حمام شاه پس از مرمت، میزبان نمایش «حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند» شد

حاجی فیروز صدای زنده اصفهان می‌شود

محمدرضا رهبری، کارگردان و پژوهشگر تئاتر که در آثارش به مسائل شهر اصفهان و تجربه زیستن در آن توجه داشته، در نمایش «حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند»، با همراهی گروهی از بازیگران جوان و هنرمندان پیشکسوت، روایتی چندلایه از انسان، حافظه شهر و جنگ ارائه کرده است. این نمایش با بهره‌گیری از دو شیوه اجرایی و روایت‌های موازی، مخاطب را به گردش در فضای حمام شاه دعوت می‌کند.

تاریخ انتشار: ۰۹:۰۰ - دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
حاجی فیروز صدای زنده اصفهان می‌شود

به گزارش اصفهان زیبا؛ حمام شاه اصفهان، بنایی تاریخی با پیشینه‌ای چندصدساله که در دوره صفوی شکل گرفته و پس از سال‌ها فرسودگی، در مسیر مرمت و احیا قرار گرفته است، این بار میزبان تجربه‌ای متفاوت در تئاتر بود. اجرایی که معماری تودرتو و لایه‌های فضایی بنا را به بخشی از روایت خود تبدیل کرد.

محمدرضا رهبری، کارگردان و پژوهشگر تئاتر که در آثارش به مسائل شهر اصفهان و تجربه زیستن در آن توجه داشته، در نمایش «حاجی‌فیروزها امسال دیرتر می‌رسند»، با همراهی گروهی از بازیگران جوان و هنرمندان پیشکسوت، روایتی چندلایه از انسان، حافظه شهر و جنگ ارائه کرده است. این نمایش با بهره‌گیری از دو شیوه اجرایی و روایت‌های موازی، مخاطب را به گردش در فضای حمام شاه دعوت می‌کند. تجربه‌ای که انتخاب مکان، شیوه روایت و چگونگی ارتباط اثر با تماشاگر را به پرسش‌هایی مهم تبدیل می‌کند.

در گفت‌وگو با رهبری، درباره شکل‌گیری نمایش، نسبت آن با معماری حمام شاه و چالش‌های اجرای تئاتر در یک بنای تاریخی صحبت کرده‌ایم.

نمایشنامه این تئاتر چطور شکل گرفت؟ آیا ایده یا دغدغه خاصی پشت آن بود یا طی روندی به آن رسیدید؟

مسئله شهر اصفهان، زیستن در آن و مسائلی که دارد، جزو دغدغه‌های همیشگی من بوده و در آثار دیگرم نیز به این موضوع پرداخته‌ام. اما در این اثر شیوه کار کمی متفاوت‌تر بود. نگارش نمایشنامه در یک کارگاه شروع شد. در اردیبهشت‌ماه سال جاری، به دعوت سازمان دانشجویان جهاد کشاورزی با گروه تئاتر «ژیوار» که کانون تئاتری در جهاد دانشگاهی اصفهان داشتند، کار را آغاز کردم.

در مسیر فعالیت تلاش کردیم از مسائلی صحبت کنیم که دغدغه نسل جدید باشد و اثری باشد که آینه‌ای در برابر نسل جوان بگذارد. لذا کارگاه تئاتر ما از خودشناسی آغاز شد و سپس به پیرامون‌شناسی، دیگری‌شناسی، شناخت شهر و شناخت خانه رسید.

در این فرایند خودشناسی، به درون‌مایه‌ها و مضامین مشترکی بین جوانان این کانون تئاتر دست یافتیم و همین تبدیل به نمایشنامه شد. همچنین قصد داشتم ببینم نسل جوان در مواجهه با یک بنای تاریخی چه حسی دارد، چه واکنشی نشان می‌دهد و این مسئله را آزمایش کنیم و بشناسیم.

