استاد لاهیجانیان که ایران را تنها مدعی مینیاتور نمیداند، واژه نقاشی ایرانی را نیز بهجای نگارگری ترجیح میدهد؛ اما معتقد است که در این رشته هنرمندی مانند استاد فرشچیان به حد متعالی نرسیده است و سایر مینیاتوریستهای ایران مدیون و وامدار او هستند. در همان دوران مشق نزد آقای روحانی، تصویری از یک مجله در قاب کوچکی پشت ویترین مغازه تعمیر ساعت کمی آنسوتر از مغازه استادش، یکی از آثار محمود فرشچیان را نشان میداد، محمود لاهیجانیان بدان اثر دل سپرد و آنچه را بهواسطه کار از استادش دریافت میکرد، برای خریداری آن قاب پرداخت کرد و با خود عهد بست که روزی آن را با دستان خود به تصویر بکشد و اینچنین هم شد و امروز تابلوی «چون پیر شدی حافظ» یکی از شاهکارهای استاد لاهیجانیان بهشمار میرود که آن را با اقتباس از اثر استاد فرشچیان به تصویر کشیده است.
آنچه میخوانید گفتوگوی ما با استاد «محمود لاهیجانیان» هنرمند «نقاشی ایرانی» است.
علاقه به مینیاتور چطور در شما ایجاد شد؟
تا قبل از رفتن به مدرسه با زغال و گچ و هر چیزی که دستم میآمد روی زمین و دیوار و هر چیزی که میشد نقاشی میکردم، دست خودم نبود و میفهمیدم که مثلا همسایهها خسته میشدند و گله میکردند، ولی عمدی نبود و بیاختیار نقاشی میکشیدم تا اینکه به دبستان رفتم. فاصله خانه ما با مغازه استادی که بعدها نزد او رفتم حدود سیصد متر بود؛ یعنی جایی بین ایستگاه سرچشمه و بابلدشت مغازهای بود که آقایی در آنجا هم دوچرخه میفروخت و هم نقاشی میکرد. من چون پیشزمینه علاقه به نقاشی را داشتم برای اینکه ببینم او چه میکند روی سکوی کوتاهی که در جلوی آن مغازه بود میایستادم و نگاه میکردم که البته گاهی چشمغرهای هم میرفت تا اینکه یک روز به پدرم گفتم من را پیش او ببرد و خدا رحمت کند چون پدرم در محل صاحبنام بودند وقتی من را خدمت این استاد بردند، او هم قبول کرد.
پدرتان چه شغلی داشت؟
پدرم مرحوم رضا لاهیجانیان کارمند بهزیستی بود.
آن استاد چه کسی بود؟
حاجآقا «روحالله روحانی» بودند. البته نام خانوادگی ایشان «طالعات» بود ولی به روحانی معروف شده بودند. او از پنجسالگی نقشه قالی کار میکرد و از شاگردان نخبه حاجمصورالملک بود که خیلیها ادعای شاگردی ایشان را کردهاند؛ ولی فقط آقای روحانی بهصورت مداوم از 7 تا 16سالگی نزد حاج مصورالملک کارکرده بود.
منزلتان کجا بود؟
پدر و مادرم هردو اصفهانی ساکن محله حاجرسولیها واقع در خیابان چهارباغ پایین بودند. سپس به خیابان مدرس نقلمکان کردند و من نیز متولد خیابان مدرس ایستگاه سرچشمه هستم.
پدرتان با رفتن شما نزد آقای روحانی مخالفتی نداشت؟
خیر مخالفتی نداشتند؛ چون خودم از پدرم درخواست کرده بودم که نزد ایشان بروم.
چه مدت نزد آقای روحانی رفتید؟
من از سال 1340 تا سال 47 یعنی مدت هفت سال نصفهروز به مدرسه میرفتم و نصفهروز هم خدمت ایشان بودم.
