چگونه باید محتواهای ارزشی و فاخر را به گوش مخاطب قهر‌کرده با رسانه‌های ملی رساند؟

ایتا یا اینستا؛ مسئله این است!

نفوذ گسترده پلتفرم‌ها، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی در بین ایرانیان و به‌خصوص قشر جوان پدیده‌ای است که باید از سوی بیشتر صاحب‌نظران واکاوی و مدیریت شود.

تاریخ انتشار: ۱۱:۳۹ - شنبه ۲۵ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه
ایتا یا اینستا؛ مسئله این است!

به گزارش اصفهان زیبا؛ نفوذ گسترده پلتفرم‌ها، پیام‌رسان‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای خارجی در بین ایرانیان و به‌خصوص قشر جوان پدیده‌ای است که باید از سوی بیشتر صاحب‌نظران واکاوی و مدیریت شود.

متناظر با این پدیده، همین گروه از مخاطبان، فاصله معناداری از رسانه‌ها و پیام‌رسان‌های ایرانی گرفته و همین موضوع باعث شده است

متولیان فرهنگی و دلسوزان تولید محتواهای فاخر ارزشی نتوانند پیام‌ خود را به گوش این مخاطبان گریز‌پای از رسانه‌های ملی رسانده و قادر نباشند مدیریت افکار و اندیشه‌های جوانان ایرانی را به‌دست گیرند.

در این شرایط، عملا محتواها و مستندات ارزشی، منحصرا در بین گروه خاصی از مردم دست‌به‌دست می‌شود و به مخاطبان اصلی آن نمی‌رسد؛ بر این اساس، دوگانه‌های به‌وجودآمده در حوزه رسانه،

مثل دوگانه ایتا _ اینستا، اینترنشنال_افق، آسیب‌شناسی قهر مخاطب با رسانه‌های ملی و بهبود و بازیابی اعتماد مخاطب به این رسانه‌ها، موضوع‌هایی است که روزنامه اصفهان‌زیبا در گفت‌وگو با عباس زمانی، استادیار دانشگاه و متخصص حوزه مدیریت رسانه، موردبررسی و واکاوی بیشتر قرار داده است.

علل فاصله‌گرفتن گروهی از مردم از رسانه‌های ملی جمهوری اسلامی ایران و سلب اعتماد برخی از جوانان از آن‌ها چیست؟

برای پاسخ به این پرسش ابتدا باید ببینیم که انگیزه جوانان از مصرف رسانه‌ای چیست؟ اگر به پژوهش‌ها و نظریه‌های علمی در این حوزه مراجعه کنیم،

درمی‌یابیم که مردم به دلایل مختلف ازجمله کسب اطلاعات و اخبار از محیط خود، ارتقای هویت شخصی و توسعه روابط اجتماعی و سرگرمی از رسانه استفاده می‌کنند.

حال اگر مخاطبان احساس کنند در حوزه نظارت بر محیط، هر رسانه‌ای برخلاف تعهد و مسئولیت ذاتی خود که اطلاع‌رسانی و آگاهی‌بخشی عمومی و بیان حقایق است،

کوتاهی کرده یا در انجام این رسالت، بنا بر سلیقه و منافع اشخاص یا گروه‌ها یا جناح‌های سیاسی عمل کند، اعتمادشان از منبع رسانه‌ای موردنظر، سلب می‌شودو نیازهای اطلاعاتی خود را به طریق دیگر برطرف می‌کنند.

به نظر من در این زمینه رسانه ملی نیز مشمول همین قاعده است و به دلایل مختلف، مرجعیت خود را از دست داده.

این مهم، در کنار هجمه‌های رسانه‌ای بیگانه که با اشکال مختلف در حال تولید محتوا و پرکردن خلأ مرجعیت رسانه‌های داخلی هستند، باعث سلب اعتماد مردم به رسانه ملی شده است؛

البته باید توجه داشت که هر رسانه‌ای بر اساس جهت‌گیری و نوع نگاه سیاسی و ایدئولوژیک، روایت رسانه‌ای خود را از حقایق ارایه می‌دهد؛ اما از رسانه ملی انتظار می‌رود به‌طور کامل در جهت منافع عمومی عمل کند.

به نظرم، رسانه ملی باید یک نظام شفافیت اطلاعات و اطلاع‌رسانی مدون و معقولی برای حفظ منافع عمومی و نه حفظ منافع دولتمردان و شخصیت‌های سیاسی داشته باشد.

