به گزارش اصفهان زیبا؛ برای دیدن نام «لطفعلی شیرازی» بر دیوار دفتر مؤسسه فرهنگی ایکوموس ایران در رویداد «معرفی ارزشهای خانه قوامالدوله» ثبتنام کردم.
نشستهایم در کافهای حوالی سهراه امینحضور؛ جایی میان بافت تاریخی تهـران، منتظریـم زمـان شـروع یک رویداد خاص برسد و بعد پیاده برویم سمت خیابان جاویدی که چند قدم بالاتر است. دوستانم میگویند: «ما از وقتی عشق تو رو به اصفهان دیدیم، نگاهمون به این شهر عوض شد. حالا دلمون میخواد با تو اصفهانرو بگردیم. انگار تو، یهطور دیگه این شهر رو میبینی.» من لبخند میزنم؛ لبخند از ته دل با شعف زیاد! میگویم: «چقدر جالب که اینطوری میگین! الان توی ذهن خودم به بازدیدی که قراره بریم فکر میکردم، دیدم مهمترین دلیلم برای اومدن، دیدن یه اسم روی دیواره! اسم یه هنرمند که یکی از دوستام عاشقشه و انقدر دربارهش برام گفته که هیجان دارم زودتر برم بازدید و حاصل سه ماه کار هنرمند رو توی این خونه خاص ببینم. چه حال خوبی دارن این عشقها که خودشون میشن سرمنشا عاشقیهای بیشتر.»
ملاقات با خانه 192ساله در قلب پایتخت
ما اولین گروهی هستیم که قرار است در تور «معرفی ارزشهای خانه قوامالدوله» شرکت کنیم؛ 25 نفر از رشتهها و گروههای سنی و تحصیلی متنوع. قدم اول، «شنیدن» است. از حیاط وارد زیرزمین خانه میشویم و روی صندلیها مینشینیم تا دکتر ناصر نوروززاده چگینی برایمان درباره «تاریخچه خانه قوامالدوله» بگوید.
بعد، دکتر مهدی حجت درباره «ارزشهای میراث فرهنگی، چیستی و دریافت» صحبت کند و البته از رهگذر صحبتهای مهندس صدیقه دلیلی و مهندس نگین جنتیصفت با سامانه «گنجینه آثار» آشنا شویم. با این گفتوگوها آماده دیدار خانه میشویم که این تازه آغاز ماجراست. یاد هدیهای میافتم که از پاویون بارسلونا در نمایشگاه آیتیبی برلین گرفتم؛ روی کوله قرمز جملهای به انگلیسی نوشته بودند که دعوتی برای دوستی با اسپانیا بود: «بشناسش، زندگیش کن، عاشقش شو» و ما چقدر به این عاشقیهای برآمده از شناخت و زیست نیاز داریم.
مجلس آشنایی با خانه قوامالدوله
دکتر چگینی برایمان از زیست پرفرازونشیب خانه میگوید و نقشههای قدیمی را نشانمان میدهد؛ متوجه میشویم که خانه در زمان خودش بسیار بزرگتر بوده و کوچه غربیاش که حالا جاویدی است، قبلا به کوچه میرزا محمود وزیر شناخته میشده. خانه بهمرور بخشهای زیادی را ازدستداده و حالا بااینکه رنجور است؛ اما هنوز باشکوه و استوار دیده میشود. چگینی سندی به نام «تبارنامه خاندان آشتیانی، شاخه میرزا هاشم» را نشان میدهد. در این نمودار میبینیم که از میرزا محسن آشتیانی سه پسر به یادگار مانده بوده که یکی هم میرزا هاشم نامیده میشده که نوه او را به نام «قوامالدوله آشتیانی» میشناسیم.
در انتهای این تبارنامه به نامهای «احمد قوام» و «حسن وثوق» هم برمیخوریم و به همین دلیل هم هست که این خانه را هم به نام قوامالدوله میشناسند و هم به نام خانه وثوقالدوله. به روایت او، تاریخ 1253 ه. ق که با امضای لطفعلی صورتگر شیرازی در نقاشیهای خانه ثبتشده، حدود تاریخی ساخت خانه را نشان میدهد؛ ولی نمیدانیم میان ساخت خانه تا اتمام نقاشیها فاصلهای بوده یا نه.