آقای روحانی چه چیزی به شما آموزش دادند؟
من به عشق نقاشی خدمت ایشان آمدم، ولی دو سه سال اول همهاش این بود که آن را بخر، این را ببر، این را بیار، این را پاک کن. تا اینکه با اصرار من گفت که دفترچه بیاور و یک گل پنجپر کشید و به من گفت که بکش. من هم تمام این دفترچه را گل پنجپر کشیدم ولی ایشان بازهم گفت بکش و هرچه میکشیدم میگفت بازهم بکش. بعدها به این نتیجه رسیدم که شاید ایشان میخواست صبوری من را ببیند که آیا میتوانم مدتها بنشینم و کارکنم یا نه ولی عشق به نقاشی باعث شد که نشستم و کارکردم. از کارهای جزئی حاشیهسازی شروع شد تا کمکم به متن کارهایی مثل کاشیسازی وارد شدم که اصطلاحاتی در مینیاتور هستند.
کاشی سازی در مینیاتور چیست؟
به اشکال هندسی که روی نقوش مینیاتور قدیم میبینیم رسم فنی میگویند که قبلا در ساختوساز اصطلاحا به آن کاشیسازی گفته میشد.
تنها استاد شما آقای روحانی بود؟
بله تنها تلمذی که من داشتم نزد آقای روحانی بود، اما راه آموختنم مطالعه و دیدن موزهها و نمایشگاهها و آثار اساتید ایرانی و خارجی بوده است؛ بهطوریکه تمام مکاتب از سبک هرات تاکنون را کارکردهام و چیزی نیست که از کنار آن رد شده باشم. البته ادعایی ندارم اما معتقدم که برای رسیدن به یک هدف بزرگ و ارائه کار باید ببینم که قدما چه کارکرده و چه سبکهایی کارکردهاند.
بعد چطور ادامه دادید؟
سال 1348 به دبیرستان رفتم و همزمان خدمت «حاجآقا فخر امامی» پسر «حاجمیرزا آقا امامی» آمدم. ایشان هم باواسطه من را پذیرش کرده بود، یعنی کارهایم در مورد کاشیسازی را دیده بود و خوشش آمده و فهمیده بود که من شاگرد آقای روحانی هستم و بهواسطه یک رابط کلیمی برای من پیغام آورد که نزد او کار کنم و بهاینترتیب خدمت حاجآقا فخرالدین امامی معروف به «فخر» آمدم.
بنابراین کاشیسازیهای کارگاه آقای فخر به عهده شما بود؟
بله، چون در کارهای ایشان ابنیهسازی هم بود و به کسی نیاز داشت که در کاشی سازی مسلط باشد و از سال 48 تا زمانی که در قید حیات بودند در تکمیل کارهایشان با ایشان همکاری میکردم.
کدام مدارس تحصیل کردید؟
دوره ابتدایی مدرسه مشتاق در خیابان مدرس، دو سال اول دبیرستان دهخدا و چهار سال دیگر دبیرستان یعنی از کلاس نهم تا دیپلم در دبیرستان هراتی بودم.
دوران تحصیلتان چگونه گذشت؟
از سال 1348 که به دبیرستان وارد شدم مسابقه نقاشی برگزار شد و من سه سال متوالی یعنی در سالهای 1349، 50 و 51 در رشته مینیاتور مقام اول استان اصفهان را کسب کردم. از طرف انجمن ایران و امریکا در اصفهان که در خیابان عباسآباد قرار داشت، نفرات اول رشتههای مختلف از سراسر ایران به اردوی هنری رامسر اعزام میشدند و آنجا هم مسابقه میگذاشتند ولی آن سال که ما رفتیم مسابقه رامسر را حذف کرده بودند و فقط نخبگان استانی در یک اردو کنار هم حضور داشتند.
دانشآموزان هنرمند چه رشتههایی به رامسر آمده بودند؟
در همه رشتههای هنری از جمله نقاشی، تئاتر، موسیقی، مقالهنویسی، خوشنویسی، روزنامهنویسی و عکاسی.
به غیر مینیاتور، سایر رشتههای نقاشی هم حضور داشتند؟
بله آبرنگ، رنگ و روغن، سیاهقلم، ویترای.
نخبگان دانشآموز آن روزها را که در اردوی رامسر حضور داشتند در خاطر دارید؟
آقای معین در رشته خوانندگی، استاد جمشید برازنده آهنگساز، خسرو چناریان ویولن، آقای قناعت خوشنویس، هاشم داوودی نوازنده، علی رستمیان خواننده، ناصر چشمآذر در نوازندگی، آقای محبوبی در رشته سیاهقلم، آقای مجید مطاع نوازنده تنبک و خیلیهای دیگر که متأسفانه اسامی آنها را فراموش کردهام.
