زنگ خطر برای بحران دروازهبانی در فوتبال اصفهان سالهاست به صدا درآمده، اما هیچگاه صدای هشدارش به بلندی نیمفصل اول و معضلی که تیم ذوبآهن درون دروازه با آن دستوپنجه نرم میکرد، نبود تا در میانه تعطیلی لیگ به دلیل کرونا، بهانه برگزاری این میزگرد با حضور سه مربی دروازهبانی شود. حمیدرضا بابایی، دروازهبان سابق تیمهای ملی و سپاهان و استقلال، حسین پوردایی، دروازهبان سابق تیمهای ملی و ذوبآهن و سپاهان و مهدی قاری، مربی درجه A و مدرس دروازهبانی در این میزگرد به بررسی کارشناسی موضوع پرداختند به این امید که تلنگری برای تصمیمگیرندگان باشد.
قبول دارید بحران دروازهبانی در فوتبال اصفهان هیچگاه بهاندازه نیمفصل اول لیگ نوزدهم و شرایطی که ذوبآهن با آن درگیر بود، عیان نشده بود؟
بابایی: اگر فلاشبکی به گذشته بزنیم، بهجز رسول کربکندی و احمدرضا عابدزاده، بعدها حسین پوردایی و من نیز در تیم ملی حضور داشتیم که همه از فوتبال اصفهان به تیم ملی رسیده بودیم، اما این مسئله را که چه اتفاقی افتاده که نبود دروازهبان مطمئن به چالشی برای تیم ذوبآهن تبدیلشده، باید بهطورجدی بررسی کرد. تیم سپاهان در لیگ نوزدهم در بحث دروازه با مشکل خاصی مواجه نبود و بر اساس آمار و ارقام موجود، پیام نیازمند یکی از کماشتباهترین دروازهبانهای جهان در 15 هفته بوده که با توجه به سن کم او، نکته قابلتوجهی است. اما مشکل ذوبآهن از بابت دروازه از جایی شروع شد که کادر فنی تصمیم گرفتند محمدباقر صادقی را بهعنوان دروازهبان اول معرفی کنند، اما صادقی شرایط قرارگرفتن در این موقعیت را نداشت. بهجز صادقی، معراج اسماعیلی، دروازهبان تیم ملی امید نیز در ترکیب ذوبآهن بود که هنوز میدان کافی ندیده است. همچنین ذوبیها یوسف بهزادی را به خدمت گرفتند که میدان سختی ندیده بود و هیچکدام نمیتوانستند نفر اول باشند.
صادقی بهنوعی محصول فوتبال بومی اصفهان محسوب میشود و قاعدتا باید از نفر اولشدن او حمایت میشد، اما چرا جواب نداد، بااینکه حدود 10 سال تجربه حضور در سطح اول فوتبال ایران را دارد؟
بابایی: سابقه لیگی داشتن چندان معیار مهمی برای یک دروازهبان نیست و باید بازیکردن یک دروازهبان را سنجید. اینجاست که تفاوت گلر چهارم و فیکس معلوم میشود. صادقی در طول سالهای حضورش در لیگ چندان بازی نکرده و وقتی هم منصوریان تصمیم گرفت او را بهعنوان دروازهبان اول تیمش معرفی کند، شرایط آن را نداشت.
چرا منصوریان چنین ریسکی را به جان خرید؟
بابایی: دلیل منصوریان از این تصمیم بر ما معلوم نیست، اما حتما دلیلی برای این کار داشته است. ممکن است مسائل مالی در آن نقش داشته باشد، اما هر چه بود، همه مسائل باهم توأم شد تا ذوبآهن پس از جدایی رشید مظاهری، با چالش دروازهبانی مواجه شود.
پوردایی: اصفهان از گذشته مهد دروازهبانی بوده است؛ از جام تخت جمشید و گلرهایی مانند برزمهری، کربکندی، ریاضیات و علیان گرفته تا بعدها عابدزاده، پوردایی و بابایی. درباره اینکه چرا صادقی نتوانست انتظارات را برآورده کند، باید به این موضوع دقت کنیم او در این سالها چند بازی رسمی برای ذوبآهن انجام داده است؟ نیمکتنشینی زیاد در این سالها باعث شده بود صادقی از شرایط مسابقه دور شود. واقعا در همه این مدت کارایی مربیانی مانند مندز چه بوده است؟ چقدر دروازهبانهای ما را به پیشرفت رساندند؟
قاری: همانطوری که اشاره شد، اصفهان قطب دروازهبانی ایران بوده، اما حالا باید این سؤال را مطرح کنیم که کجا بودهایم و به کجا رسیدهایم؟ اصفهانیها غریبهپرست هستند و بیشتر تمایل دارند از نیروهای بیرون از استان استفاده کنند و این معضل سالهاست گریبان فوتبال اصفهان را گرفته است. صادقی در زمانی که سن کمتری داشت، گلر خوبی بود، اما سالها نیمکتنشینی و بیتوجهی باعث شد اعتمادبهنفسش را از دست بدهد، مسئولان باشگاه ذوبآهن هم به این موضوع توجه نکردند که اگر زمانی مظاهری از این تیم برود، چگونه میخواهند خلأ ناشی از جدایی او را پر کنند، درصورتیکه با توجهِ بیشتر به صادقی، میتوانستند یک گلر بومی را برای تیمشان حفظ کنند. در این شرایط، صادقی وقتی بهعنوان دروازهبان اول انتخاب شد، زیر بار فشار روحی و روانی زیادی بود.
