه‌رو خواهیم بود که روایتش از واقعیت همواره واسطه‌دار، گزینشی و از بالا به پایین است.در فضای امروزی که دسترسی به اطلاعات از کانال‌های موازی تقریبا اجتناب‌ناپذیر است، شفافیت مسئولانه همراه با آموزش، به‌مراتب کارآمدتر از سیاست حذف و پنهان‌سازی است.