نخبگان مینیاتور سایر استانها چه کسانی بودند؟
آقای آقامیری اما دقیقا نمیدانم از تهران اعزام شده بود یا کرج.
بعد از دبیرستان چه کردید؟
بعد از دیپلم در کنکور دانشگاه شرکت کردم و رشته مورد نظرم قبول نشدم و بین رفتن به سربازی و خروج از ایران تردید داشتم. نهایتا به سربازی رفته و سپس در سال 1356 جذب بانک عمران یا همان بانک ملت کنونی شدم و با شعبه مرکزی بانک عمران در پاساژ کازرونی شروع کرده و بعد از 31 سال با پست رئیس حوزه بازنشسته شدم، ولی کار هنری من بههیچوجه گسیخته نشد و تا الان قلم و مداد از دست من نیفتاده است، حتی در دوران سربازی از کوچکترین زمان آزاد برای طراحی استفاده میکردم یا وقتیکه در بانک کار میکردم اگر هشت ساعت در بانک بودم دوازده ساعت هم در خانه نقاشی میکردم.
تاکنون چه نمایشگاههایی از آثارتان برگزار کردید؟
سال 1985 در یک نمایشگاه انفرادی در آلمان شرکت کردم که موفق بودم، بهطوریکه سال بعد هم رفتم و نمایشگاههایی در شهرهای دوسلدورف و فرانکفورت و کلن برگزار کردم، ولی بعد از آن سعی کردم کارهایم را از حالت تجاری خارج کنم و در سطح بالاتری کار و کارهای زیبندهتری ارائه کنم.
شما کارهای تجاری را بر اساس سفارش انجام میدادید؟
بهندرت سفارشی کار کردم و بقیه سلیقهای بوده و نسبتا استقبال خوبی را هم به همراه داشته است.
معمولا از چه رنگهایی استفاده میکنید؟
اخیرا یکدست با گواش کار میکنم؛ اما بسته به نیازی که دارم، از آکریلیک و گاهی از رنگهای دستساز خودم استفاده میکنم یا ممکن است یک تابلوی تلفیقی از هر سه باشد.
هنرتان را آموزش دادید؟
سال 1386 آموزشگاه آزاد طراحی و نقاشی لاهیجانیان را در ساختمان پارسیان واقع در چهارراه حکیمنظامی تأسیس کردم و تا یک سال و نیم در زمینه تدریس مینیاتور، طراحی، نقاشی، تذهیب، تشعیر، قلمگیری، بوتهسازی، چهرهسازی و کاشیسازی (رسم فنی) کار میکردم؛ ولی چون خیلی وقت من را میگرفت و میدیدم از اهدافم فاصله گرفتهام آموزشگاه را بستم. ضمن اینکه نمیخواستم با دارایی مرتبط باشم. البته هنوز هم کوتاهی نمیکنم و عاشقانه دوست دارم که در خدمت هنرجویان باشم و داشتههایم را به آنها تقدیم کنم و بخیل هم نیستم؛ ولی از حوصله آنها خارج است و دیر میآیند و زود میخواهند بروند.
کسی بوده که با آموختن نقاشی ایرانی نزد شما به حد متعالی رسیده باشد؟
خیر وقتی دانشگاه آنها را پشت میز نور میگذارد که طرح بکشند دیگر حوصله نشستن و طراحی را نخواهند داشت.
شما واژه نگارگری را بهکار نمیبرید، چرا؟
نگارگری حاصل نوشتار و نقاشی است؛ اما من ترجیح میدهم از واژه نقاشی ایرانی استفاده کنم. حدود هشتاد سال قبل در اصفهان تیمچهای وجود داشت که همه نقاشان در آنجا کار میکردند و هر یک در زمینهای مانند نقاشی دیواری، سقفی، کتابی، جلدی، قاب آینه، قلمدان و بسیاری دیگر تخصص داشتند که فقط هم بازار داخلی داشت؛ تا اینکه بعد از جنگ جهانی دوم اروپاییان بهعنوان توریست به ایران آمدند و نقاشیهایی در ابعاد کوچک را برای سوغاتی خریداری کردند. کلمه مینیاتور نیز از همینجا نشئتگرفته که فینفسه معنی آن یکچیز بسیار ریز و کوچک است. درواقع همان نقاشی ایرانی است؛ یعنی هر چیزی که به نهایت ظرافت به تصویر کشیده شود مینیاتور است.