چه کسی یا کسانی باید صادقی را برای بر عهدهگرفتن نقش دروازهبان اول آماده میکردند؟
قاری: این موضوع به مربی دروازهبانها برمیگردد که وظیفه تزریق انگیزه و اعتمادبهنفس به گلرهای تیم را دارد. امثال صادقیها باید از کجا شروع کنند و به کجا برسند؟ بالاترین سطحی که برای آنها در نظر گرفتهشده، کجاست؟ آیا نباید مربیان ذوبآهن در این سالها از صادقی محافظت میکردند تا زمانی که به او احتیاج دارند، بتوانند بهرهبرداری لازم را داشته باشند؟ زمانی که مظاهری به تیم ذوبآهن آمد، گلر چهارم بود و صادقی دروازهبان اول محسوب میشد، اما مظاهری بهمرور رشد کرد و جایگاهش را ارتقا بخشید.
چرا این پیشرفت در همان موقعیت مشابه برای صادقی رخ نداد؟
قاری: معمولا بازیکنانی که از بیرون به تیمهای اصفهانی میآیند، انگیزه بیشتری برای دیدهشدن دارند. مظاهری در ذوبآهن رشد کرد و در چند سالی که دروازهبان اول این تیم بود، هزینههایی را که برایش کرده بودند، جبران کرد، اما بههرحال پس از چند سال، تصمیم به جدایی از فوتبال اصفهان گرفت.
بعد از جدایی تاوارس از سپاهان، قلعهنویی برای جانشینی او حتی برای مدت موقت 9 هفته لیگ هم که شده، مربی پرتغالی به خدمت گرفت. چرا کار به اینجا رسید که مربی داخلی هم برای مربی دروازهبانها به دنبال گزینههای خارجی میرود؟
بابایی: همیشه در فوتبال ایران مرسوم بوده که یک سرمربی با گروه خاصی کار میکند، اما در فوتبال اصفهان، مدیران ما دست سرمربی را بیشازاندازه باز نگهداشتهاند که تبعاتش را میبینیم. هر سرمربی میخواهد دستیار اول را خودش انتخاب کند و بالاخره حقی است که باید به او داده شود یا اینکه میخواهند مربی خارجی به خدمت بگیرند که اشکالی ندارد، اما باید مربی ایرانی را کنار دست او بگذارند تا یاد بگیرد، چون مربی خارجی مهمان ماست و دیر یا زود رفتنی است، اما اگر مربی ایرانی از علم او بهره برد، میتواند به سود فوتبال ما باشد. باشگاههای ما میتوانند با یکدهم پول مربی خارجی، برای باشگاه خودشان مربی تربیت کنند.
اشکال کار از کجاست؟
بابایی: متأسفانه، متأسفانه، این کار از ناحیه مدیران نشئت میگیرد. پارسال من بهعنوان مدیر آموزش مربیان دروازهبانی ذوبآهن در آکادمی مشغول به کار شدم که قراردادم بهاندازه چرک زیر ناخن مربی خارجی که تازه از او راضی هم نیستند، نبود. خدا را شکر من نیاز مالی ندارم، اما آن مربی که گذران زندگیاش تنها از این راه است، باید چه کند؟
یک درصد پول یا حتی یکدهم درصد پولی را که به مربی خارجی دادهاند به مربی اصفهانی نمیدهند، ضمن اینکه نیازی هم نیست پول ماشین و پول خانه بدهند و نمیخواهد نگران برخی اتفاقات درخصوص مربیان خارجی باشند. در خارج باید بودجه فوتبال پایه مجزا بوده و تشکیلات مستقلی داشته باشد تا امتیاز لازم را دریافت کنند. اگر AFC متوجه سندسازیهای باشگاهها ما درزمینه فوتبال پایه شود، دودمان فوتبالمان را به باد میدهند. در اروپا اختلاف قرارداد مربی تیم پایه و بزرگسالان چندان زیاد نیست، اما در باشگاههای ما خندهدار است.
