تاریخ‌نگار ماندگار جلفا

اگر به ما بگویند کسی بعد از فراغت از سال‌ها کار مداوم آن هم پس از بازنشستگی در هشتاد‌و‌اندی سالگی آدرس خانه‌اش را در محل کار سابقش می‌گذارد تا مراجعان آشنا و ناآشنا هر وقت که دلشان می‌خواهد زنگ در خانه‌اش را بزنند و به سراغش بیایند و هر سوالی دارند بپرسند، قطعا باورمان نمی‌شود!

تاریخ انتشار: ۰۹:۴۱ - دوشنبه ۱۳ دی ۱۴۰۰
مدت زمان مطالعه: 7 دقیقه

این روزها اما مقارن با سالگرد درگذشت یکی از مشاهیر اصفهان است که نه‌تنها با این منش و سبک زندگی زیست کرده، بلکه با دستی پروپیمان جهان را تحویل ما داده و رفته است.زنده‌یاد لئون میناسیان پژوهشگر، محقق و مورخ ارمنی اصفهان که هرچند 9 سال پیش در شب سال نو در 92 سالگی درگذشت، برای بهترشدن جهانی که در آن زیست می‌کرد، چنان کوشید که یادش خاموش نمی‌شود.
لئون میناسیان، متولد 18 خرداد 1299 برابر با 8 ژوئن 1920 بود و در 11 دی ماه 1391 ش برابر با 31 دسامبر 2012 م در 92 سالگی دیده از جهان فروبست. او در روستای ارمنی‌نشین خویگان علیا از توابع شهرستان فریدن و در خانواده‌ای کشاورز چشم به جهان گشود. سال‌های نخستین تحصیل را در مدرسه روستا گذراند و خانواده‌اش او را در سال 1312 به مدرسه ارمنیان جلفا فرستادند و بعد از آن در کالج اصفهان (دبیرستان ادب فعلی) ادامه تحصیل داد.

معلم هنرمند جست‌وجوگر

فرزندش سبو میناسیان سال‌های آغازین زندگی او را این‌طور روایت می‌کند:  با اینکه پدربزرگم زارع بود، سواد داشت و آدمی شناخته‌شده در ده بود. او پدرم را برای درس‌خواندن به اصفهان و جلفا فرستاد و پدر نیز این مسیر را درپیش گرفت؛ اما قبل از اتمام تحصیلات متوسطه به روستای زادگاهش برگشت و در 18سالگی ازدواج کرد و مسیر دانش را به شکل خودآموز ادامه داد. البته او بعدها در دهه 40 نیز به مدت سه سال در کلاس‌های رشته زبان و ادبیات ارمنی دانشکده علوم انسانی اصفهان به صورت آزاد شرکت کرد.
او ادامه می‌دهد:  پدرم حدود ده سال در مدرسه روستا به آموزگاری پرداخت و در این سال‌ها سمت مدیر منطقه‌ای مدارس ارمنی روستاهای فریدن را گرفت و به امور مدارس روستاها رسیدگی می‌کرد تا اینکه در سال 1330 به دعوت هیئت امنای مدارس ارمنی جلفا به اصفهان رفت و به تدریس زبان و ادبیات ارمنی پرداخت.
سبو میناسیان در رابطه با علاقه‌مندی و مهارت پدرش در انواع هنرها می‌گوید:  پدرم آدم تعارفی و اهل اغراقی نبود. او بسیار صادق و روراست بود و به انواع هنر علاقه داشت. ویولن را در سطح اولیه می‌نواخت و به نقاشی و موسیقی هم علاقه‌مند بود و دستی در آن داشت و به عقیده من برای عکاسی بیش از این دو هنر هم وقت گذاشت و حتی خودش در دهات پدری‌اش در فریدن عکس ظاهر می‌کرد. البته بعد از این، تمام وقتش را به تدریس و پژوهش می‌گذارند. بسیار آدم جست‌وجوگری بود و من حتی تلاشش را برای خواندن نوشته روی سنگ قبرها به یاد دارم.