مینیاتور به نام ایران، ترکیه، آذربایجان و ازبکستان ثبت جهانی شد، جای کدام کشورها خالی است؟
ورود نقاشان شرقی از چین به ایران تأثیر زیادی روی مینیاتور ایران داشت؛ اما هند مینیاتور را خیلی زودتر از ما شروع کرد و خیلی قشنگتر از ما هم کار میکنند حتی روسیه هم مینیاتور کارکرده است. ما نمیتوانیم ادعا کنیم که مینیاتور متعلق به ماست. تبحر هندیها در مینیاتور خیلی بیشتر از ماست. چینیها خیلی پیشتر از ما مینیاتور کارکردهاند؛ ولی ظرافت مینیاتور ما و هندیها را ندارند. اصلا اینطور نیست که ایران مدعی نگارگری باشد. همانطور که من با این جمله هم مخالفم که هنر نزد ایرانیان است و بس.
چرا؟
هنرمندان بسیار بزرگی در اقصی نقاط جهان در رشتههای مختلف کار میکنند و این ادعای بسیار زشتی است که بگوییم هنر نزد ماست. اصلا اینطور نیست، بههیچوجه. در دنیا کارهایی انجامشده و میشود که ما در بسیاری از زمینهها با آنها خیلی فاصله داریم.
اولین کارتان چه بود؟
آقای روحانی یک کتاب از بناهای قدیمی داشت و بخشی از آن طرحی صفوی درباره شکار خرگوش و تفنگی وجود داشت که این حیوان با آن شکارشده بود.
اولین کاری که فروختید؟
14 ساله بودم که اولین کارم را به آقای خوئی فروختم که در کنار مسجدشاه مغازه داشت و وقتی اولین کارم را خرید به من گفت هرچه بسازی میخرم.
الان روی چه اثری کار میکنید؟
انشاءالله بتوانم چرخهای از زیست و ارتباط بین حیوانات را نشان بدهم که زندگی عاشقانه غزالی است که از تیمارشدن آن توسط پرندهها تا ازدواج، جفتگیری، بچهدارشدن، شیردادن به بچهها و بزرگ شدنشان و سلاخی شدن یکی از فرزندانش توسط شیر و جنگیدن پدر با قاتل فرزندش و بعد آرامش.
همیشه در کارهایتان داستان وجود دارد. چرا؟
جاذبهاش به همین است. اگر قرار باشد فقط زیبایی را به تصویر بکشم دوربین این کار را بهتر از من انجام میدهد.
خانواده شما هم به هنر علاقه دارند؟
اگر منظورتان نقاشی است علاقهمند هستند؛ ولی آنها فعالیتی در این زمینه ندارند.
وضعیت کنونی نقاشی ایران را چطور میبینید؟
هنرمندی در نقاشی ایرانی نداریم که کار او متعالی باشد و بهندرت نقاشان خوبی داریم که آنهم در یکی دو دهه اخیر اتفاق افتاده است. مرحوم کمالالملک در زمان خودش ابرمرد نقاشی بود، ولی همزمان با او نقاشانی بودند که مظلوم واقع شدند؛ چون با دستگاه حاکم ارتباطی نداشتند؛ مثل «باقر سمیرمی» که همدوره با کمالالملک و نقاشی بسیار قوی بوده است، ولی حامی نداشت یا «آقامیرزا ابراهیم نعمتاللهی» معروف به «آمدِ ابرام» که قبل از حاجمصور و حاجمیرزا آقا امامی در عرصه هنر یکهتازی میکردند؛ ولی موضوع این است که آن زمان نقاشی یک شغل بود و برای امرار معاش انجام میشد و از دوره پهلوی از حالتی که صرفا شغل باشد خارج شد. در حال حاضر بهجز استاد فرشچیان که هیچکس قابل قیاس با ایشان نیست مینیاتوریستی که کارش متعالی باشد نمیشناسم.