مدیر برای اینکه کارنامه داشته باشد، به سرمربی بیشازاندازه اهمیت میدهد. هرکسی را هم بخواهند، میآورند. زمانی هم که اخراج شدند، پولشان را کامل میگیرند. بعد مربی اصفهانی اینجا مانده و بدهیهایی که هست! واقعا مقایسه رفتار کشورهای پیشرفته با فوتبال و مربیان ما تأملبرانگیز است. یکی از کشورهای اروپایی، مدارک مرا تأیید کرده و دریافت مدرک A را برایم تسهیل کردهاند و باید یک سال در تیمی کار کنم تا این مدرک را دریافت کنم و از حالا تیمی را هم معرفی کردهاند؛ اما اینجا بخواهیم کارکنیم، میگویند فلانی با ما هست و نیست و ما را از گود خارج میکنند. مگر سابقه آقای پوردایی در تیم ذوبآهن کم بود؟ مگر سالها کاپیتان این تیم نبوده است؟ حسین جان چند سال در ذوبآهن بودی؟
پوردایی: سال 70 که شروع لیگ باشگاهی بود و عضو تیم سپاهان بودم، سال 71 به دعوت یک مربی خارجی به نام دراگان که بازی مرا مقابل جنوب اهواز دیده بود، سر میز قرارداد در هتل اسپادانا نشستم. از آن سال در ذوبآهن بودم و بعدها شرایطی ایجاد شد که از ذوبآهن جدا شوم. سال 74 ذوبآهن به لیگ دسته دو رفت، اما همه ما در این تیم ماندیم. من تمام روزنامههای آن زمان را دارم، از پرسپولیس، استقلال و صنعت نفت آبادان پیشنهاد داشتم. پیرو بحثی که شد، باید به مربیان داخلی اعتماد کنند، شما به مربی خارجی اعتقاددارید، درست، اما مدیر محترم باشگاه بههرحال مسئولیت باشگاه را دارد، باید تعیین کند که مربی ایرانی کنار دست مربی خارجی کار کند و بر معلوماتش افزوده شود.
از چه زمانی حضور مربیان خارجی دروازهبانی در اصفهان باب شد؟
قاری: اصفهان شهر غریبپسندی است. حتی خود سرمربیان اصفهانی که همزمان چند مسئولیت بر عهده میگیرند، ترجیحشان کارکردن با مربیان دیگر شهرهاست، زیرا تمایلی به رشد دیگر مربیان ندارند که این موضوع دلایلی دارد که نمیشود اینجا باز کرد.
متأسفانه این روند باعث عدم موفقیت مربیان اصفهانی و دورماندن آنها از کورس شده است. زمانی به منصور ابراهیمزاده بها دادند و او یک مربی سرشناس بینالمللی و باعث افتخار همه شد. چرا ما یک منصور ابراهیمزاده داشتیم و بیشتر نتوانستیم مربیانی در سطح او داشته باشیم؟ در بخش کمکمربی و مربی دروازهبانی هم همینطور. اگر مدیران باشگاههای ما بخواهند، میتوانند به مربیان بومی بها بدهند، این اختیار عمل را دارند. ایکاش پای مربیان خارجی از فوتبال ایران بریده میشد و این پول را در چرخه فوتبال خودمان خرج میکردند. کشورهای اروپایی، سه مربی دروازهبانی دارند. اگر مثلا همین تیم ذوبآهن سه مربی در بخش دروازهبانی داشته باشد، چه پیشرفتی درروند کار گلرهای این تیم ایجاد میشود! مربی خارجی چه میکند؟ با ماشین او را سر تمرین میآوردند و میبرند تا دو ساعت سر تمرین باشد. باید مربیان پایه در تمرین تیم بزرگسالان شرکت کنند و تیمهای پایه بر اساس استراتژی تیم بزرگسالان برنامهریزی کنند. در اصفهان به این موضوع بهایی نمیدهند، اما در فولاد خوزستان این اتفاق رخ میدهد.
آیا میتوانیم از باشگاهی انتظار داشته باشیم که بهپای دروازهبان بنشیند و حتی به فرض عملکرد بد، به خاطر آینده از دروازهبان جوان حمایت کنند؟
بابایی: بخشی از این موضوع به سیاست باشگاه برمیگردد که هیئتمدیره از مدیرعامل و مدیرعامل از کادر فنی چه انتظاری دارد، قهرمانی یا سهمیه آسیایی میخواهند یا بقا؟ بر این اساس بازیکن خریداری میشوند. بخش دیگر به خود دروازهبانها برمیگردد. آقای پوردایی در طول دوران بازیگری، اشتباه نکنم، تنها یکبار مصدوم شد، یا خود من بهجز شکستگی جزئی، مصدومیت خاصی نداشتم که این موضوع به سالم زندگیکردن و علاقهمندی به تمرین برمیگردد، اما حالا بازیکنان بهشدت درگیر فضای مجازی هستند و با اولین قراردادی که میبندند، ماشین خارجی مدلبالا میخرند، دو گوشی آخرینمدل دستشان است اما موقعیتی را که برایشان ایجادشده، قدر نمیدانند.
من و آقای پوردایی بهجز تمریناتی که در تیم انجام میدادیم، تمرین انفرادی داشتیم یا دروازهبانی مثل رشید مظاهری نیز دروازهبان بدنسازی اختصاصی گرفته است، پس ازلحاظ بدنی و روحی و روانی کمتر آسیب میبیند، اما یک دروازهبان که سقفش کوتاه است، به بستن قراردادی با تیم لیگ برتری راضی میشود. سرمربی از زمانی که قراردادش را میبندد، شمارش معکوس برای اخراجش شروع میشود و هر چه این زمان طولانیتر شود، به مهارت آن مربی بستگی دارد. ازاینرو مربیها برای طولانیکردن بقای خود از بازیکنانی استفاده میکنند که به آنها در این مسیر کمک کنند.