باید در موضوع‌های واقعا غیرمحرمانه و خارج از مباحث نظامی و دفاعی و در مسائلی که به عموم مردم مرتبط می‌شود، بسیار شفاف و بدون سوگیری عمل کند.

نباید مخاطب احساس کند که رسانه ملی، رسانه خواص است و فقط صدای افراد صاحب‌منصب و دارای نفوذ و قدرت در آن شنیده می‌شود.

رسانه ملی باید صدای همه مردم باشد و به‌ویژه در مسائلی که برای مردم از اهمیت بیشتری برخوردار است،

مانند مسائل اقتصادی یا برخورد با مفسدان اقتصادی و سوء‌استفاده‌گران از بیت‌المال، به‌طور عملی نشان دهد وکیل‌مدافع مردم و مطالبه‌گر حقوق عامه است.

در این صورت مردم این رسانه را، رسانه مورداعتماد خود می‌دانند و به محتوای آن توجه و اعتماد می‌کنند؛ درغیراین‌صورت اطلاعات موردنیاز خود را از کانال‌ها و رسانه‌های دیگر دنبال می‌کنند،

رسانه‌هایی که ممکن است صدای بیگانگان و دولت‌های خارجی باشد که به‌دلیل دشمنی خود با اقتدار و استقلال ایران عزیز، اخبار و اطلاعاتی منتشر کنند که نه‌تنها گمراه‌کننده بوده،

بلکه ذهن مخاطب را درباره وضعیت داخلی مسموم می‌کند و سرنخ‌های غلطی به جامعه می‌دهد و نتیجه آن، افزایش شکاف در جامعه و بی‌اعتمادی عمومی است.
ناگفته نماند، منتقدان ما هم باید از رویکرد و فرهنگ نقد برخوردار باشند و همه چیز را صفر و صد نبینند.

ما باید از رویکرد نقد سیاه و سفید که همه چیز را خیلی بد یا خیلی خوب می‌بینیم عبور کنیم و در رسانه وضعیت‌ها و موقعیت‌های مختلف را به‌طور دقیق و شفاف بیان و به‌طور منصفانه سره و ناسره را از هم جدا کنیم تا مخاطب بتواند درک کاملی از پدیده‌هایی که با آن مواجه می‌شود، داشته باشد؛

به‌طورمثال، اگر به پوشش وقایع جنگ دوازده‌روزه نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که اعتماد مخاطب به‌مرور به رسانه ملی افزایش یافت و به‌نظرم این رسانه تا حدودی به مرجعیت داخلی دست یافت و تا حدی اثرگذار شد که پس از آن موردحمله رژیم متخاصم صهیونیستی قرارگرفت؛ و گرنه، حمله به ساختمان صداوسیما به‌هیچ‌عنوان توجیه‌پذیر نیست؛ اما باید از خود بپرسیم که پس از آرام‌شدن نسبی اوضاع چه اتفاقی افتاد؟!

آیا سیاست‌زدگی باعث ایجاد این شکاف بین مردم و رسانه‌های حاکمیت شده است؟ در این صورت این پدیده با دین‌گریزی رایج در عصر مدرنیته مرتبط است؟

یکی از عوامل این پدیده، می‌تواند سیاست‌زدگی باشد؛ اما در تحلیل پدیده‌های اجتماعی، عوامل متعدد و مختلفی به‌صورت آشکار و پنهان دخیل هستند و نمی‌توان به پدیده‌ها تک‌بعدی نگاه کرد.

از دلایل دیگر می‌توان به تغییر الگوی جامعه‌پذیری فرزندان اشاره کرد. اگر در بیش از یک‌صد سال قبل آموزش نسل جدید به شکل سنتی و از طریق خانواده انجام‌شده و در دوران مدرن از طریق آموزش حرفه‌ای و آکادمیک در مدرسه و تقویت تفکر نقادانه و خلاقانه محقق می‌شد، اکنون و در حال حاضر رسانه‌ها به‌خصوص رسانه‌های اجتماعی، نقش بسزایی در جامعه‌پذیری، آموزش و الگوگیری فرزندان و دانش‌آموزان برعهده دارند.