در گام بعدی، وارد این بنای تاریخی شدیم که در آن مقطع در دست مرمت بود و سعی کردیم اعضای گروه، بنا و بخش تاریخی شهر اصفهان را بشناسند، با آن ارتباط برقرار کنند و این تجربه، درون‌مایه نمایشنامه را شکل دهد.

 با توجه به اینکه به نام بنای تاریخی اشاره کردید، لطفاً کمی دقیق‌تر توضیح دهید که دلیل اجرای شما در حمام شاه چه بود؟ آیا حمام شاه شما را به این اجرا رساند، یا از محیط و تاریخچه آن برای تئاترتان استفاده کردید؟

خود محیط حمام شاه ما را به این اجرا رساند. شاید امروز هم اگر بخواهم تئاتر دیگری در آنجا کار کنم، اجرای متفاوتی ارائه دهم. اما من به چند مؤلفه فکر می‌کردم و روی آن‌ها کار کردم: نخست اینکه بازیگران جوان در مواجهه با این بنای تاریخی چه واکنش و احساسی از خود نشان می‌دهند.

دوم اینکه همواره در جست‌وجوی یافتن راه‌های دیگری برای تئاتر بوده‌ام و اینکه می‌توان در فضاهای متفاوت، تجربه‌های متمایزی برای گروه اجرایی و مخاطبان خلق کرد. سوم اینکه با توجه به علقه‌ای که به اصفهان دارم، فکر کردم مخاطب نیز با بخش کمترشناخته‌شده‌ای از بافت تاریخی اصفهان مواجه شود و به آن شناخت پیدا کند.

 در صحبت‌های پیشینتان به واکنش بازیگران جوان به این بنای تاریخی اشاره و روی آن تأکید کردید. واکنش آن‌ها چطور بود؟ چگونه توانستند با این فضا ارتباط بگیرند و این چه تأثیری روی اجرا گذاشت؟

اشتیاق زیادی به شناختن و کشف این جهان داشتند. پیش از آن شناخت چندانی نداشتند؛ ولی میل به شناختن در آن‌ها پررنگ بود و حس خاصی به آن پیدا کردند. یکی از تمرین‌های ما این بود که تلاش کنند با بخش‌های مختلف بنا ارتباط برقرار و آن را درک کنند. به همین دلیل در بخش‌هایی از نمایش، محل استقرار بازیگران را در نقاط متفاوتی از بنا تعریف کرده بودیم. این تصمیم حاصل تمرین‌های آغازین در فرایند تولید اثر بود.

 در مصاحبه‌ای گفته بودید که حمام شاه صرفاً محل اجرای نمایش نبوده و به یکی از شخصیت‌های تئاتر شما تبدیل شده است. کدام‌یک از ویژگی‌های معماری حمام در شکل‌گیری روایت و معنای تئاتر شما نقش داشته است؟

پرسش بسیار بجایی است. پیچیدگی و تودرتو بودن این بنا بسیار تعیین‌کننده بود و فرم نمایشی من عمیقاً تحت‌تأثیر آن شکل گرفت. بنای حمام شاه بسیار تودرتو و پیچ‌درپیچ است و از چند لایه و سطح تشکیل شده. با وجود اینکه در تحلیل معماری، یک چهارطاقی است که عناصر مختلف به آن افزوده شده. اما همین چهارطاقی اولیه در چندین سطح گسترش یافته است: یک سطح آن سربینه، سطحی دیگر گرم‌خانه، سطحی خزینه، و بخشی دیگر بیرون از آن مانند تون و گلخن است. این ساختار از جهان زیادی شبیه به جامعه ماست که پیچیدگی‌های ویژه خود را دارد.

در نمایش نیز چند لایه و سطح روایی وجود دارد: یک سطح مربوط به جوانان است و قصه‌ای را پیش می‌برند. به‌موازات آن، قصه دیگری مربوط به دو فرد مسن جریان دارد و سطح دیگر نیز خود بناست که پیشینه تاریخی دارد. این ترکیب به‌شدت متأثر از ویژگی‌های فضایی بنا بود. به همین دلیل، تلاش کردم تماشاگر نیز در فضای بنا گردش کند، بچرخد و آزادی عمل داشته باشد تا بتواند فضا را کشف کند و بشناسد.