پوردایی: اگر اصفهان میخواهد همچون گذشته دروازهبانهای مطرح تربیت کند، باید به فوتبال پایه اهمیت دهد. بیشترین اهمیت هم درنظرگرفتن زمین چمن و امکانات است یا اینکه آکادمی اختصاصی دروازهبانی ایجاد شود و ازلحاظ ژنتیکی بررسی کنند چه کودکانی ظرفیت موفقشدن در پست دروازهبانی را دارند. زمانی که هنوز زمین چمن شفق افتتاح نشده بود، از سعید آذری، مدیرعامل وقت باشگاه ذوبآهن درخواست کردم در بازیهای آسیایی این تیم یا بازی با استقلال و پرسپولیس که هوادار زیادی به ورزشگاه میرود، در بلندگوهای ورزشگاه اعلام کنند که برای دوره دروازهبانی ثبتنام میشود.
بابایی: شاید از بین تعداد زیاد علاقهمندان که مراجعه میکنند، یکی دو دروازهبان ششدانگ پیدا شود که دستکم به درد فوتبال اصفهان میخورند.
پوردایی: یک تیم خوب همواره باید سه دروازهبان آماده داشته باشد. تیمها نباید به داشتن یک گلر خوب اکتفا کنند، یعنی همان کاری که ذوبآهن کرد و بعد از رفتن رشید مظاهری دچار معضل شد.
فرضا در رده پایهیک دروازهبان خوب پرورش یافته و میتواند به تیم بزرگسالان ملحق شود که بههرحال از توان کافی برای رقابت با دروازهبانهای بزرگسال برخوردار نیست. در این وضعیت نتیجهگیری تیم و تلاش مربی برای بقا یکطرف است و بها دادن به دروازه جوان پرورشیافته در طرف دیگر. آیا میشود مربی را ملزم به استفاده از چنین دروازهبانی کرد؟
پوردایی: من از شما میپرسم آیا در ایران دروازهبانی داریم که ذوبآهن برای رفع مشکل دروازهبانی بتواند به خدمت بگیرد؟
قاعدتا گزینهای نبود که به سراغ دروازهبان لبنانی رفتند؟
پوردایی: بههرحال باید از جایی شروع کرد، باید به دروازهبانهای جوان اعتماد کنند. مربیان تیم بزرگسالان با تیمهای پایه تعامل داشته باشند و از آنها بخواهند اگر گزینه مورد اعتنایی هست، به آنها معرفی کنند.
مندز در هر رده سراغ دروازهبانانی را میگرفت تا با تیم بزرگسالان تمرین کنند. من به دروازهبانهای تیمم گفتم شما که با تیم بزرگسال تمرین میکنید، آیا ضمانت میکنند دو یا سه سال دیگر دروازه اصلی شوید؟ البته اگر ظرفیتش را داشته باشید یا شما را صدا میکنند تا توپها را از کنار فنس بیاورید یا زمین برایشان بچینید.
باید کادر فنی بزرگسالان، هفتهای یکبار نه اما ماهی یکبار با مربیان تیمهای پایه جلسه بگذارند و از آنها بخواهند بازیکن معرفی کنند؛ نه اینکه خودشان روی حسابهایی که من نمیدانم چیست، زنگ بزنند و بگویند فلان بازیکن را به تیم بزرگسالان بفرستید.
یعنی از مربی نظرسنجی نمیشود؟
پوردایی: گاهی من در جریان تمرین متوجه میشدم که یکی از دروازهبانها نیست و پرسوجو میکنیم متوجه میشوم بازیکنی را برای تمرین تیمهای دیگر گرفتهاند. اگر من در رده نوجوانان کار میکنم و شناخت کافی از سه دروازهبان تیمم دارم، باید در این موارد از من نظرخواهی کنند.
بابایی: آقای پوردایی مثال خوبی زدند، دروازهبان تیم ملی نوجوانان را کنار گذاشته و دروازهبان سوم را به بازی گرفته و نتیجه هم گرفته است، اما چه کسی این کار را میبیند؟ مربی بیادعایی که سابقه بازی و کاپیتانی در ذوبآهن را دارد، یک گلر را تحویل این باشگاه داده است. آیا برای او ارزش قائل میشوند که در کارش ارتقا پیدا کند یا ازلحاظ مالی حمایت کنند؟ همه شعار میدهند، «فوتبال پایه، فوتبال پایه»، اما ازلحاظ سختافزاری و رسیدگی کار خاصی انجام نمیشود.