خانه حالا دو حوض شمالی (متأخر) و جنوبی (که اصیل است و از قنات آب میگرفته) دارد و از معدود بناهای تهران است که بادگیر دارد. او از تزئینات اصیل صفوی و زندیه خانه میگوید و گل و مرغهای سبک فتحعلیشاهی و تالار آیینه و گراورهایی که در برلین چاپ شدهاند و حالا بخشی از تزئینات خانه هستند؛ بنابراین در بخش اول رویداد ایکوموس ایران، متوجه میشویم که خانه قوامالدوله در سال ۱۲۵۳ هجری قمری یا ۱۲۱۱ خورشیدی در زمان محمدشاه قاجار برای یکی از صاحبمنصبان دوره قاجاریه به نام میرزامحمد قوامالدوله آشتیانی ساخته شد.
بنای تاریخی قوامالدوله در حال حاضر از عمارتی سهطبقه شکل گرفته است که دو حیاط وسیع در شمال و جنوب آن قرار دارد. این عمارت یک زیرزمین و دو تالار متصلبههم در طبقه فوقانی و دو راهرو در طرفین تالارها دارد. اتاقهای این دو راهرو در دوطبقه تالارها را دربرگرفته اند. تالارها سقفهای رفیع دارند و ارتفاع آنها هماندازه ساختمانهای دوطبقه طرفین طراحی شده است. اتاقهای طرفین کوچکتر و جای استراحت و خلوت هستند؛ اما تالارها وسیع و باشکوهند. تالار جنوبی از کف تا سقف از نقاشی رنگ و روغن پر شده است. در این تالار نقشها آمیزهای از روشهای ایرانی هستند. در شمال تالار نقاشی و در سوی دیگر آن تالار آیینه قرار دارد. صحبتها تمام میشود؛ اما سؤالها زیادند. همه دوست دارند درباره تاریخ خانه بیشتر بپرسند. دکتر حجت به ما یادآوری میکند که بیان این اطلاعات هدف اصلی جلسه نیست.
یک دلیل محکم بیاورید تا خانه میراثیام را خراب نکنم!
حالا رسیدهایم به مرحله تأمل. دکترحجت در ابتدای صحبتهایش از ما میخواهد که تصور کنیم همین خانه قوامالدوله سهمالارث یکی از مردمان این شهر است که مصائب زیادی دارد و قرار است با تخریب این خانه و سود چندصدمیلیاردی گرههای کور زندگیاش را باز کند. از طرفی ما میدانیم که این خانه چقدر ارزش دارد و یکی است در جهان؛ بنابراین نمیخواهیم خراب شود. حالا سؤال این است که چه بگوییم و چه کار کنیم که میراثدار خانه از تخریبش صرفنظر کند؟ به عبارتی، در یک کفه ترازو چندصد میلیارد تومان پول است؛ در کفه دیگر چه بگذاریم که سنگینی کند و خانه تخریب نشود؟!
سؤال خیلی سختی است که اگر پاسخش را پیدا کنیم راهکاری میشود برای نجات خیلی از خانههای تاریخی مهجور در سراسر کشور. سؤال ذهنم را مشغول میکند. به یاد خانه شهشهانی در اصفهان میافتم، به صاحبخانه فکر میکنم و سعی میکنم پاسخ مناسبی پیدا کنم. دلم نمیخواهد تجربه خانه نائل که مردم محل و مالکان و ارگانهای شهر دستبهدست هم دادند تا تخریبش کنند، تکرار شود. دکتر حجت از همه ما دعوت میکند که «ارزشهای خانه قوامالوله» را پیدا و روایت کنیم؛ چون این تمرین خوبی است برای رسیدن به پاسخ.