در این زمینه با توجه به حضور انواع فرهنگ‌ها و دیدگاه‌ها در فضای رسانه‌ای مبتنی بر اینترنت و ضعف حضور فرهنگ مطلوب ما، رفته‌رفته شکاف میان نسل جدید و نسل‌ها زیاد شده است؛ تا جایی که به نظر می‌رسد در دو دنیای متفاوت زندگی می‌کنند. حال شما هر تعارض و تفاوتی را با اتکا به این اصل می‌توانید تحلیل کنید.
از نگاه دیگر، بر اساس نظریه اینگلهارت نیز شکاف نسلی و تعارض فرهنگی نسل جدید در مقابل نسل قدیمی را می‌توان تحلیل کرد؛ جایی که جابه‌جایی ارزش‌ها و نظام ارزشی صورت می‌گیرد.

بر این اساس، اگر ارزش‌های نسل قبلی یک جامعه بر اساس محورهای مادی و اولیه همچون خوراک، پوشاک، مسکن و امنیت باشد، ارزش‌های نسل جدید بر محور فرامادی و در جهت تحقق برابری، آزادی‌های اجتماعی و موارد مشابه قرارمی‌گیرد؛ درواقع تغییر نسل و نظام ارزشی می‌تواند محصول یک نظام اقتصادی‌سیاسی در طول چند دهه باشد که بروز و ظهور کرده است.
یک قسمت دیگر بررسی این پدیده هم به جامعه‌پذیری نسل جدید ما در خانواده و مدرسه برمی‌گردد. اگر ما زمان اصلی جامعه‌پذیری و تربیت نسل جدید را از سنین کودکی تا مدرسه در نظر بگیریم، باید بررسی کنیم که چه باورها و ارزش‌هایی در خانواده و سپس در مدرسه به دانش‌آموز ما منتقل می‌شود که او از دین فاصله گرفته و حتی دین‌گریز می‌شود.

باید عملکرد نهادهای فرهنگی و آموزشی که سال‌ها در این حوزه بودجه دریافت کرده‌اند، موردواکاوی قرارگیرد که چرا خروجی فعالیت‌های آن‌ها مطلوب جامعه نیست؟

اگر عملکرد این نهادها در حال حاضر قابل‌دفاع نیست، آیا بهتر نیست یک بازنگری کلی در روند آموزش و تربیت نسل جدید انجام شود؟

بازهم بر این موضوع تأکید می‌کنم که بررسی یک پدیده از یک بُعد ما را به نتیجه مطلوب نمی‌رساند و باید همه عوامل و دلایل وقوع آن به‌طور علمی موردواکاوی قرار گیرد.

کشور ما در سال‌های اخیر شاهد شکل‌گیری دوگانه‌های اجتماعی در جامعه بوده است. با این دوگانگی‌ها در حوزه رسانه، مثل دوگانه اینستا و ایتا چه باید کرد؟ بپذیریم یا درصدد نزدیکی این دو طیف مخاطب باشیم؟

در اینجا باید بررسی کنیم که علت استفاده و علاقه کاربران به اینستا و در مقابل آن ایتا چیست؟ به نظر من هرکدام از این سکوها کارکرد مخصوص خود را دارند و البته مورداستفاده مخاطبان خاص خود هستند.

این دو سکو به‌هیچ‌عنوان نه از جنس مخاطب عمده، نه محتوا و نه کارکرد قابل‌مقایسه نیستند. در ایتا اغلب افراد بزرگ‌سال و میان‌سال حضور دارند که بیشتر برای تبادل نظرها، گفت‌وگو و پیگیری اخبار و محتوای مفید و بعضا سرگرمی از این فضا استفاده می‌کنند؛

اما عمده مخاطبان اینستاگرام نوجوانان و جوانان هستند که در آن علاقه‌مندی‌ها و محتوای متناسب با سلیقه و ارزش‌های فراملی و حتی جهانی خود را جست‌وجو می‌کنند؛

درنتیجه می‌توانیم بگوییم بخشی از این دوگانگی از نوع فناورانه و زیرساختی است؛ آنجا که سکوهای خارجی جذابیت و امکاناتی دارد که موردعلاقه مخاطب داخلی ماست و کشش زیادی برای او ایجاد می‌کند.

قابلیت و امکانات برای جذب مخاطب امروز بسیار حائزاهمیت است؛ علاوه‌براین، اگر کمی عمیق‌تر به موضوع نگاه کنیم و این دوگانگی را دوگانگی میان سکوهای داخلی و خارجی در نظر بگیریم، یکی از دلایل ایجاد این شرایط، می‌تواند منشأیی نگرشی، شناختی و حتی سیاسی داشته باشد.