نظر شما درباره استاد فرشچیان چیست؟
من دست همه اساتید را هم میبوسم؛ اما معتقدم یک ابرمرد هنری به نام استاد فرشچیان در مینیاتور قد علم کرد و تحول بسیار عظیمی را در حیطه نقاشی ایرانی به وجود آورد. استاد فرشچیان سنت را شکست و شیوه جدیدی را به مینیاتور یا نقاشی ایرانی وارد کرد و خیلیها مدیون، مرهون و وامدار او هستند. من یادم است آنقدر به استاد فرشچیان علاقه داشتم و دارم که قبل از انقلاب برای اولین بار دو اثر از ایشان را در گالری سیحون دیدم تا یک ماه در هوا پرواز میکردم و از آن زمان تا الان شیفته ایشان شدهام. مثل آقای فرشچیان وجود ندارد. من یکی از آثارم را با اقتباس از تابلویی از ایشان کشیدم، زمانی که نزد آقای روحانی کار میکردم، یعنی سال 45 یا 46 حدود شش مغازه آنطرفتر از ایشان مغازه تعمیر ساعت بود که در ویترین خود تصویر یک کارتپستال چاپشده در یک مجله را قاب کرده بود و هرچه اصرار کردم میگفت فروشی نیست تا اینکه گفت فقط به صد تومان میفروشد، درحالیکه من آن زمان روزانه یک تومان حقوق میگرفتم؛ اما پولهایم را جمع کرده و آن را خریدم و همان زمان با خودم گفتم که آن را خواهم کشید. فکر میکنم این تابلو «چون پیر شدی حافظ» نام داشت و سال 1357 آن را در یکچهارم اندازه حقیقی کشیدم و یکی کلیمی در تهران آن را با قیمت دویست هزار تومان خرید و بعدها یکی از دوستانم گفت که این اثر در کاخ مرمر است، ولی سالها بعد آن را باکمی دخل و تصرف در اندازه حقیقی کشیدم.
حضور نسل جوان در هنر مینیاتور را چگونه میبینید؟
بهندرت ستاره میبینیم؛ جوانان بیشتر دنبال شهرت و سر زبانافتادن هستند، درحالیکه اگر کسی به دنبال کار باشد شهرت و پول به دنبال آن میآید. وقتی در هر قالب و در هر مقام و مسئولیتی کار خوب ارائه کنیم پول و شهرت هم میآید. جوانان زود خسته میشوند، نسل امروز کمحوصله است و همهچیز را حاضر و آماده میخواهد حوصله وقت گذاشتن را ندارد، درحالیکه باید با عشق کار انجام داد. متأسفانه الان خیلی از اساتید در دانشگاههای مختلف این موضوعات را به دانشجو انتقال نمیدهند و فقط میگویند فلان شیء را بکش. من خجالت میکشم که میبینم در دانشگاه از میز نور برای طراحی استفاده میکنند! اینکه نقاشی نیست! بهجای اینکه به جوان نقاشی و طراحی را بیاموزند با استفاده از میز نور نیروی جوان را از بین میبرند. فونداسیون باید بهدرستی ریخته شود تا آنها نقاشان خوبی شوند. وقتی از بدو ورود به دانشگاه کپیکاری را جلوی او میگذارند چه انتظاری داریم که خروجی خوبی داشته باشند. من این صحبتها را برای تخریب کسی نمیگویم اما معتقدم که اگر میخواهیم رو به رشد بوده و خروجی خوبی داشت باشیم باید اصولی کار کنیم.
توصیه شما برای جوانان چیست؟
در هر بخشی باید مطالعه خود را افزایش دهند تا موفق باشند. به اطراف خودشان بسنده نکنند و عمیقتر و بیشتر مطالعه کنند، اگر این مطالعه همراه با تحقیق و پژوهش باشد خروجی خوبی دارد. الان اطلاعات با استفاده از فضای مجازی در دسترس است. با مطالعه و پژوهش تعالی پیدا میکنند.
تعریف شما از هنرمند چیست؟
کاری که توسط عام صورت نمیگیرد فوقالعاده باید فاخر و بینظیر باشد و از عهده هرکسی برنیاید؛ چه در زمینه هنرهای تجسمی و یا نمایش و موسیقی و شعر و بسیاری از رشتههای دیگر که بیان آنها از حوصله خواننده به دور است، چنین فردی هنرمند است.
مهمترین تجربه شما از کار و زندگی چیست؟
درجا نزنیم. باید تحقیق کرد و ادامه داد چراکه همیشه بهتر از ما وجود دارد. نباید ساکن بود و باید حرکت کرد.



