شایسته کیست؟ شایستگی چیست؟

این روزها یک انتصاب در دولت چهاردهم حاشیه‌ساز شده است: حکم رئیس‌جمهور برای اسماعیل سقاب‌اصفهانی به‌عنوان معاون جدید خود و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی.

تاریخ انتشار: ۱۱:۴۴ - دوشنبه ۲۶ آبان ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
شایسته کیست؟  شایستگی چیست؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ این روزها یک انتصاب در دولت چهاردهم حاشیه‌ساز شده است: حکم رئیس‌جمهور برای اسماعیل سقاب‌اصفهانی به‌عنوان معاون جدید خود و رئیس سازمان بهینه‌سازی و مدیریت راهبردی انرژی.

حاشیه‌سازی این حکم از آن جهت است که به قول بسیاری از اصلاح‌طلبان و همفکران دولت، جناب آقای سقاب‌اصفهانی، «برکشیده» رئیس‌جمهور قبل است؛ به گونه‌ای که از زمان تولیت شهید رئیسی در آستان قدس با او بود و بعد از آن نیز، در دولت آن شهید به دبیری یکی از ستادهای داخلی دولت منصوب شد. اعتقاد اصلاح‌طلبان بر این است که او نزدیک به جبهه پایداری است و از نظر رویکردهای سیاسی، زاویه زیادی با دولت و شخص رئیس‌جمهور دارد.

در این نوشته می‌خواهم از زاویه‌ای دیگر به این انتقادها بپردازم و به اینکه او شایسته این جایگاه است یا نه، فشار سیاسی باعث‌شده رئیس‌جمهور سقاب‌اصفهانی را به این جایگاه منصوب کند یا نه و تشخیص رئیس‌جمهور این بوده که با این حکم در راستای وفاق حرکت کرده است یا نه، کاری نداریم.

مسئله این نوشته این است که به چه انتصاب‌هایی باید اعتراض کنیم؟ طی سال‌های پس از جنگ و در ابتدای روی‌کارآمدن دولت‌های مختلف، همواره اولین و مهم‌ترین مسئله این بوده که چه کسی قرار است معاون رئیس‌جمهور شود و چه کسانی قرار است در جایگاه نفر اول چه وزارتخانه‌هایی قرار بگیرند؟ اما چه کسانی به این پرسش‌ها پاسخ می‌دادند؛ مردم یا کسانی دیگر؟ مشخص است که مردم در این زمینه دخیل نیستند؛ این هم مختص ایران نیست؛ تقریبا در همه کشورهای دنیا این خود رئیس‌جمهور و همراهان او هستند که تیم اجرایی دولت را انتخاب می‌کنند؛چون مردم شناخت و آگاهی لازم درباره مسائل حوزه مربوط هر وزارتخانه را ندارند، از روابط حاکم بر حوزه‌های مدیریتی مختلف آگاه نیستند، اولویت‌ها را نمی‌شناسند و از معضل‌ها و خیلی از ملاحظه‌های دیگر خبر ندارند؛ پس اینجا می‌رسیم به کسانی که مدعی‌اند بهترین‌ها را انتخاب کرده‌اند؛ یعنی همراهان اصلی رئیس‌جمهور منتخب. این همراهان چه ویژگی‌هایی دارند؟ اصولا هر رئیس‌جمهور یا هر رئیس مجلسی جمعی از مشاوران متخصص رادر حوزه اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، سیاست خارجی و غیره در کنار خود دارد که این افراد خط‌مشی و رویکرد کلی دولت را تعیین می‌کنند. درست است که این افراد هرکدام در حوزه خود متخصص هستند (و در خوش‌بینانه‌ترین حالت ما هم فرض را بر همین می‌گذاریم که واقعا در حوزه موضوعی خودشان تخصص دارند) اما این همه ماجرا نیست.