پیرو موضوعی که آقای پوردایی اشاره کردند، فکر میکنید منشأ این اهمیت ندادن به نظر مربیان پایه در خصوص بازیکنانی که با آنها کار میکنند و قاعدتا شناخت بهتری دارند، کجاست؟
بابایی: زمانی مربی دروازهبانهای امید ذوبآهن بودم، فرید نجاتی رباط پاره کرده بود و تأکید روی رسیدن زودتر او بود. آن زمان معراج اسماعیلی نیز به تیم ذوبآهن آمده بود و امید نمازی نیز شعارهایی برای استفاده از بازیکنان جوان میداد. در تستهای تیم، دروازهبان سیاهچهرهای بود که با توجه به شرایطی که داشت، آینده خوبی برای او متصور بودم. آقایی که روی مربیان نفوذ داشت و تصور میکرد من هم مثل قبلیها هستم، از من پرسید چرا این دروازهبان را انتخاب کردهام که روی نظرم تأکید کردم. به من خندیدند، من همانجا نوشتم که اگر این دروازهبان سال دیگر به تیم بزرگسالان نرفت، گردنم را خرد میکنم. در آن مقطع نمازی برای استفاده از معراج اسماعیلی پیغام فرستاده بود. در جواب گفتم او اجازه میدهد کسی در حیطه کاریاش دخالت کند که در کار من دخالت کرده است؟ انگیزه سه دروازهبان تیم امید با من است و نمیآیم دروازهبانی را درون دروازه بگذارم که آقای نمازی روی او نظر دارد. گفتم یا خداحافظ یا اینکه به نظرم احترام بگذارید. آقای حاج رسولیها، سرمربی تیم امید، پشت سر من ایستاد، فرید نجات گلر فیکس ما شد، رضا غفاری هم با بزرگسالان قرارداد بست. این افتخاری در کارنامه من است؛ اما یک نفر آمد بگوید دستت درد کند؟ البته هیچ ادعایی هم ندارم و چیزی نمیخواهم.
قاری: با توجه به اشارهای که به نام مهدی امینی در صحبتها شد، توضیحی باید بدهم. امینی که نزدیک چهار سال در نوجوانان سپاهان با من کار کرد، بازیکنی از شهرستانهای اطراف اصفهان بود و برایش ده سال هزینه کرده و روی او سرمایهگذاری کرده بودند، اما چرا باشگاههای ما این گلر را رها کردند؟ چرا یک مربی از بیرون اصفهان میآید و همه بازیکنان بومی را کنار میگذارد؟
مهدی پور، علی کریمی، امیرحسین کریمی و آرمین سهرابیان ازجمله محصولات فوتبال اصفهان بودند که آنها را از دست دادند. در دوران مدیریت آقای ساکت، هفتهای یک یا دو بار، در تمرینات تیمهای پایه حضور مییافتند و از سرمربی بزرگسالان میخواستند از بازیکنان تیمهای پایه استفاده شود، اما بعدها این رویه دنبال نباشد. در دوره مدیریتهای قبل ذوبآهن، توجهی به تیمهای پایه نمیشد که نتیجهاش بحران فعلی این تیم در بخش دروازهبانی است.
محمدرضا قدرتی پور الان کجاست؟ میثم لباف، مهدی صدقیان و محمدرضا کیخسروی چه شدند؟ در این سالها، بازیکنان زیادی در رده پایه به تیم ملی رسیدند، اما در رده بزرگسالان پشت خط ماندند. پیمان سلمانی از تیمهای پایه اصفهان به تیم ملی رسید و با تیم ملی دانشآموزی نایبقهرمان جهان شد. سلمانی برای خدمت سربازی به تیم فجر سپاسی تهران رفت، اما پس از پایان خدمت سربازی، دیگر سراغی از او نگرفتند یا محمد بختیاری، در تیمهای ملی جوانان و نوجوانان بود، اما برای خدمت سربازی به نیروی زمینی تهران رفت. حالا خدمت او تمامشده اما آیا ذوبیها به دنبال این دروازهبان که ده سال در تیمهای پایه این باشگاه بوده، رفتند؟ وقتی به تیمهای پایه بیتوجهی میشود، این موضوع باعث دلسردی بازیکنان فعلی این تیمها میشود، اما اگر به بازیکنان بومی توجه شود، بازیکنان کم سن و سال انگیزه بیشتری برای پیشرفت پیدا میکنند.
در دورهای دروازهبانهای شاخص زیادی پشت خط احمدرضا عابدزاده در تیم ملی ماندند یا یک دهه که آرمناک در اصفهان بازی میکرد، دروازهبانهای زیادی فرصت دیده شدن پیدا نکردند. قبول دارید وجود یک گلر مطمئن چنین پیامدهایی را دارد؟
بابایی: من خودم درگیر این چالش بودم، چه زمانی که بازی میکردم و چه زمانی که سرمربی بودم. من در تیم سپاهان پشت خط آرمناک ماندم، جالب اینکه زمانی که میخواستم از این تیم بروم، مرحوم استانکو به من میگفت اگر یک ماه زودتر تو را دیده بودم، گلر اول تیمم میشدی. من بعد از یک سال ماندن پشت خط آرمناک، چون میخواستم بهعنوان دروازهبان اول بازی کنم، از سپاهان رفتم تا در تیم دیگری فرصت بازی پیدا کنم. چهار دوره در تیم ملی زیر سایه عابدزاده بودم اما هیچ حرف و نقلی از من نبود.
