این بخشی از استیتمنت نمایشگاه آثار نقاشی زهرا قراخانی با عنوان «لبهها» است که بعد از دو نمایشگاه انفرادی «وقفه» و «لایهها» در سالهای 96 و 97 سومین نمایشگاهی است که در گالری امروز برگزار میکند. هر سه این نمایشگاهها با تمرکز بر مسئله بازنمایی، تجربهگرایی در استفاده از نور و خلق جهانی آخرالزمانی که انسان در آن غایب است شکل گرفته است. مسیری که آرامآرام مفهوم فیزیکی نور را برای قراخانی به مفهومی متافیزیکی در آثار متأخر تبدیل کرده است. با این هنرمند درباره جزئیات نمایشگاه «لبهها» که تا 4 اسفندماه دایر است به گفتوگو پرداختیم.
زهرا قراخانی درباره شکلگیری ایده نمایشگاه «لبهها» میگوید: «ده سالی است که روی فضاهای شهری کار میکنم و ایده آثار این نمایشگاه به نوعی ادامه همان محورهایی است که در بحث نقاشی دنبال میکردم. اما این بار طبیعت و به طور مشخص درختان نقش مهمتری پیدا میکنند. البته در آثار قبلی هم درختان به عنوان عنصری طبیعی در یک فضای معماری حضور داشتند؛ با این حال در نمایشگاه «لبهها» بیشتر از پیش درختان در مرکزیت قرار گرفتهاند تا جایی که در چند نقاشی درختان بهتنهایی یگانهعنصر در نقاشی هستند.»
او با اشاره به مسیری که از نمایشگاه پیشین خودش، «لایهها»، شکل گرفته بود دلیل انتخاب عنوان «لبهها» برای این نمایشگاه نقاشی را اینطور شرح میدهد: «نمایشگاه قبلی من با عنوان “لایهها” آثاری بود سیاه و سفید که رنگ را در آنها حذف کرده بودم؛ به این منظور که متوجه شوم آیا میتوانم آن فضاهایی را که در ذهن دارم بدون دخالت رنگ بهوجود بیاورم؟ چرا که رنگ بهتنهایی میتواند هم به بیان منظور کمک کند و هم در اثر فریبنده ظاهر شود. نمایشگاه لایهها نمایشگاه چاپ دستی بود و در آن با استفاده از لایههای مختلف کاربن از یک اثر چند چاپ میگرفتم و در چاپ دوم و سوم لبه اشیا مخدوش میشد. در اثر این اتفاق متوجه میشدم که تغییر لبه اشیا در کلیت اثر تأثیر میگذارد.»
قراخانی میافزاید: «در مجموعه “لبهها” عامدانه به لبه اشیا توجه بیشتری کردم. در اثر این توجه یک جایی لبهها محوتر شده و در جاهایی واضحتر شده است. از طرف دیگر، لبهها تنها یک عنصر تجسمی نیست و معنای آن در برگیرنده معنی مرز و لبه خیال و واقعیت هم هست. در تمام موقعیتهای واقعی آثار نمایشگاهِ “لبهها” من حضور داشتم و عکاسی میکردم و بعد از آن برای نقاشی در موقعیت دخل و تصرف انجام دادم. بیشترین دخل و تصرف هم در نور موقعیتها بود. در منشأ نور، در رنگ نور، جهت نور و … تغییراتی را بهوجود آوردم اما نه تا جایی که کاملا به اثری سوررئال تبدیل شود؛ بلکه در مرز و خیال و واقعیت قرار میگرفت.»
این نقاش درباره تغییر رویکرد استفاده نور از نوری فیزیکی به نوری خیالی در آثار اخیر در نمایشگاه «لبهها» هم میگوید: «زمانی روی حجم به معنی خط و سطح کار میکردم و بعد از آن متوجه شدم وقتی نور به حجمی میتابد کاملا آن را تغییر میدهد. بعد از آن نور برایم مهم شد. نور هم نوری فیزیکی بود که از یک طرف به شیء میتابید، یک طرف در سایه و تاریکی قرار میگرفت و یک طرف تعیّن پیدا میکرد؛ اما جدیدا نور معنایی متافیزیکی و حالتی فرازمینی برایم پیدا کرده است؛ حالتی خیالی اما با این حال هنوز اعتقاد دارم که نور واقعی و حالات بهوجود آورنده در اشیا را باید به خوبی بشناسم تا مثل ابزار در دستم بتوانم به شکل دیگری با آن برخورد کنم.»
