تد و تداکس چیست و این دو چه کاربردی برای ما دارند؟ در چهاردهمین دوره تداکس تهران چه گذشت؟ جانِ کلام گردشگرانهترین سخنرانیهای تداکس تهران 2021 چه بود؟ در این گزارش قرار است به این چهار پرسش مهم پاسخهای درخوری بدهیم.
«تداکس» چیست و چه فرقی با «تد» دارد؟!
رویدادی که طی آن راویان، عصاره جذاب و ارزشمند زیست غنیشان را به موجزترین و الهامبخشترین صورت ممکن در هجده دقیقه ارائه میدهند؛ این تعریفی ساده و روشن است که برای توضیح دو مفهوم «تد» و «تداکس» میتوان بیان کرد. سازمان غیرانتفاعی «تد» در سال 1984 (اسفند1362) تأسیس شد؛ اما کنفرانسهای سالانه تد از شش سال بعد در کالیفرنیا پایهگذاری شدند. اولین کنفرانسهای آن سالها به موضوعهای تکنولوژی، سرگرمی و طراحی اختصاص داشتند؛ اما طی سالهای بعد موضوعهای مختلف دیگر هم به سخنرانیها راه پیدا کردند و حالا همه حوزهها از علم تا بازرگانی را (آن هم به صد زبان مختلف)، پوشش میدهد. حوالی سالهای 2001 تا 2006 سه اتفاق جالبتوجه دیگر در تد افتاد. اول؛ پایهگذاری تدجهانی (TEDGlobal) بهعنوان کنفرانس خواهرخوانده تد بود که از آن سال به بعد، هر سال به میزبانی شهری در نقطهای از دنیا برگزار میشود. دوم؛ اهدای جایزه تد (TED Prize) و سوم؛ راهاندازی مجموعههای ویدئویی و صوتی تد (TED Talks) بود که طی این پروژه، سخنرانیهای تد به دو فرمت صوتی و ویدئویی به صورت رایگان در اختیار علاقهمندان قرار گرفته و میگیرند. ایدههایی که ارزش انتشار دارند (Ideas worth spreading) شعار تد است و میتوان گفت تد، خالق بانکی از ایدههای ناب، موجز و جذاب است. کنفرانس تد (TED) و تدجهانی هر سال دو بار یا بیشتر، در آنسوی جهان برگزار میشوند و حضور در آن بسیار گرانقیمت و سخت است؛ اما دیدن ویدئوی سخنرانیها برای همه در هر کجای جهان ممکن و رایگان است. اگر بپرسید فرق تد و تداکس چیست، باید بگوییم تداکس (TEDx) ها رویدادهایی هستند که به شیوه استاندارد تد ولی به صورت محلی و مجزا از آن، در سراسر جهان برگزار میشوند و حرف ایکس هم نشانه همین موضوع مجزا و مستقلبودن این رویدادهای تدگونه است. تولد تداکس هم به سال 2009 بازمیگردد و منتج از عطش مخاطبان به حضور در رویدادهای تد است. هزینه مجوز برگزاری تداکس (TEDx license) بین 10 تا 100 هزار دلار است و برگزارکنندگان باید استانداردهایی را رعایت و شرایط ویژهای را احراز کنند. در سال 2012 آمار جالبی از علاقهمندی مخاطبان منتشر شد: در هر ثانیه، 17 ویدئوی تد دیده میشود. در سال 2014 تد سیسالگیاش را در ونکوور کانادا جشن گرفت. حالا اگر به سایت تد (www.ted.com) مراجعه کنید، میتوانید بیشتر از 3700 ویدئوی سخنرانی را ببینید. ویدئوهای تداکسها هم در سایت بارگذاری میشوند و در کتابخانه سخنرانیهای تداکس در دسترس قرار دارند. احتمالا شما هم تعدادی از ویدئوهای تد و تداکس را در شبکه چهار سیمای ایران دیدهاید!