باشگاه سپاهان و ذوبآهن هم با این موضوع مواجه شده و هستند، ذوبیها بهواسطه مظاهری و سپاهانیها بهواسطه پیام نیازمند؟
بابایی: دقیقا همینطور است. این موضوع به سیاست باشگاه برمیگردد که از تیم انتظار قهرمانی، سهمیه آسیایی یا بقا در لیگ را دارند و در دو حالت اول، گلر درجهیک به خدمت میگیرند، همانطوری که رشید مظاهری را بهعنوان یک گلر جوان آینده دار آوردند، به او میدان دادند و خودش هم همت کرد و پنج سال دروازهبان اول این تیم بود. بعد از رفتن او، ذوبیها باید یک دروازهبان تراز اول میخریدند. در تیم سپاهان اگر پیام نیازمند رفت و پای دروازهبان دوم ایستادند و آن دروازهبان هم شرایطی داشته باشد که میدان را در اختیار بگیرد، میتوانند جانشین شایستهای برای گلر فعلیشان پیدا کنند. در شرایط معمولی دو باشگاه سپاهان و ذوبآهن چون پول دارند، برای خرید دروازهبان درجهیک اقدام میکنند، برای همین به دنبال بها دادن به گلرهای جوان و ذخیره نیستند.
این موضوع به ذهنیت خود دروازهبان هم برمیگردد، دروازهبانی به من میگفت همین که پول بگیرم و روی نیمکت بنشینم، کافی است، یکی هم مثل من چون میخواستم بازی کنم، ده سال از فوتبال اصفهان رفتم. این مسائل به روحیات بازیکنان برمیگردد.
پوردایی: تیم امید و جوانان برای چه تشکیل میشوند؟ آیا جز برای پشتوانهسازی است؟ در تیم امید سه دروازهبان و در تیم جوانان هم سه دروازهبان داریم، البته اگر اعتماد کنند. در تیم امید، بازیکنان تمرین میکنند تا به شرایط ایدئال رسیده و به تیم بزرگسالان برسند. این موضوع به سیاست باشگاه بازمیگردد.
قاری: باشگاه باید تصمیم بگیرد که مربی چهکار کند، اما حالا برعکس شده و این مربی است که برای باشگاه تصمیم میگیرد. برخی مدیران برای ماندن به حرف سرمربی گوش میدهند، اما اگر خطمشی باشگاه معلوم باشد و بدانند از کجا میخواهند شروع کنند و به کجا برسند.
مثلا قلعهنویی یک اتوبوس با خود میآورد و وقتی رفت، آنها را با خود میبرد، مثل همان اتفاقی که در ذوبآهن رخ داد، حتی چند بازیکن کلیدی این تیم را هم با خود برد. مگر باشگاه ذوبآهن متعلق به یک شخص است که اینگونه درباره آن تصمیمگیری میکنند؟ این باشگاه و تیمهایش متعلق به یک شهر و مردمش هستند، چرا اجازه دادند بیایند و یک سال از اعتبار یک باشگاه استفاده کنند و بعد هم بروند و علی بماند و حوضش؟
اگر مدیران ما برنامه و خطمشی داشته باشند، مربیان را ملزم به استفاده از محصولات باشگاه میکنند تا هم در هزینهها صرفهجویی کنند و هم بهمرور بازیکنان اصفهانی شالوده اصلی تیم را تشکیل میدهند.
واقعا مربیان خارجی چه بازدهی برای فوتبال اصفهان داشتهاند که برای مربی دروازهبانها هم به سراغ آنها میروند؟ آقایان بابایی و پور دایی از خارجیها چه کمتر دارند؟ سالها در این فوتبال تجربه اندوختهاند اما چرا از آنها استفاده نمیشود؟ پس این مربیان کجا باید از سالها تجربیاتشان استفاده کنند؟
پوردایی: من مربی نوعی که در پایه کار میکنم، مبلغ قرارداد باید بهگونهای باشد که نیاز به شغل دومی نباشد نه اینکه صبح سرکار اداری بروم و نگران باشم که بلافاصله پس از پایان کار خودم را به تمرین برسانم، درصورتیکه نیاز است تمام هموغم مربی روی کارش و پشتوانهسازی باشد.
برای فوتبال ایران که در مقاطع مختلف درگیر بحث دروازهبانی بوده، پرورش دروازهبان چقدر اهمیت دارد؟ آیا مدارس فوتبال و آکادمیها بهصورت تخصصی این موضوع را دنبال میکنند؟
بابایی: من درگیر این چالش بودم، زمانی که در لیگ بازی میکردم، در مراسمی آقای ساکت، مدیرعامل وقت سپاهان را دیدم و به او پیشنهاد تأسیس آکادمی دروازهبانی را دادم که اتفاقا از آن استقبال هم شد، اما قسمت نبود که آن را عملیاتی کنم، اما در حال حاضر آکادمی دروازهبانی در باشگاه سپاهان فعال است. این پیشنهاد به ذوبآهن هم ارائه شد، اما بااینکه شرایط سختافزاری آن را داشتند، ولی تاکنون عملیاتی نشده است.