 بخشی از تماشاگران هنگام اجرا به برخی از زوایای نمایش دید نداشتند. آیا این موضوع را پیش‌بینی نکرده بودید؟

تماشاگر در این اجرا آزاد بود؛ اما بخشی از تماشاگران به‌اشتباه و برای راحتی بیشتر، در جایی نشسته بودند که محل نشستن تماشاگر نبود. آنجا فضایی مبله بود که برای کافه در نظر گرفته شده بود. اما تماشاگر تصور کرده بود می‌تواند آنجا بنشیند. وقتی پرس‌وجو کردم، متوجه شدم در محلی نشسته‌اند که اساساً جایگاه تماشاگر نبود.

از سوی دیگر، مخاطب آزاد است و هنگامی که احساس می‌کند دید مناسبی ندارد، می‌تواند جابه‌جا شود. در نمایش نیز بیان می‌شود که شما آزادید حرکت کنید؛ کمااینکه برخی از تماشاگران بلند شدند، در بنا گشتند، فضا را دیدند و زاویه‌دیدشان را تغییر دادند.

حرف‌های اصلی این تئاتر چه بود؟ با این فرض که برخی مخاطبان متوجه این پیام اصلی نشده باشند.

فکر نمی‌کنم مخاطبان متوجه مفهوم اصلی نمایش نشده باشند؛ براساس بازخوردها این را دریافتم. مخاطب بعد از اجرا با خودش مرور می‌کند که تئاتر در دو فضا و با دو شیوه اجرایی اجرا شد که بخشی‌اش پیش از وقوع جنگ بود و بخشی از آن بعد از وقوع جنگ در اصفهان و سرانجام به آرامش می‌رسید.

پیش از اجرای عمومی، از تماشاگران مختلفی بازخورد گرفتم و متوجه شدم به‌راحتی با تئاتر ارتباط برقرار کرده‌اند و توانسته‌اند این سه سطح روایی و گم‌گشتگی شخصیت‌ها را به‌خوبی درک کنند.

 اگر مخاطبی بخواهد این تئاتر را توصیف کند و صرفاً بگوید نمایشی با این سبک در حمام شاه اجرا شد، بازیگران چنین حرکاتی داشتند یا فلان موسیقی پخش شد، اما نتواند مضمون و پرسش اصلی اثر را بیان کند، شما چگونه این موضوع را برای او تبیین می‌کنید؟

این مسئله نه‌فقط در تئاتر، بلکه در سایر هنرها و ادبیات نیز وجود دارد. ممکن است مخاطب در لحظه نتواند آنچه درک و احساس کرده به زبان بیاورد؛ اما حسی را دریافت می‌کند. همان حسی که فرد از مکان، نمایش و کلیت اثر می‌گیرد، اگر به آن وفادار بماند، کفایت می‌کند.

لزومی ندارد مخاطب بتواند با جزئیات تحلیلی درباره تمام عناصر صحبت کند یا اثر را نقد نماید؛ همین که بتواند احساس و درک کلی خود را صادقانه بیان کند، کافی است. در این اثر، این تجربه می‌تواند درک فضا و کلیت نمایش باشد. برخی عناصر نمایش نیز بسیار آشنا هستند؛ از جمله تصنیف‌ها، شعرها، ترانه‌هایی که خوانده می‌شوند و خودِ بنای تاریخی.

