در عین حال قرآن کریم نیز از این لغت با صفات گوناگون و به صورت خاص (به عنوان یکی از صفات خدا) استفاده میکند1 و باید مدنظرداشت که حیات لازمه خود را در حرکت و هدف خود را در سعادت جستوجو میکند که این نوع از حیات برگرفته از حیات معقول یا طبیه است که انسان به عنوان موجودی هوشمند و بااراده در جستوجوی آن است «گاه حرکت در مسیر حیات حرکت از زندگی طبیعی محض به زندگی عالی است که یک عامل درونی بسیار اصیل است و در تمام جوامع و فرهنگها مطرح است مانند عقل سلیم، فطرت، وجدان آگاه و… . ضرورت این، حرکت برای ما ایجاد میکند و استعدادها و نهادهای نهفته در انسان را شکوفا مینماید و وحدت عقل حیات نوع بشری را تحقق میبخشد» (جعفری،1386، 9).
حیات در عین داشتن فعالیت و حرکت و با همسوکردن و پیوستگی این دو مؤلفه به اهداف غایی2 تحقق میبخشد؛ ازاین رو «حیات به صورت یک فعالیت عملی پیوسته و منظم که موجود را در جهت تکامل پیش میبرد تجلی مییابد. این فعالیت نیز خود نتیجه تغییرات پیوسته نیروهاست» (روویر، 1359، 15) و این نیروهاست که انسان با بهکارگیری آنها و با بهکارگیری مؤلفههای وجودی خویش چون فطرت صاف، عقل سلیم و وجدان آگاه (که مشترک با مؤلفههای حیات نیز هستند) دستیابی به اهداف را نزدیکتر میکند.
از این رو میتوان از بررسی لغوی و مفهوم حیات و بررسی مؤلفههای آن اینگونه استنباط کرد که حیات معقول خود جریانی است وارد بر زندگی انسان تا او را به سمت کمال وجودی و سعادت حرکت دهد؛ در این میان فعالیت ارادی و آگاهانه انسان است که این مسیر را تحقق میبخشد.
انسان در رابطه با انسانهای دیگر از زمانهای دور تا به حال با نگاهی درونی به خواستههای خویش روستاها و شهرها را شکل داده است که در این سازماندهی از اجتماع در سطوح مختلف میتوان شکلگیری فرهنگ مبتنی بر روابط حاکم بین انسان چه به صورت عرفی و چه به صورت مکتوب (قانونی) را مشاهده کرد.
در واقع «شهرها نوعی سازمانیافتگی اجتماعی در فضا هستند که باید آن را تولیدکننده دائم فرهنگ به شمار آورد» (فکوهی، 1383، 286). و این فرهنگسازی انسانها درون شهرها مجموعهای پیچیده از هنجارها را شامل شده است.
آنچنان که تایلر در تعریف فرهنگ بدان اذعان دارد «فرهنگ مجموعه پیچیدهای است که شامل معارف، معتقدات، هنرها، صنایع، فنون، اخلاق، قوانین، سنن و بالاخره تمام عادات و رفتار و ضوابطی است که فرد به عنوان عضو جامعه از جامعه خود فرا میگیرد» (روحالامین،17،1372) و در عین فراگیری باید در نظر داشت که از نسلی به نسل دیگر انتقال میدهد که لازمه حرکت و فعالیت نسل آتی است و « این (فرهنگ) میتواند در عین برخورد مناسب و هنری به نظام ارزشی یک جامعه که بازتابهای فرهنگ آن جامعه نیز هست»(جعفری،1386، 17) با شعور و عقل انسانی سازگاری داشته باشد در واقع این نوع از فرهنگ به دلیل ارتباط با سایر ابعاد و تجلی انسان3 به عنوان سوژه نمودی از تجلی فرهنگ متعالی را میکند و در عین پایداری در زمان بتواند مکان را نیز حیاتی برخاسته از تقدم و تأخرهای نسلی دهد؛ از اینرو فرهنگ متعالی هر دوران در ضمن برقراری حیات معقول آن دوران میتواند حیات نسلهای آتی را نیز متضمن و در سطوح مختلف بر آن وارد شود.
روح جمعی سازنده شهرها یا هر مجتمع زیستی4 در نگاهی ماهیتی باید همسویی فطرت تک تک افراد به سمت تعالی دانست که آن (شهر) را به سمت سعادت غایی جهتدهی میکند؛ از این رو میتوان شهرها را هنر انسان در ارتقای فرهنگ متعالی و حیات معقول ساکنان آن دانست. از این سو میتوان دستیابی به آن را آسانتر کرد. در واقع فرهنگ بر معماری شهرها که نمودار سیستم ارزشی حاکم بر آنهاست فرم میدهد و تأثیری مستقیم و غیرمستقیم برحیات شهرها (که جدایی از حیات ساکنان آن نیست) میگذارد. در این بیان باید توجه داشت که فرهنگهای اصیل و مبتنی بر اصول پایداری راه حیات شهرها را به سازندگان و ساکنان آن القا میکند و دوریگزینی از آن به معنای سرپوشگذاشتن بر تمایلات کمالخواهی و اصالت جویی شهروندان است و میتوان اثرات ناگواری را پیش بینی کرد.
همچنین باید مد نظر داشت که رابطه فرهنگ و حیات در نگاه سیستماتیک رابطه علت و معلولی در ساخت شهر نیست؛ بلکه هر دو به صورت علتی واحد بر معلول خود یعنی شهرهاست.
1 . رجوع کنید به آیات 255 از سوره بقره و 2 از سوره آلعمران.
2 . اشاره به مفهومgoal.
3 . اشاره به مفهوم «انسان» و مقوله «انسانیت».
4 . رجوع کنید به «تئوری شکل خوب» ص: 111 تا 221.