ردپای «تداکس» در ایران
ایران از سال 1391 (فوریه 2013) میزبان رویدادهایی به نام تداکس بوده است؛ «تهران در مسیر» عنوان اولین رویداد تداکس تهران بود که بهعنوان اولین تداکس ایران هم قلمداد میشود و در سال 2013 برگزار شده است (گزارش این رویداد اسفند1391 در ویژهنامه علم و فناوری روزنامه اصفهانزیبا منتشر شد). از آن زمان تا امروز تحت لایسنس تداکس تهران، رویدادهای متنوعی مانند تداکس جوانان تهران، تداکس تهران سالن، تداکس زنان، تداکس آگون و تداکس سالن اینوتکس هم برگزار شده است. «تهران در مسیر»، «بر لبه شکوفایی»، «پارادایم نو»، «صبحبهخیر تهران»، «تقاطع»، «خوشبینی مسئولانه» و «بینقطه و سرکش» عناوینی هستند که تابهحال برای تداکس تهران در سالهای مختلف انتخاب شدهاند. اما مهمترین وجه تمایز رویداد اخیر تداکس تهران با عنوان تاروپود آیندهمان (The Fabric of our Future)، برگزاری آن به صورت آنلاین بود؛ به دلیل همهگیری کرونا، بهغیراز برگزارکنندگان و سخنرانها، کسی در سالن برج میلاد حضور نداشت و مخاطبان از طریق اپلیکیشن زوم، سایت تداکس تهران و سایت آپارات، سخنرانیها را میشنیدند. رویداد با صحبتهای رضا غیابی، برگزارکننده تداکس تهران، آغاز شد.
عصاره پنج ماه زندگی در فرودگاه
سخنران اول این برنامه، مجید عرفانیان بود. او در ساحت جهانگرد-راویِ خلاقی که فیلمساز و عکاس است، به شباهتهای هستیشناسانه زندگی و فرودگاه پرداخت و در سخنرانیاش با عنوان «آنچه از پنج ماه زندگی در فرودگاه آموختم» گفت: فرودگاه جایی است که خیلیهایمان تجربه حضور در آن را داشتهایم و در تعریف میتوانیم برایش عبارتی مثل «محلی برای گذراندن مراحل قبل از پرواز» را به کار ببریم. من بهعنوان جهانگردی که سفر رکن اساسی زندگیاش است حضور در فرودگاه را بیشمار تجربه کردهام و طبق محاسبهام طی 10 سال گذشته، حدود 1500 ساعت از عمرم را در فرودگاه گذراندهام که میشود حدود 5 ماه. من به این نتیجه رسیدم که برای چنین زمان زیادی باید برنامه داشته باشم و باید فرودگاه را بهتر و دقیقتر بشناسم. پشت جذابیتهای بیپایان فرودگاه به درک و دریافتهایی رسیدم؛ مثلا اینکه از لحظهای که مهر خروج میخوریم و کارت پرواز میگیریم تا لحظهای که برای پرواز فراخوانده میشویم در فرودگاه محبوسیم و امکان خروج نداریم و اینکه آدمها در زمان حضورشان در فرودگاه کارهای متنوعی انجام میدهند که میشود این فعالیتها را دستهبندی کرد و برایشان نقش در نظر گرفتم.
به روایت عرفانیان، آنهایی را که در زمان حضورشان در فرودگاه کار میکنند، میشود «کاردوست» خواند. بقیه هم یا «خوابدوست» هستند یا «کتاب دوست»، «خوراکدوست»، «خریددوست» و «اینترنتدوست». آن دسته از آدمها را که عاشق معاشرتکردن هستند هم میتوان «آدمدوست» نامید و البته آنهایی را که هیچ کار خاصی انجام نمیدهند، در دسته «تفریحدوست»ها طبقهبندی کرد.