رئیس ایکوموس ایران شمش طلا را برایمان مثال میزند: «تصور کنید از پدربزرگتان یک شمش طلا به شما رسیده؛ رفتارتان میتواند این باشد که از آن نگهداری کنید و به بعدی تحویلش بدهید! اما حالا بیایید تصور کنید میراثی که به شما رسیده، کتابی نادیده از ابنسیناست. مواجههتان چگونه است؟! همانطور بسته نگهش میدارید و تحویل بعدی میدهید یا بازش میکنید، میخوانید و حتی بر مبنای آموزههایش رفتار میکنید؟! نکته مهم اینکه مراقبتکردن مراتب مختلف دارد.»
به روایت او، اطلاعات درباره این خانه فقط چون مقدمه شناخت ارزشهاست بیان میشود؛ وگرنه در مواجهه با هر میراثی باید از خودمان بپرسیم من از این میراث چه برداشتی میتوانم برای زندگی خودم داشته باشم؟! منظور هم البته نوعی از برداشت است که حفاظت کالبدی و معنوی از میراث را هم در خود دارد و بر مدار درک ارزشهای میراث میچرخد. مثالهای دکتر حجت بارها به اصفهان برمیگردد و لبخند را روی لبم میآورد. او میپرسد: «دیدن میدان نقشجهان چه فایدهای دارد؟! همین که ببینیم و بگوییم زیبا بود، کافی است؟!» سؤال در ذهنم میماند. یادم میافتد وقتی با هنرمند آلمانی از روبهروی عالیقاپو میگذشتیم، ناگهان ایستاد و گفت: «میدونی، من از دیروز که این کاخ رو دیدیم، دارم فکر میکنم معمار رایشتاگ (ساختمان پارلمان آلمان در برلین) حتما عالیقاپوی اصفهان رو دیده بوده و از این بنا الهام گرفته.»
ارزشهای میراثی را پیدا و روایت کنید
بعد از صحبتهای دکتر مهدی حجت، نوبت میرسد به معرفی سایتی به نام «گنجینه میراث ایرانی». در صفحه اول سایت که فعلا بهصورت تست از آن استفاده میشود، عنوان مستندنگاری مردممبنا را میبینیم.
گزینه آثار فرهنگی تناظری با شناسنامه دارد. گزارش ارزشها و معانی با پیشباره مرتبط شده و گزاره همافزایی مردمی هم مرتبط است با عبارت رویداد. از مخاطبان عضو ایکوموس دعوت میشود که عضو سامانه شوند و در هر جای ایران که بنایی میبیننددرباره ارزشهایش بنویسند و عکسهایش را بارگذاری کنند.
ملاقات با خانه باشکوه سالخورده
صحبتها که تمام میشوند، یکییکی از پلهها بالا میآییم و وارد فضای اول که ایوان آیینه است میشویم؛ تالار نفسگیری که هرچند نور ندارد و به خاطر پوشاندن ارسی، تماشای فضا سختتر است؛ اما زیباییهایش دلمان را میبرد.
با کمک پروژکتوری که وسط تالار گذاشتهاند، در تاریک و روشنای پشت ارسی هفت در زیبا، رو به عکاسی میکنیم. در دو سو ارسیهای هفت در و سه در میبینیم و در دو سوی دیگر گچبریها و آینهکاریهای نفیس زیر آسمانه پرنقشونگار سپید. این فضای خانه مرا بسیار به یاد خانه امینالتجار اصفهان میاندازد و به دکتر رحیمزاده میگویم من یک خواهرخوانده برای خانه قوامالدوله پیدا کردهام؛ خانه امینالتجار اصفهان! اینجا دری دارد به دالانی که ما را میرساند به تالاری که گل و مرغ از لبه لیوانش سرازیر شده است.
هر سو سر میگردانی، میلیونها کادر جذاب عکاسی است که البته در شلوغی حضور همراهان فرصت ثبتشان نیست. به خودم میگویم: «نگاه کن! عکاسی متوقف». رو به حیاط ارسی هفت دری است و چسبیده به تالار آیینه روی دیگر همان ارسی سهدری. دیوارها از کف تا سقف با گل و مرغ پوشانده شدهاند و امضایی که به هوای دیدنش آمدهام بر دیوار کنار ارسی است؛ با این جمله: «قوامالدوله العلیه اوامرالله اقباله کمترین ملازمان لطفعلی شیرازی نقش نمود». روبهروی این عبارت هم عبارت دیگری است: «حسبالامر آقای میرزا رضاخان معتضد الملک در تاریخ ۱۳۱۷ ش مرمت گردید».