باشگاههای ما به این موضوع توجه ندارند که در فوتبال، دروازهبانی نقش اول را دارد و معمولا اولین خریدها در بحث دروازهبانی است، ولی کمترین اهمیت را به این پست میدهند و مربیانی را بالای سر آنها میگذارند که برخی حتی دروازهبان نبودهاند. من زمانی مربی داشتم که باوجود همه احترامی که برای او قائلم، مهاجم بوده و قاعدتا نمیتواند شرایط یک دروازهبان را درک کند. در حال حاضر کلاسهای آموزش دروازهبانی زیاد شده اما همه آنها شرایط استاندارد و مورد تأیید را ندارند.
یعنی اشکال از خانوادههاست که درست تحقیق نکردهاند؟
بابایی: خانوادهها هیچ گناهی ندارند. متأسفانه فرصتطلبهایی هستند که آنها را فریب میدهند، به آنها میگویند استعداد دارند و فلان میشود و بعد باوجود پولی که گرفتهاند، بچه مردم را در پارک تمرین میدهند. سال 84 بااینکه در خوزستان بودم، اولین آکادمی را در اصفهان با مدیریت آقای پوردایی تأسیس کردم و 19 شاگرد را جذب کردیم. از آن آکادمی شش دروازهبان وارد تیمهای دیگر شدند، امکانات لازم را در اختیارشان گذاشتیم و در دو سانس تمرین میکردند. در زمان ثبت نیز هزینهای دریافت نکردیم و اعلام کردیم اگر فراگیری پس از چند جلسه جواب داد، هزینه دریافت میشود.
در سن کم آموزش برای دروازهبانی ریسک نیست؟! ممکن است آن کودک ازلحاظ ژنتیکی شرایط دروازهبانشدن را نداشته باشد؟
بابایی: بااطلاعی که کسب کردهام، در کشورهای اروپایی آموزش دروازهبانی از ششسالگی شروع میشود. دراینباره مثالی را میزنم: پسر من در کلاسهای آموزشی سپاهان ثبتنام کرده بود و پس از چند جلسه، آقای شاهزیدی تشخیص داده بود ظرفیت دروازهبانشدن را دارد و پس از چند سال، پسرم عضو تیم ویگان شده است. این دید را یک مربی پیشکسوت داشت، اما آقایان دکترای بهروز با ادعاهایشان به این مسائل دقت ندارند. مربیان در رده پایه باید صلاحیت فعالیت در این بخش را داشته باشند، نه اینکه یک مربی، بچه را تهدید کند. نباید آموزش اشتباه به کودکان داده شود. اگر در اختیار من بود، بهترین مربیان را با قرارداد خوب در بخش پایه به کار میگرفتم، اما متأسفانه کسی را که مدرک ندارد یا پول کم میگیرد یا شخصیت درستی ندارد، برای آموزش رده پایه میگذارند.
پوردایی: خانوادهها آگاهی ندارند بچهها را کجا برای آموزش بفرستند، آنهم پستی مانند دروازهبان که حساسیت آن بیشتر است؛ مثلا در یکی از پارکهای اصفهان، شخصا از نزدیک دیدم که آموزش دروازهبانی میدهند، یک نفر با دو سه توپ و ده پانزده شاگرد، در این کلاس قرار است چه آموزشی به این بچهها داده شود؟ در جایگاه یک پدر، وقتی میخواهم فرزندم را ثبتنام کنم، حتما باید تحقیق لازم را انجام بدهم. در تبلیغات کلاسهای فوتبال میبینیم نوشته دروازهبان تیم ملی یا بازیکن سپاهان. این شخص کی سپاهان بازی کرده که ما اسمش را هم نشنیدهایم؟ خانوادهها باید بررسی لازم را داشته باشند و رزومه مربی را در نظر بگیرند.
بهعنوان مربی تیم نوجوانان ذوبآهن، اگر بازیکنی مراحل آکادمیک را در ردههای سنی کمتر نگذرانده باشد، بهشــــرط بااستعدادبودن، امکان اضافه کردن او به تیم وجود دارد؟
پوردایی: صددرصد. بیرانوند تا جایی که اطلاع دارم، در رده پایه کار نکرده است، او در تلویزیون شرح زندگیاش را گفت و همواره برای شاگردانم او را مثال میزنم. اگر بازیکنی استعداد داشته باشد و آیندهدار باشد، حتما انتخاب میشود. نمونه بارز این دسته بازیکنان هم بیرانوند است.