او ادامه داد: متوجه شدم دو عامل باعث میشود که این نقشها را ایفا کنیم. یکی مدتزمان انتظار در فرودگاه و یکی هدف از سفر. اینها ادراکات من از فضای فرودگاه بود. اما سه اتفاق پازل مرا کامل کرد. اتفاق اول در فرودگاه ملبورن استرالیا برایم رخ داد که از شلوغی جای نشستن نبود و دو مرد بر سر یک صندلی بحث میکردند. درنهایت مرد انگلیسی به مرد ریشقرمز که دو صندلی را تصاحب کرده بود، گفت: نه این صندلی و نه هیچکدام از صندلیهای دیگر فرودگاه مال هیچکس نیست. اتفاق بعدی در فرودگاه هنگکنگ افتاد. یکباره متوجه شدم که گیت پرواز تایلند عوضشده و گروه چینیها متوجه این تغییر نشده است. چنددقیقهای گذشت و راهنمایشان متوجه شد و مطلعشان کرد، التهابی در گروه پیش آمد و همه شروع به دویدن کردند. متوجه شدم غفلت در فرودگاه منجر به از دست دادن چیزی میشود که ما به خاطرش در فرودگاه هستیم؛ یعنی پرواز. اتفاق سوم در شهر فرودگاهی فرانکفورت افتاد. به اتفاق دو نفر از دوستانم عازم ونکوور در کانادا بودیم و باید در میانه راه 7 ساعت در فرودگاه فرانکفورت میماندیم. در طول هفت ساعت نوشیدنی خوردم، کمی کار کردم، خوابیدم، دوش گرفتم، به اینترنت وصل شدم، خرید کردم و تقریبا خیلی از نقشهای فرودگاهی را ایفا کردم؛ اما دو دوستم یکی تنها خوابیده بود و یکی فقط کار کرده بود. فهمیدم وقتیکه هدف و زمان انتظار یکسان و مشترک باشد تجربههای متفاوتی را در جایی که تنوع امکانات زیادی باشد از سر میگذرانیم.
مجید عرفانیان سخنرانیاش را اینطور به پایان برد: فرودگاه شبیه زندگی ماست و زندگی ما شبیه به فرودگاه است. تمام نقشهای فرودگاه در زندگی هم وجود دارند و این ما هستیم که طراحی میکنیم چقدر از سالن فرودگاهمان را به مرکز خرید اختصاص دهیم و چقدر به محل استراحت و چقدر به فضای کار و… فکر میکنید این بار که به فرودگاه بروید چه نقشی را ایفا میکنید؟
حرف دهنت را بفهم؛ پیشنهاد فلسفه به هنر!
رامین حیدری فاروقی، دومین سخنران این برنامه بود. او که کارشناسیارشد پژوهش هنر و دکترای فلسفه دارد به بحث درباره این موضوع پرداخت که چرا جهان تا این حد متناقض است؟ سپس به شرح سفرهایش و مواجهه چندینبارهاش در طول سفر با مرگ اشاره کرد و اینکه چگونه میتوان از منظری فلسفی و شعر به تبیین هستی پرداخت.
فاروقی سخنرانیاش را با این جمله آغاز کرد: «حرف دهنت را بفهمم. نه، این یک ناسزا نیست! این سرنوشتسازترین پیشنهاد فلسفه به هنر است».
