به گزارش اصفهان زیبا؛ ما بر سر موضوعهای مختلف در ایران دعوا میکنیم. تازه انتخابات را پشت سر گذاشتیم و کلی دعوای قرمز و آبی در حافظه ما به جا گذاشت. سوژههای سیاسی و اقتصادی پیرامون ما، خیلی برای خودشان ادعا دارند که ما دعوای نهایی هستیم. مسئله نهایی ایران ما هستیم. تا وقتی که یک شهیدسلیمانی در عراق ترور بشود، علی زاهدی در سوریه به شهادت برسد یا اسماعیل هنیه در تهران ترور شود. تازه میفهمیم چقدر قامت بعضی دعواها کوتاه است.
شهادت اسماعیل هنیه در تهران، حامل یک پیام مهم است. در ایران اصولگرا یا اصلاحطلب، تند یا میانه بر سر کار باشد، نمیتوان مسئله اول بودن جدال با آمریکا و اسرائیل را کتمان کرد. کتمان هم بکنی، خودش ناگهان سر بر میآورد؛ حتی اگر از این مسئله ابراز خستگی هم کرده باشی، باید برای آن تصمیم بگیری. تنها تفاوت این است که با چه سطحی از روحیه و چه نحوه از آمادگی خودت را برای آن آماده کرده باشی. مسئله اینقدر بزرگ است که حتی اگر سالهای سال هم برای تأمین امنیت خودت هزینه کرده باشی، نمیتوانی بگویی چون به امنیتم پرداختهام، دیگر مسئله، اولویت ندارد.
اصولا تأمین امنیت، نمیتواند چنین سوژهای را دستدوم کند. دیوارههای امنیت را بالا میآید و دوباره سروکلهاش پیدا میشود. خیال نکنیم این مسئله صرفا برای ماست؛ گنبد آهنین هم مسئله را برای اسرائیل دستدوم نکرد. پرسش اساسی که با پیام رهبری برای من مطرح شد این بود که چرا ایشان این مسئله بینالمللی را خطاب به مردم ایران نوشتهاند؟ چرا خطاب به تمام امت اسلام ننوشتهاند؛ حتی خطاب به تمام آزادگان جهان؟ پاسخ من این است که سرنوشت این مسئله را روحیه و عزم و اندیشه مردم ایران مشخص میکند. کسی چند ماه پیش، گفته بود که مردم ایران از هزینهدادن در این موضوع، خستهاند. الان مردم ایران هستند که باید تصمیم بگیرند که خستهاند یا عازم؟ نزدیکی کار را به خودشان حس میکنند یا نه؟ کرختترین واکنشها هم با این مسئله، این است که دوباره اسرائیل را به سنتهای الهی حواله بدهیم؛ بهگونهای که ما نخواهیم تصمیمی بگیریم. اذهب انت و ربک فقاتلا انا نحن القاعدون بگوییم و تقدیر را سپر کنیم. اسماعیل هنیه و خانوادهاش مصداق بارز آدمهایی بودند که به این مسئله زل زده و تصمیم گرفته بودند؛ هم لحظه شهادت فرزندان هنیه و برخورد او، و حالا هم رفتار پسر و عروس او در شهادت خودش بهسان آدمهایی بود که گویی امری را انتظار میکشیدهاند. چقدر به مسئله تمدنی خودمان و اسرائیل زل زدهایم؟
شهادت اسماعیل هنیه در تهران، یعنی باور کنی که تهران به غزه، به بغداد، به صنعا، به بیروت و دمشق گره خورده است. گرهخوردن اینها با تهران با سطح درگیری ما با ماجرای فلسطین ناهمخوان است. تا این معادله حل نشود، گره از پای مقاومت باز نمیشود. ما از فرهنگ فلسطین و لبنان کمتر چشیدهایم و نشانهاش این همه هیئتی که امسال مراسم محرمشان هیچ فرقی با سال قبلش نداشت؛ نشانهاش اینکه کمتر کسی از ما تفاوت انسان غزه را با انسان کربلا یا مدینه یا قطر میشناسد. تا هنگامی که نامسئلهها را رها نکنیم، نمیتوانیم به مسئله اصلیمان زل بزنیم. مجبوریم در سطوح مختلف تصمیمگیری و لایههای فرهنگ عمومی و… انکارش کرده و لاپوشانی کنیم.
تا وقتی به این مسئله زل نزنی، تحلیلهای کاریکاتوری میکنی. کابینه اسرائیل که بنا بود وارد جنگ تمامعیار با مقاومت بشود، مثل یک گروهک نظامی به ترور رو آورده است. سالهاست که اسرائیل توان آغاز جنگ را ندارد. تنها چیزی که روی آن حساب کرده، همین بیحسی است که ترس به دنبال میآورد. این ترس، اسرائیلی را که در حد یک گروهک چریکی ناتوان شده، بدل به یک پیروز میکند؛ حتی اینکه بدون تصمیم، خودمان را برنده میدانیم و اسرائیل را در مسیر زوال معرفی میکنیم، ناشی از همین زلنزدن است؛ حتی این سطح از تبلیغات شعاری و احساسی و نامؤثر رسانههای رسمی ما در ماجرای فلسطین ناشی از زلنزدن به ماجراست.
مسئله اساسی، منصرف نمیشود. اگر ترور اسماعیل هنیه در تهران را نبینی و مشغول مسئلههای دیگرت شوی و دیوار حاشا را بالاتر ببری، بالاتر میآید و جایی نزدیکتر گلوگیرت میشود. امروز، روز احساس نزاع با اسرائیل در کوچههای اصفهان و تهران است.