آنچه این طیف خاص از متخصصان در حوزه‌های مختلف را کنار هم قرار می‌دهد، نه معیارهای تخصصی، بلکه هم‌پوشانی در دیدگاه‌های سیاسی و حزبی است. تمام ادعای این افراد این است که ما شایسته‌ترین اشخاص را برای هر پست و مقامی منصوب می‌کنیم و روابط حزبی، جناحی و سیاسی هیچ تأثیری بر انتصاب‌های ما ندارد؛ اما همواره شاهد بوده‌ایم که با تغییر دولت‌ها، مدیران به صورت اتوبوسی تغییر کرده‌‌اند و مدیران قبلی و چهره‌های تکراری و حتی بسیاری از کسانی که قبلا امتحان خود را پس داده‌اند و حتی مردود شده‌اند، دوباره در صف گرفتن پست و جایگاه می‌ایستند؛این یعنی اولین معیاری که در مقابل دیدگان انتخاب‌کنندگان قرار می‌گیرد، معیار سیاسی و جناحی است، نه آخرین معیار. مشکل از کجاست؟ مسئله این است که در بین سیاست‌گذاران و سیاسیون ما فهم درستی از کارآمدی و شایسته‌سالاری وجود ندارد (البته باز در خوش‌بینانه‌ترین حالت می‌گوییم فهمی وجود ندارد و در حالت بدبینانه باید بگوییم فهم وجود دارد؛ اما غرض چیز دیگری است).

زمانی حدودا در دهه 70 کارآمدی را مصادف با تکنوکرات‌بودن می‌دانستند؛ یعنی اداره جامعه توسط متخصصان و فن‌سالاران که نتیجه آن نیز شد ارائه برنامه‌های تخصصی و فنی بدون توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی. زمانی ،جوان‌گرایی معیار انتخاب بود و زمانی دیگر، تجربه‌کاری. اما در زیرلایه تمام این انتخاب‌ها، نزدیکی سیاسی و جناحی مشهود به نظر می‌رسید.

یکی از دلایل اولویت انتخاب سیاسی این است که هنوز مشخص نیست شایسته‌سالاری چه تعریفی و کارآمدی چه معنایی دارد و چه افرادی شایسته انتخاب‌شدن برای چه جایگاهی هستند؟ آیا کسی که بهترین فرد از نظر تخصصی و دانشگاهی در حوزه‌ای است و بالاترین نمرات و بیشترین مقالات تخصصی را دارد، فرد مؤثری در حوزه اجرا نیز خواهد بود یا حوزه اجرا فقط آدم اجرایی می‌خواهد و دیدگاه تخصصی جزو معیارهایی با اولویت دوم و سوم است؟ داشتن رویکرد ایدئولوژیک و مکتبی چه نسبتی با کارآمدی دارد؟ آیا تخصص غیر از تعهد به یک مکتب فکری است؟

پاسخ‌های زیاد و گاها متضادی به این پرسش‌ها از حیث نظری داده شده است؛ اما حتی پاسخ‌دهندگان نیز وقتی وارد کار اجرایی شده‌اند، از بسیاری از معیارهای خود عدول کرده‌اند؛ چون در عرصه اجراست که می‌فهمیم محدودیت‌ها چیست و موانع کدام است؟

کوتاه سخن اینکه وقتی در چند روز گذشته حاشیه‌ای از جنس اعتراض به انتخاب سقاب‌اصفهانی را دیدم، فارغ از اینکه این فرد برای این جایگاه شایسته است یا نه، این مسئله در ذهنم برجسته شد که متأسفانه هنوز نمی‌دانیم شایسته چه کسی است و معیار شایستگی چیست؟ ظاهرا در سپهر سیاسی ایران افراد بیش از آنکه بر اساس رویکردها و «درچهارچوب‌بودن»‌ها و حتی «خط قرمز»ها سنجیده شوند، بر اساس قُرب و بُعد سیاسی سنجیده می‌شوند.

وقتی دیدگاه سیاسی معیار سنجش باشد، هر کارنامه‌ای که داشته باشید، فرق نمی‌کند؛ مهم این است که ما با هم دوست هستیم؛ به همین دلیل است که در چند روز گذشته بیش از آنکه اعتراض‌ها به انتصاب سقاب‌اصفهانی از جنس مسائل کارآمدی یا رویکردی (افق پیش روی دولت در حل معضل‌ها و پرداختن به مسائل) باشد، از جنس ملاحظه‌ها و گزاره‌های سیاسی است؛ اما کمتر کسی به کارنامه او درزمینه توانایی برای مدیریت این سازمان پرداخته است.