او ادامه داد: سی سال سفر کردم و به صد جای جهان رفتم. 9هزار دقیقه مستند ساختم برای اینکه ببینم آیا زور فلسفه میرسد که تناقضها را مرتب کند و بهوضوح برسیم؟ گشتم. دنبال شعر رفتم. ببینم آیا میتواند آدمی را سر ذوق بیاورد؟ تا آدم از مرگ و زندگی نترسد؟ از کلماتی که باید دربارهشان صحبت کنیم و خیلی به آنها فکر میکنیم یکی هستی و نیستی است، مرگ و زندگی. من خیلی امکان مردن داشتم. اجازه دهید چند احتمال مضحک از مرگ را تعریف کنم. یادم هست که یک روز در چین روی پلی خیره به رودخانه بودم که دوستم صدایم کرد. برگشتم و از کنار صورتم تیرآهن بزرگی عبور کرد. من او را دیدم و از امکان مرگ در سرنوشت ترسیدم؛ ولی او هیچوقت نفهمید که ممکن بود چه اتفاقی بیفتد! میتوانستم مرگهای رمانتیکتری را هم پشت سر بگذارم. یکی از این تجربیات گروتسک من این است: یک روز صبح در کشوری دور فیلمبرداری داشتیم و همه خواب بودند. من بیدار شدم و دیدم هوا ابری است و بعد برای شنا وارد استخر شدم و باران میبارید. ناگهان آذرخشی زد. همهجا روشن شد. احساس کردم که نظرکردهام. غروب برای مردی بومی تعریف کردم که چه اتفاقی افتاد و او به من گفت میدانی که اول صاعقه به استخر برخورد میکند؟ بعد به این فکر کردم که اگر این اتفاق میافتاد و میسوختم و مرده مرا به ایران میآوردند احتمالا در میان کسانی که غصه میخوردند جمعی هم میخندیدند. یکبار در اروپا از فرانسه به ایتالیا میرفتم. در یک قطار پرسرعت، چشمم به فنجان قهوه افتاد که تکان نمیخورد. گفتم امن یعنی همین. یک هفته بعد در اخبار دیدم که قطار پرسرعت میان این دو کشور سر یک پیچ از ریل خارج شده است. چیزی که کسی آن را پیشبینی نمیکرد.
حیدری فاروقی اضافه کرد: درواقع قصه مرگ و زندگی فاصلهای به ما میدهد که یک عود روشن کنیم! مثلا خیام از مرگ و زندگی اینطور قصه ساخته است و میپرسد چرا باید آدمی اول باشد و بعد نباشد؟ جامی است که عقل آفرین میزندش/ صد بوسه به مهر بر جبین میزندش/ این کوزهگر دهر چنین جام لطیف/ میسازد و باز بر زمین میزندش. در قرن بیستم مارتین هایدگر هم همین سؤال را میپرسد: چرا ما باید باشیم بهجای اینکه نباشیم؟ یکی از باشکوهترین کلماتی که فرهنگمان عرضه کرده «رند» است! حافظ، یکی از رندان بزرگ عالم، میگوید: من یک اگزیستانسیالیست هستم و در یک قالب نمیگنجم؛ «حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی/ بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم». رند جهان را تغییر میدهد. امکان بزرگ زیستن، زمان دگرگونی بزرگ، رو به گشودگی و آزادی که حق و مسئولیت ماست این است: معاشرت خلاق با وضوح واژگان فلسفی، معاشرت خلاق باشکوه واژگان شاعرانه و ساختن عبارات راستگو که رندانهاند و به ما میگویند: حرف دهنت را بفهم، نهفقط گاهی، همیشه!
کشفی که ثابت میکند ما در جهان تنها نیستیم؛ ولی تنهاییم!
سومین سخنران، سهراب راهوار استاد فیزیک و اخترفیزیک دانشگاه شریف، بود که به دلیل احتمال ابتلا به کرونا از طریق ویدئوکنفرانس در این برنامه شرکت کرد. راهوار به موضوع شیوه یافتن سیارههای جدید شبیه به زمین اشاره کرد و درنهایت سخنرانیاش را با بیان این واقعیت تمام کرد که ما روی کره زمین تنها هستیم و اگر حیاتهای دیگری در کرات دیگر وجود داشته باشد فاصله فیزیکی بهقدری بعید است که شانسی برای سفر بشر در این هزاره وجود ندارد.