از تأسیس مدرسه خوایگان فریدن تا مدیریت چاپخانه وانک

او سپس به دیگر فعالیت‌های پدرش و ادامه کار او پس از بازنشستگی اشاره می‌کند و می‌گوید:  پدرم از بنیان‌گذاران مدرسه خوایگان فریدن بود و به جز چند سالی که در مدرسه ارامنه جلفا تدریس کرد، چند سالی هم در مدرسه دخترانه ارامنه درس داد. او دو سال معلم ارمنی خود من و همچنین معلم برادرهایم بود؛ اما هیچ تفاوتی بین من و دیگر بچه‌های کلاس قائل نبود و همان جدیت را مقابل ما حفظ می‌کرد. او در انجمن‌های مختلف فرهنگی و انجمن فریدن حضور داشت. نوشتن را هم در روزنامه‌ها و مجلات پیش می‌برد. پس از بازشدن موزه کلیسای وانک سرپرست آنجا شد و در ابتدای دهه 50 مدیریت چاپخانه وانک را برعهده گرفت و تا سال 81 در همین سمت باقی ماند. در سال 59 سرپرست کتابخانه و مرکز متون خطی کلیسای وانک شد و تا سال‌ها به صورت افتخاری آنجا فعالیت کرد و به راهنمایی علاقه‌مندان و مراجعان پرداخت.
او ادامه می‌دهد:  پدرم به قدری درگیر تحقیق و خواندن و تدریس بود که زمانی برای کارهای دیگر نداشت. اولویتش هم با همین نوع کارها بود و تفریح و کارهای دیگر برایش در اولویت بعدی قرار می‌گرفت. حتی سفر هم با آموختن، دیدن و یادگرفتن برایش عجین بود و بیشترین لذتش استفاده از زمانش در مسیر آموزش بود. وجود کتاب‌های زیاد در خانه ما به واسطه علاقه پدرم باعث شد من هم در ارتباط با فرهنگ و ادبیات و… به شکل خودآموخته کتاب و مجله بخوانم.
سبو میناسیان در پایان از این موضوع که از پدرش بارها در زمان حیات تجلیل شد، ابراز خرسندی می‌کند:  در آمریکا و ارمنستان و تهران و… برایش مراسم‌های بزرگداشت گرفتند و خوشبختانه در زمان حیاتشاز او به کرات تجلیل شد.

عاشق زندگی و فرهنگ، مردم‌دار و خودکفا

سونا زرگریان، کتابدار سابق کتابخانه کلیسای وانک که 25 سال با زنده‌یاد میناسیان همکار بوده است، سال‌های طولانی کار و زندگی کنار او را نیز این‌طور روایت می‌کند:  لئون آدمی بسیار مردمی و واقع‌بین، پایبند به اصول اخلاقی و منظم و منضبط بود. به آداب‌و‌رسوم خیلی اهمیت می‌داد و از‌بین‌رفتنش برایش آزاردهنده بود. به شدت هم از آسیب‌های اجتماعی و فرهنگی نه فقط در فرهنگ ارامنه که همه‌جا متأثر می‌شد.به قدری مردمی و اهل تعامل بود که در خانه‌اش به روی همه باز بود و بعد از تحویل کار در سال‌های آخر، تلفن و آدرسش را در کلیسا گذاشته بود تا دانشجویان و مراجعان به‌راحتی سراغش بروند و از او راهنمایی بگیرند. با اینکه سال‌هایی که در کلیسا کار می‌کرد، روزمزد بود، هر روز به کتابخانه می‌آمد و خیلی هم سر وقت می‌آمد و تا شش سال قبل از فوتش این رویه را ادامه داد. یادم هست بعد از تعطیل‌شدن کلیسا با صبر و حوصله آنجا می‌ماند و برای مراجعان وقت می‌گذاشت. برای کسانی که نمی‌شناختشان و این رفتارش برای بقیه قابل هضم نبود. برای همه وقت می‌گذاشت؛ مثلا چون به صحافی علاقه داشتم، آن را به من یاد داد. البته فقط صحافی نبود. من خیلی چیزها از او یاد گرفتم، خیلی چیزها… .
زرگریان که عضو هیئت مذهبی و کارمند چاپخانه هم بوده است و به قول خودش سال‌ها با لئون زندگی کرده است، دیگر ابعاد شخصیتی او را این‌طور توصیف می‌کند:  لئون همیشه به زادگاهش فریدن افتخار می‌کرد و شخصیت بسیار خودکفا و مستقلی داشت. تمام کارهایش را خودش انجام می‌داد. به هنر هم بسیار علاقه‌مند بود. کمی ویولن می‌نواخت. نقاشی، عکاسی، آشپزی، صحافی و… را هم بلد بود. کشاورزی هم که شغل آبا و اجدادی‌اش بود و به آن خیلی اهمیت می‌داد. در حیاط خانه‌اش درخت انجیر، انار، توت و… کاشته بود و زندگی بسیار سالمی را پیش گرفته بود و بی‌نیاز از دیگران بود. به جمع‌کردن وسایل قدیمی و کلکسیون هم علاقه داشت. یکی از مهم‌ترین کلکسیون‌هایش، کلکسیون مداد بود که بعدا آن را به موزه ارمنستان بخشید. انرژی و نشاط عجیبی داشت و انگار هیچ کاری در دنیا نبود که نتواند انجام دهد. یادم می‌آید یک‌بار می‌خواست به هندوستان مسافرت کند. ازمن پرسید چه نیاز داری برایت بیاورم؟ با خنده گفتم سوار فیل شو و از خودت عکس بگیر. وقتی برگشت دیدم واقعا در هفتادسالگی سوار فیل شده و عکس گرفته است…خلاصه که واقعا آدم عجیبی بود و تا آخرین سال‌ها عاشقانه کار و زندگی کرد. در سال‌های آخر دچار فراموشی و لرزش دست شده بود که مجبور شد کار را تحویل بدهد، اما تا لحظه آخر قلبش برای اصفهان و فرهنگ تپید.