هزار تا عکس میگیرم و محو گل و مرغها و مقرنسها و درهای نقاشیشده میشوم. خواهرخوانده دوم و سوم خانه را هم پیدا میکنم؛ خانه مصورالملکی و خانه حقیقی که هر دو از جاذبههای کمتردیدهشده اصفهاناند؛ اولی مالک شخصی دارد و دومی متعلق به دانشگاه هنر است. بعد یاد سفر شیراز میافتم و بازدیدمان از خانه نصیرالملک که جاذبه کمتردیدهشده شیراز است و میتواند خواهرخوانده شیرازی خانه قوام هم محسوب شود. بعدازاین تالار از پلهها بالا میرویم تا اتاقهای طبقه دوم را ببینیم و بعد در حیاط هم عکس یادگاری بگیریم، هم بایستیم به صحبتکردن درباره خانه.
خانه در من تکثیر میشود
چندسال پیش در یک مصاحبه اختصاصی از استاد محمدرضا لطفی که روزنامه نیویورکتایمز او را با لقب دلتای میسیسیپی یاد کرده، درباره پایانبندی کنسرتهایش پرسیدم و او برایم تعریف کرد که گاهی دوست دارد طوری کنسرت را تمام کند که تمام نشود؛ موسیقی همچنان برای مخاطب ادامه داشته باشد با خودش ریتم را ببرد خانه.
بازدید خانه قوام برای من اینطوری شد؛ ادامه پیدا کرده همچنان. زنگ میزنم به مهنوش خسروی، طراح و مدیر هنری که عشقش به لطفعلی صورتگر مرا بیشازپیش ترغیب کرد به دیدن خانه قوامالدوله. یک ساعت و نیم فقط درباره گل و مرغ و الهامهایی که از نقاشیهای خانه قوام گرفته و در آثار هنری خودش میبینیم، صحبت میکنیم. توصیه میکند کتاب «آقا لطفعلی صورتگر شیرازی» چاپ سازمان میراث فرهنگی، با عکسهای جاسم غضبانپور را ببینم.
این کتاب روایتی از زندگی و آثار نقاش صاحب سبک سده سیزدهم ه.ق در شیراز است. خسروی برایم درباره وجوه شاخص آثار لطفعلی صورتگر صحبت و تأکید میکند که خانه قوام بسیار ویژه است و لطفعلی و شاگردانش سه ماه در تالار این خانه کار کردهاند. هیچ خانه دیگری را هم سراغ نداریم که نام لطفعلی بر دیوارش و در کنار آثار خود او حک شده باشد؛ حتی در شیراز هم چنین خانهای پیدا نشده و برای دیدن آثار لطفعلی صورتگر باید به موزههای مهمی در اروپا یا موزه پارس شیراز یا موزه رضا عباسی تهران مراجعه کنیم. خسروی یک مجموعه لباس نفیس با عنوان «باغ ایرانی، بهشت گمشده» هم طراحی کرده که نقوششان الهامگرفته شده از نقاشیهای آقا لطفعلی در تالار نقاشی خانه قوام است.
صحبتهایم با مهنوش خسروی تمام میشود؛ اما خانه قوام در ذهنم ادامه دارد. پیامی در گروه تلگرامی ایکوموس منتشر شده که در آن دکتر محمدرضا رحیمزاده، دبیر کمیته ملی ایکوموس ایران، از همه حضار در رویداد دعوت کرده که درباره ارزشهای خانه قوامالدوله بنویسیم و ترسیم کنیم و برای انتشار در سامانه به اشتراک بگذاریم. ذهنم بیشتر مشغول میشود. درباره عشقی که در خانه قوامالدوله مستتر است بنویسم؟ درباره ارزش زندگی آرام خانه بنویسم؟ این خانه در ذهنم حضور دارد باید بیشتر درباره ردپای لطفعلی صورتگر درآن تحقیـــق کنــم و بنویســم. بـه زودی مینـویسمش.










Hehe
باحال بود