او صحبتهایش را با روایت تاریخ اروپا شروع کرد: اروپا تقریبا هزار سال در تاریکی و جهل و خرافه و بیماری و تعصب و کمبود غذا به سر میبرد. در آن دوره فردی به نام کوپرنیک حرکت سیارهها را در آسمان مطالعه میکرد و سعی میکرد با همان ایده قدیمی (که زمینمرکز بود) حرکت بقیه سیارهها و اجرام را تحلیل کند که در این کار موفق نبود. متوجه شد که اگر جای زمین و خورشید را عوض کند و خورشید را در وسط عالم قرار دهد آنوقت میتواند حرکت زمین و بقیه اجرام متحرک را توضیح دهد. ولی این حرف بهقدری خطرناک بود که کوپرنیک ترجیح داد تمام مطالبش بعد از مرگ منتشر شود. بعد از او، جوردانو برونو به مسئله خورشید مرکزی معتقد بود و تصور میکرد تمام ستارههای عالم مثل خورشید سیارههایی به دور خود دارند و میتواند زمینهایی مثل زمین ما در آنجا وجود داشته باشد. این مسئله منجر به محکومیت ایشان به مرگ شد. افراد دیگری مثل گالیله نیز محکوم شدند و با تخفیف حبس خانگی گرفتند. بعدازآن کپلر برای اولین بار توانست دادههای نجومی را تحلیل کند و تلاش کرد در سیستم خورشیدمرکزی حرکت سیارهها را توضیح دهد.
راهوار ادامه داد: صدسال بعد نیوتون از قوانین کپلر استفاده کرد و یکی از ستونهای شکوهمند مکانیک کلاسیک را پایه گذاشت. تمام علوم دیگر هم بر اساس همین مکانیک کلاسیک نیوتونی شکل گرفت. درواقع میبینید که اگر هرکدام از این دانشمندان از کوپرنیک تا نیوتون حذف شوند، امروز نمیتوانستیم به علومی که در زندگی روزمره ما نقش دارد دست پیدا کنیم. بنابراین نجوم بخشهایی از طبیعت را برای ما آشکار میسازد که در زندگی ما نقش پررنگی دارند. میخواهم از یکی از درهای ناشناختهای صحبت کنم که بهتازگی علم برای ما گشود و آن کشف اولین سیاره فراخورشیدی است؛ سیارهای که در خارج از منظومه شمسی قرار دارد و به دور ستارههای دیگری میچرخد و در سال 1995 برای اولین بار این سیاره فراخورشیدی توسط دو منجم کشف شد. بعدازآن گروههای زیادی شروع به فعالیت کردند و چندین هزار سیاره کشف شد. در سال 2008 توسط یک گروه بینالمللی برای استفاده از این تکنیک دعوت شدم. چیزی که ما به دنبالش هستیم این است که نشانههای سیارههای فراخورشیدی را که به دور ستارههای دیگری میچرخند ثبت کنیم و بهاینترتیب توانستیم نزدیک چهلپنجاه سیاره در این مدت ثبت کنیم. هدف نهایی من و تیمی که در حال کارکردن هستند، این است که وجود حیات را در دیگر سیارهها نشان دهیم. این کار با استفاده از تکنیک نور انجام میشود. به روایت او، میتوان گفت که این اخترزیستشناسان روزی وجود حیات را در دیگر سیارهها اعلام خواهند کرد و اینکه ما در عالم تنها نیستیم. آن روز شوکی برای عالم انسانی خواهد بود. عدهای خواهند گفت که اگر زمین را تا اینجا خراب کردیم بهتر است سوار یک فضاپیما شویم و به فاصله صدها سال نوری آنطرفتر مهاجرت کنیم.
راهوار بیان کرد: ولی باید خبر بدی بدهم. امکان رفتن به چنین سیارههایی دستکم در هزاره پیش رو وجود ندارد. پس ما متوجه خواهیم شد در عالم تنها نیستیم؛ ولی به یک خودآگاهی از تنهایی هم خواهیم رسید که شاید بتواند منجر به این شود که نحوه زندگی کردنمان را در سطح زمین عوض کنیم. مطمئنم علاوه بر تأملات عمیق فکری یک تحول عمیق تکنولوژی و زیستشناسی هم به وجود خواهد آمد.