یک ارمنی منضبط، متعهد و کاربلد

دکتر شکوه السادات اعرابی‌هاشمی استاد تاریخ نیز که به‌طور ویژه درباره تاریخ ارامنه اصفهان کار کرده و در این مسیر با زنده‌یاد میناسیان آشنایی پیدا کرده و از کمک او بهره گرفته است، می‌گوید:  برای انجام تز پایان‌نامه‌ام به کلیسای وانک رفتم و برای اولین بار آقای میناسیان را آنجا دیدم. در اتاق او همیشه باز بود و هر کسی می‌توانست سراغش برود. اتاقش هم کنار کتابخانه قرار داشت و پر از کتاب بود. رفتم داخل اتاق، کنارش نشستم و گفتم من به اطلاعات بیشتری درباره ارامنه نیاز دارم. او یکی از کتاب‌هایی که در این باره منتشر کرده بود را به من معرفی کرد. کتاب را خریدم و خواندم و خیلی هم از آن خوشم آمد. خودش هم در پیشبرد پایان‌نامه‌ام به من خیلی کمک کرد. همان‌طور که به محققان و افراد دیگر کمک می‌کرد؛ البته در صورتی که آن‌ها را واقعا طالب و علاقه‌مند می‌دید. لئون میناسیان آن زمان کتاب تاریخ جلفای اصفهان را با همراهی محمدعلی موسوی فریدنی از زبان ارمنی ترجمه کرده بود؛ اما هنوز اجازه چاپ نداشت. من به این کتاب به عنوان منبع نیاز داشتم و او نسخه دست‌نویس کتاب را در کتابخانه در اختیارم گذاشت؛ کاری که شاید کمتر کسی انجام بدهد.
اعرابی هاشمی در ادامه به شخصیت منضبط، متعهد، کاربلد و اصفهان‌دوست میناسیان اشاره می‌کند:  در فریدن روزهای سختی را گذرانده بود؛ ولی آدمی پرتلاش و جدی در مسیر آموختن شده بود که به چندین زبان مسلط بود؛ آثار زیادی نشر داده بود و انواع هنرها را تا حدی بلد بود: نقاشی، عکاسی، موسیقی و…هرچند کتاب‌هایش آکادمیک نبود؛ اما در حد خودش عالی بود و حتی در نتیجه تلاش‌هایش نامش در کتاب who is who آمده بود. او حتی دیپلم هم نداشت؛ اما بیشتر از یک دکترا کار تحقیق کرده بود. همچنان هم از انجام کار دریغ نداشت و هرکاری از دستش برمی‌آمد، انجام می‌داد؛ برای توریست‌ها مترجم می‌شد، اسناد کتابخانه را طبقه‌بندی می‌کرد و… .
او بسیار به فضای کار و اموال عمومی متعهد بود. یک بار بالای سر من آمد و گفت:  خانم وقتی از کتابخانه می‌روی بیرون و کسی اینجا نیست باید چراغ را پشت سرت خاموش کنی.  متوجه شدم که چقدر به همه چیز اهمیت می‌دهد و بالاخره اینکه عاشق اصفهان و جلفا بود. یک بار از او پرسیدم که چرا نمی‌رود آمریکا تا پیش بچه‌هایش زندگی کند. گفت:  من دوست دارم هر روز صبح صدای ناقوس کلیسا را در حیات خانه‌ام بشنوم و کلیسا را ببینم…