 من آن حس را دریافت کردم. متوجه شدم که هدف، اشاره به تاریخ گذشته و پیوند آن با زمان حال و موضوع جنگ بوده است، نمادهای تاریخی دارد و به‌نوعی ادای دین به اصفهانی است که دوره‌ای از جنگ را پشت سر گذاشته است. اما پس از اجرا با چند نفر صحبت کردم که متوجه مقصود دقیق تئاتر نشده بودند و حتی یکی از آن‌ها معتقد بود کار آشفته است. آیا این سطح از برداشت برای شما به‌عنوان کارگردان و طراح اثر پذیرفتنی است، یا ناشی از ضعف سواد تئاتری مخاطب است؟

اگر مخاطب به دنبال ساختار بسیار کلاسیک باشد که در آن داستان یک شخصیت از نقطه‌ای آغاز شود و در نقطه‌ای معین به پایان برسد، با چنین ساختاری روبه‌رو نخواهد شد. در این نمایش سه سطح به‌صورت موازی پیش می‌روند و روایت اصلاً خطی نیست. در همان ابتدای نمایش نیز بیان می‌شود که شما آدم‌های امروز را می‌بینید و سپس روایت می‌شود که چه اتفاقی رخ داد. گفته می‌شود ما در این بنا گم شده‌ایم و فردی را گم کرده‌ایم.

نمایش تلاش می‌کند این گم‌گشتگی را هم روایت کند و هم به تجربه تماشاگر تبدیل نماید. این ساختار نیازمند مقداری دقت است تا مخاطب آدم‌های مختلف را پیگیری کند. شخصیت‌های گوناگون از جمله دختران و پسران جوان و نیز دو شخصیت مسن‌تر با ایفای نقش هنرمندان پیشکسوت، آقایان بدری و خوانساری، و اینکه این افراد چه سرنوشت و چه پیوندی با یکدیگر دارند. همه این‌ها در یک فضای مشترک معنا پیدا می‌کنند.

بنابراین نباید منتظر روایتی خطی باشید که از صبح آغاز و در شب تمام شود. بلکه با روایت انسان‌هایی مواجهید که در زمان و رویدادها رفت‌وبرگشت دارند و مجموع این عناصر حول یک درون‌مایه واحد شکل می‌گیرد و نمایش را تشکیل می‌دهد.

 چرا حاجی‌فیروز را نابینا به تصویر کشیدید؟ چه پیامی در پسِ این انتخاب نهفته بود؟

این‌گونه تعابیر در خودِ اثر نهفته است و اگر حسی منتقل شده باشد، باید به همان حس صادقانه وفادار بود. در نمایش بیان می‌شود که حاجی‌فیروز نابینا شده است؛ می‌گوید همه‌چیز پیش چشمم سفید شد. سپس تلاش می‌کند شهر را براساس خاطرات، صداهایی که در حافظه دارد و با دنبال کردن صدای پدرش بشناسد. وقتی می‌گوید به دنبال صدای پدرم می‌روم، نمادی از رجوع به گذشته است.

او تلاش می‌کند اصفهان را از این طریق بازشناسی کند؛ اصفهانی که صرفاً دیدنی نیست، بلکه شنیدنی و بوییدنی نیز هست و با ادراک حسی عمیق‌تری شناخته می‌شود. در واقع یک حادثه، یعنی نخستین صدای جنگ، بینایی ظاهری این شخصیت را می‌گیرد، اما نوعی بینایی مضاعف و باطنی به او می‌بخشد.

 آیا نکته دیگری باقی مانده است که مایل باشید به آن اشاره کنید؟

به نظرم اگر فضا و فرصت لازم برای کسب تجربه‌های متفاوت در بناها و فضاهای گوناگون شهری فراهم شود، به تولید آثاری متکثرتر و متنوع‌تر در تئاتر خواهیم رسید. به‌طور کلی، تنوع در تولیدات هنری افزایش می‌یابد و مخاطب امکان انتخاب بیشتری خواهد داشت؛ بدین ترتیب می‌توان به گرایش‌ها و ذائقه‌های مختلف پاسخ داد.

در پایان، از تمامی کسانی که فرصت این تجربه را مهیا کردند تشکر می‌کنم؛ از هنرمندان جوان حاضر در پروژه، هنرمندان پیشکسوت، جهاد دانشگاهی، مجموعه حمام شاه و مسئولان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی که یاری رساندند تا این تجربه به سرانجام برسد.