هفت سخنرانی الهامبخش
پرده دوم با سخنرانی امین تقیپور شروع شد. تقیپور متخصص جلوههای بصری در کاناداست و بیش از یک دهه تجربه حرفهای در صنعت فیلم دارد. او که با ویدئوی بارش بادمجان از آسمان در شبکههای مجازی ایران مشهور شد، علاوه بر شرح مسیر کار حرفهایاش، درباره طراحی و اجرای ویدئوی بارش بادمجان در تهران توضیح داد.
سخنران بعدی مراسم سولماز موگویی بود؛ دانشآموخته رشته جامعهشناسی و سیاستگذاری اجتماعی از آلمان که از سال 2012 بهعنوان مددکار فعالیتهای بشردوستانه مشغول است. سخنرانی او درباره مدیریت بحران در زمان وقوع حوادث طبیعی نظیر سیل و زلزله بود. او به شرح مسیر پاسخگویی در زمان بحران و مدیریت واکنشها از احساسیترین حالت ممکن تا داشتن رویکردی منطقی پرداخت. موگویی در این سخنرانی واکنش احساسی مردم عادی و بهخصوص سلبریتیها را چالشی بزرگ در زمان بحران دانست و تأکید کرد که این کمکها نهتنها باری از دوش آسیبدیدگان برنمیدارد، بلکه باعث تشدید بحران میشود.
علیرضا شفیعیتبار سومین سخنران پرده دوم تداکس تهران درباره زیبایی بصری در طراحی داخلی و همچنین طراحی بهمثابه مفهوم صحبت کرد و در قالب مثالی از طراحی کافیشاپی شیشهای در تهران، به موضوع شفافیت در طراحی و آشکارگی حقیقت پرداخت.
پرده سوم این رخداد با سخنرانی علیرضا جلیلی، مدرس دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد و به این موضوع اختصاص داشت که چطور آدمی شکستخورده مسیر موفقیت را در پیش گرفت و چه راهی را طی کرد و حالا کجاست؟ جلیلی معتقد است بسیاری از کلمات و واژگان به دوباره تعریفشدن نیاز دارند. مفهوم «تابآوری» از نگاه او دوامآوردن نیست، بلکه «دوام آوردن و دوباره شروع کردن و به موفقیت رسیدن» است. علاوه بر این، او معتقد است موفقیت گامهای مشخصی دارد که مهمترین آن سمج بودن و کسب آگاهی است تا در موقع مناسب بتوان فرصتها را قاپید.
دومـیــن سخـنـران ایــن پــرده، عـلـی شهرآشوب، نوازنده گیتار و موسیقیدان، بود که پیش از سخنرانی به نواختن گیتار پرداخت و سپس سخنرانیاش را با این جمله شروع کرد که «آدمی چیزی است که میشنود». او به تبیین همین دیدگاه از منظری فلسفی پرداخت و همچنین به اهمیت ذائقه شنوایی و لزوم توجه به آن اشاره کرد.
سپس نوبت به سخنرانی زهرا طولابی، طراح محیطی و قصهگوی ساکن لندن، رسید. او با بیان برشهایی از زندگی و تجربه زیسته، از راهکارهای کنار آمدن و واکنش نشان دادن و تصمیمگیری در مواقع بحرانی گفت و هدف از این رویکرد را تعاملی همراه با آرامش با دنیای پیرامون دانست.
درنهایت آرمان نوروزی، موسیقیدان و استاد دانشگاه، به روی استیج آمد و درباره «خودباوری و ارکستر جوانان» صحبت کرد. او به این پرسش پاسخ داد که چطور با استفاده از موسیقی، جامعهای بارور داشته باشیم؟ نوروزی به بحث خودناباوری رایج در میان جوانان و فرهنگ کلی اجتماع و راهکارهای آن با استفاده از موسیقی هم پرداخت.