نوشتن برای روزنامه آلیک و دیگر مجلات

اما در مقاله‌ای با عنوان لئون میناسیان، پژوهشگر فرهنگ و ادب ارمنی به قلم ادوارد هاروتونیان در فصلنامه فرهنگی پیمان درباره آثار و تالیفات او نوشته شده است: لئون میناسیان از نوجوانی به سرودن شعر و تحقیق و نوشتن پرداخت. نخستین شعرش در سال 1317 ش در ماهنامه ویژه نوجوانان انتشار یافت. از سال 1319 ش با نام خود و نام‌های مستعاری چون نژده و ماسیس شروع به همکاری با مطبوعات ارمنی‌زبان کرد و اشعار و مقالات بسیاری در زمینه‌های نقد ادبی، پژوهشی و خبری به طبع رساند. او با بیش از پنجاه نشریه ارمنی‌زبان در ایران، ارمنستان و دیگر کشورها همکاری کرده است. در ایران بیشتر مقالات او در روزنامه ارمنی‌زبان آلیک منتشر شده که شمار آن‌ها به نهصد مقاله می‌رسد. او در گاه‌شماری اعیاد کلیسای ارمنی نیز متبحر بود و مدت پنجاه سال تقویم اعیاد کلیسای ارمنی را تنظیم می‌کرد. او مقالاتی نیز به زبان فارسی در زمینه‌های تاریخ، هنر و ادبیات ارمنی در نشریاتی مانند هنر و مردم و آینده منتشر کرد.

مترجم و محقق

از کارهای پژوهشی ارزشمند او، کتاب تاریخ ارمنیان فریدن اصفهان است که حاصل ده سال پژوهش بوده و جایزه بنیاد ادبی لبنان را برای او به ارمغان آورده است. از دیگر آثار او می‌توان به فهرست کتاب‌های خطی جلفای نو، عاشق‌های ارمنی فریدن، کلیساهای ارامنه ایران، تاریخچه چاپخانه کلیسای وانک و فهرست کتاب‌های چاپ‌شده، مطبوعات ارمنی در ایران، اولین چاپخانه ایران و فهرست چاپخانه‌های اصفهان، تاریخچه فعالیت سی‌ساله بیمارستان ارامنه فریدن، هنر خطاطی در جلفا، زرگری در جلفا، تاریخچه مدارس ملی ارامنه جلفای اصفهان 1880- 1985م، تاریخچه تئاتر ارامنه جلفا، کلیسای وانک و فهرست نقاشی‌های آن، فرهنگ عامیانه فریدن، قبرستان ارامنه جلفا، چهار کتاب از سرایندگان و نوازندگان ارمنی فریدن، صومعه‏های ارامنه ایران، تاریخ ارمنیان جلفای اصفهان در یکصدوچهل سال اخیر 1996-1856،  نظر مختصری به آیین مذهبی ارامنه ارتدوکس و ارمنیان ایران و بسیاری دیگر را نام برد. میناسیان حدود 70 جلد به زبان ارمنی و نزدیک به  20 جلد  کتاب به زبان فارسی و یک کتاب نیز به زبان انگلیسی منتشر کرده است. او همچنین اسناد کلیسای وانک را در دو بخش به طبع رسانده است.
ترجمه کتاب تاریخ جلفای اصفهان به همراه محمدعلی موسوی فریدنی از زبان ارمنی از ارزشمندترین آثار اوست که از منابع معتبر تاریخ ارمنیان اصفهان است.
او همچنین یادداشت‌هایش را از سفرهایش در چند کتاب ارمنستان سرزمین رؤیایی، آمریکا را چگونه دیدم، مجموعه خاطرات سفرها، یک هفته در هندوستان و سیری در اروپا منتشر کرده است.

مرد سال

زنده‌یـاد لـئون مـیناسیان هـمچنین فعالیــت‌های اجـــتــماعی مـختـلفی نیز انجام داده است که از آن میان می‌توان به تأسیس کتابخانه  آبوویان  در روستای زادگـاهـش، تـأسیـس شـعـبه انـجمن فرهنگ‌دوستان فریدن، عضو شورای خلیفه‌گری ارمنیان اصفهان و رئیس شورای مذهبی خلیفه‌گری اصفهان اشاره کرد. لئون میناسیان در سال‌های حیاتش بارها مورد تقدیر سازمان‌ها و نهادهای گوناگون قرار گرفته است؛ مثلا در سال 1361 به مناسبت چهلمین سال خدمات آموزشی‌اش گرامیداشتی برای او برگزار شد. در سال 1369 به مناسبت هفتادمین سال تولد و پنجاهمین سال فعالیت ادبی، فرهنگی و اجتماعی‌اش جشن‌های نکوداشتی در جلفا و تهران برای او برگزار شد. یا در سال
1997-1998م مرکز بین‌المللی بیوگرافی کمبریج انگلستان لئون میناسیان را به عنوان مرد سال معرفی کرد. شورای خلیفه‌گری اصفهان نیز مراسم بزرگداشتی به همین مناسبت برای او برگزار کرد. همچنین در سال 1998-1999م مؤسسه بیوگرافی کارولینای شمالی او را مرد سال معرفی کرد و زندگی‌نامه او در مجموعه who is who گنجانده شد.