در گفت‌وگو با بعضی از این کاربران متوجه شدم که کاربر نوجوان و جوان ما احساس می‌کند در سکوهای داخلی ممکن است تحت‌کنترل باشد؛ بنابراین برای او آزاردهنده است.

اگر چه این موضوع برای سکوهای خارجی هم مطرح است، اما او می‌خواهد از ویژگی‌های فضای مجازی که گمنامی، بی‌نامی، عدم کنترل اجتماعی و سهولت کاربری است، بیشترین استفاده و لذت را ببرد و برهمین‌اساس، بیشتر به‌سمت سکوهای خارجی تمایل و گرایش دارد.

ما باید هم به لحاظ فنی و هم به لحاظ نگرشی و شناختی در این زمینه اقدام کنیم؛ هم سکوهای داخلی باید امکانات و قابلیت‌های موردنیاز و علاقه کاربر امروز را فراهم کنند و هم شکاف میان استفاده از سکوهای داخلی و مخاطبان با یک اقدام فرهنگی مناسب، به‌مرور کمتر شود.
از طرف دیگر، به جای پذیرش یا رد منفعلانه سکوهای خارجی که محتوا و اثرگذاری آن بر مخاطب داخلی ما غیرقابل‌کنترل است، باید به‌سمت کنش‌های فعالانه و ارتقای مهارت‌های رسانه‌ای، سواد رسانه‌ای و استفاده از تربیت رسانه‌ای در جامعه باشیم. باید به‌طور کلی بپذیریم که دنیای امروز ما دنیای رسانه‌هاست و مخاطب امروز، به‌ویژه نسل جدید، محدودیت را نمی‌پذیرد؛ پس به جای مسدودکردن یا آزادی مطلق، باید شیوه استفاده درست از رسانه‌های اجتماعی را به او آموزش داد و او را در مقابل خطرهای آن‌ها واکسینه و مصون کرد.

چه کنیم تا دوباره مخاطب کوچ‌کرده ایرانی به مصرف محتوای رسانه‌های ایرانی روی بیاورد؟

به نظرم الان مصرف رسانه‌ای مخاطب ما، بیشتر مصرف محتواهای تولید داخل است؛ البته اگر از محتواهای جهت‌دار و ساختگی کشورهای معاند صرف‌نظر کنیم که جای بحث خود را دارد.

باید تلاش کنیم محتوای اثرگذار متناسب با فرهنگ مطلوب و ذائقه مخاطب ایرانی تولید و منتشر شود تا ضمن جلب نظر او، امکان انتقال ارزش‌ها و هنجارهای موردانتظار به مخاطبان فراهم آید.

هرچند برای کسی که شخصیت او شکل گرفته، تغییر رفتار، الگو و سبک زندگی کمی سخت یا مشکل به نظر می‌رسد، تولید هوشمندانه و حرفه‌ای محتوا، امکان بیشتری برای جلب نظر و تغییر نگرش مخاطب فعلی فراهم خواهد کرد.

صرف‌نظر از نوع مخاطب و محتوا، شاید یکی از دلایل این باشد که امروز نسل جدید ما به رسانه‌ها و پلتفرم‌های داخلی اعتماد ندارد و احساس می‌کند در صورت استفاده از آن، تحت کنترل دولت یا حاکمیت درمی‌آید.

برای نسلی که هنجارگریز است و علاقه‌ای به نظارت و کنترل ندارد، این موضوع حتی به‌صورت ذهنی یا حتی برگرفته از اخبار جعلی و شایعات، می‌تواند اثرگذار باشد و تمایل این نسل را به استفاده از سکوهای داخلی کمتر کند.

به نظر من، نسل جدید، درست یا غلط، هر چیزی را که برای او محدودیت ایجاد کند، نمی‌پذیرد و پشت سر می‌گذارد؛ حتی اگر منِ والد با آن مخالف باشم و آن را مطلوب ندانم؛

باوجوداین، معتقدم افزایش اعتماد و استفاده از بستر رسانه‌های اجتماعی داخلی توسط مخاطب ایرانی با یک برنامه‌ریزی بلندمدت و هوشمندانه عملی خواهد بود.