قراخانی در صحبتهایش به عنصر مهمی در آثارش یعنی معماری و ساختمانها هم میپردازد: «از زمان کودکی علاقه خاصی به ساختمانها و شکل و شمایل آنها داشتم و اساسا جزئیات معماری همیشه برایم جذاب بود. ده سال پیش قرار بود مقالهای برای مجله حرفه هنرمند در ارتباط با خیابان ولیعصر بنویسم. در زمان نگارش مقاله در خیابان ولیعصر پیادهروی میکردم و خاطرم هست که در حین پیادهروی تنها به بناها و ساختار معماری خیابان نگاه میکردم و ناخودآگاه آدمها و ماشینها را حذف میکردم تا تمرکزم به شکل اصلی بدنه خیابان باشد. به نظرم این تجربه در کارهای بعدی من بسیار تأثیر گذاشت. بعد از آن تجربه و بازگشت به اصفهان برای زندگی، صبحهای بسیار زود در خیابانهای اصفهان پرسه میزدم و کوچهها و مکانهایی را که قبلا در آنها یا زندگی کرده بودم یا درس خوانده بودم، نقاشی میکردم و اتفاقا این کارها بعدا در مجموعهای به نام “صبح روز تعطیل” کنار هم آمد. همین تجربهها هم بود که به صورت ناخودآگاه علاقه من به معماری را شکل داد.»
او ادامه میدهد: «البته به نظرم معماری خود به خود به عنوان محصول دست انسان در بلندمدت اثرش را در طبیعت میگذارد و از این نظر میتواند دارای اهمیت باشد. حتی مکانهایی که تخریب میشوند هم همچنان نشانهای انسانی را در مکان باقی میگذارند و فکرکردن به این موضوع برایم جذاب است و به نقاشیها راه پیدا میکند.»
قراخانی استفاده از بازنمایی را حاصل فکرکردن به مسئله معاصریت قلمداد میکند: «برای من مسائل اجتماعی هم مهم است. اینکه در هر ژانر و کار هنری ما همیشه در حال ازدستدادن زمان حال هستیم. این زمان را ثبت نمیکنیم تا تبدیل به گذشته شود و در این حالت است که خیلی چیزها از بین رفته است و ما فرصت ثبتش را از دست دادهایم. ما همیشه یا به گذشته دور نظر داریم و یا چشم به آیندهای که هنوز نیامده و از آن ما نیست و به نوعی مسئله معاصریت را از دست میدهیم.» این نقاش در پایان گفتوگو از همکاری با گالری امروز و برگزاری نمایشگاههای نقاشی و چاپ دستیاش در این گالری میگوید: «از منظر من در حال حاضر گالری امروز بهترین گالری اصفهان است و مدیریت خانم حسینی نقش بسیار مهمی در این عملکرد داشته است. گالری امروزعلاوه بر اینکه نمایشگاههای هنرمندان اصفهان را در بیرون از اصفهان برگزار میکنند، آثار هنرمندان مطرح غیر اصفهانی را هم در اصفهان به نمایش میگذارد و این مسئله میتواند نقش مهمی در تعاملات هنری داشته باشد. قبل از نمایشگاههای انفرادی، من در نمایشگاههای گروهی هم در گالری امروز حضور داشتم و بعد از آن در یک مسیر تعاملی نمایشگاههایی را بهصورت انفرادی در این گالری برگزار کردم.»
بازنمایی حجمها در مرز میان خیال و واقعیت
«تماشای تأثیر و نفوذ نورها و تاریکیها در فواصل میان تودهها و حجمهایی که درختان و ساختمانها در چشماندازهای مختلف میسازند بهانهای برای این تجربهگری شد. سؤال این بود که چطور میتوان با مداخله در منشأ، جهت، رنگ و روابط نور و تاریکی در بازنمایی به اتمسفر جدید دست پیدا کرد. همچنین این تلاشی تجسمی بود تا علاوه بر بینایی، حسهای دیگر را نیز تجربه فرا بخواند؛ به طوری که بتوان رطوبت، سردیگرمی و شاید بوی یک فضا را با نگاهکردن به آن حدس زد یا از این راه به حس لطیف یا تازهای رسید.»
-
احسان امینی
خبرنگار