قاری: آموزش تا رده زیر ده سال تفریح و بازی است و کودکان نباید مسئولیتی بر عهده بگیرند و با توپ و فضا آشنا میشوند. از ده تا دوازده سال تکنیکهای اولیه بازی یا دروازهبانی را آموزش میدهند. بعد از 12 سال آموزشهایی برای احساس مسئولیت میدهند و در 14 سالگی به تکامل میرسد. باید کامل تکنیکها را یاد گرفته و تاکتیکها را آموزش ببیند تا اینکه به رده نوجوانان، جوانان و امید برسند. اگر کودکی این مراحل را بهطور دقیق پشت سر بگذارد، درصد موفقیت بالاتری دارد. در این مرحله نقش باشگاه مهم است و باید استعدادی را که این مراحل را پشت سر گذاشته، به سرانجام برسانند، نه اینکه او را پشت بزرگسالان رها کنند و آینده او برایشان مهم نباشد. باشگاه نباید متکی به یک دروازهبان باشد و ضروری است سه دروازهبان شاخص در یک سطح داشته باشد، زیرا آسیبدیدگی جزئی از فوتبال است و ممکن است به هر دلیل دروازهبان اول و دوم را در اختیار نداشته باشند. رسیدگی به جنبه روحیروانی دروازهبان نیز از اهمیت بالایی برخوردار است، اما متأسفانه ما در باشگاههایمان پستی به نام مشاور نداریم و ازاینرو، در جریان وضعیت بازیکن نیستیم. نمیدانیم در چه فرهنگ و محیطی زندگی میکنند و چه تغذیهای دارند. آکادمیهای سپاهان و ذوبآهن در کشور حرف برتر را میزنند و آکادمی فولاد بعد از این دو قرارگرفته است و کارهای بزرگی در این دو آکادمی انجام میشود. اینجا اهمیت نقش مدیران مشخص میشود، زیرا آنها هستند که باید برنامهریزی کنند تا این استعدادها را حفظ کرده و با تسهیل مسیر آنها برای رسیدن به تیم بزرگسالان، به جنبه درآمدزایی آن توجه کنند. وقتی باشگاهها استراتژی کلان داشته باشند، وظایف مربی محدود به زمین مسابقه میشود و در سایر امور باشگاه دخالت نمیکند.
معمولا به مربی دروازهبانها، برای سرمربیگری تیمها اعتماد نمیشود و ترجیح برای بهکارگیری آنها در بخش مربی دروازهبانهاست. اشتباه نکنم بعد از رسول کربکندی، سرمربی دیگری که دروازهبان بوده باشد، نداشتیم. چرا این دیدگاه ایجادشده است؟
بابایی: مربیانی که خودشان دروازهبان بودهاند، شاید علاقهای به نفر اول بودن در تیمی نداشتهاند اما یکی مثل من علاقه بیشتری به سرمربیگری دارد، حتی مدرک دروازهبانیام را از فیفا گرفتم. در استقلال اهواز هم یک بازی سرمربی بودم، اما سرمربیبودن در لیگ ما، مافیای خاص خود را دارد و جایش نیست اینجا باز کنم که چه رایزنیهایی میشود و چه زنگهایی میزنند که فلانی باید باشد و بهمانی نباشد.
این ذهنیت از کجا شکل گرفته است؟
بابایی: دروازهبانی، مهمترین پست در هر تیم است و یک تیم خوب اگر دروازهبان خوب نداشته باشد، نتیجه نمیگیرد، اما در فوتبال ما حساسترین پست را کماهمیتترین پست میدانند و با این دیدگاهی که نسبت به پست دروازهبانی و مربیان تخصصی آن وجود دارد تا سالها بعید میدانم هیچکدام از مربیان دروازهبانی، برای نفر اول انتخاب شوند.
پوردایی: این موضوع در درجه اول به علاقه مربیان برمیگردد، همچنین مافیایی که وجود دارد و پشتوانهای که نیاز است. بهشخصه علاقه چندانی به سرمربیگری ندارم و خودم سالها در حیطه دروازهبانی زمینخوردهام و ترجیح میدهم در این بخش کارکنم.
سختی کار بیشتر اینجاست که سرمربیها انتخاب میکنند و مربی دروازهبانها باید انتخاب شوند؟
پوردایی: بشخصه خودم را در آن حد نمیبینم که سرمربی تیمی باشم. یک تیمی که حدود 30 بازیکن دارد، زمانی که فوتبالشان تمام میشود، همه نمیتوانند مربی شوند، عده بیشتری دنبال زندگیشان میروند و تنها برخی فوتبال را دنبال کردهاند.
قاری: من معتقدم هرکسی در پست خودش مؤثرتر است، بهندرت پیش میآید مربی دروازهبانها سرمربی شوند. زمان مرحوم حجازی و کربکندی بحث مربی دروازهبانی تخصصی مطرح نبود و این افراد توانستند به این موقعیت برسند، شاید آنها هم در موقعیت فعلی نمیتوانستند سرمربی شوند. نمونه بارز آن احمدرضا عابدزاده بود که در پست تخصصی هم نتوانست جایگاهش را تثبیت کند. موضوع مهم اینجاست که فوتبال در ایران باند و باندبازی و رفیق و رفیقبازی است. اگر آقای بابایی جایی مربی شود، مرا که رفیقش هستم، میبرد، شما همین خط را بگیرید و جلو بروید.




