به گزارش اصفهان زیبا؛ جنگ شناختی به عنوان پیچیدهترین شکل جنگ در عصر حاضر، با سلطه بر اندیشهها و احساسات جامعه، مسیری برنامهریزیشده از نارضایتی تا براندازی را طی میکند. این فرآیند با ایجاد نارضایتی عمومی شروع میشود و با عبور از تابآوری جامعه، به اعتراضات خیابانی میرسد.
در این مرحله، تیمهای آموزشدیده دشمن با هدایت معترضان به سمت نافرمانی مدنی و اغتشاش، زمینه را برای تشدید خشونت و حتی عملیات مسلحانه فراهم میکنند. جنگ شناختی دو فاز کلی برای رسیدن به هدف دارد که به طور اجمالی این فازها و مراحل آن را در این یادداشت تشریح کرده و در نهایت به توضیح راهکارهای پدافندی آن میپردازیم.
مرحله اول؛ بسترسازی
ایجاد نارضایتی عمومی و القای ناامیدی از آینده: در این مرحله، جنگ شناختی بر ایجاد نارضایتی عمیق متمرکز است. این نارضایتی از طریق تحریمهای هوشمند اقتصادی که زندگی روزمره را مختل میکنند و نیز نفوذ در ساختار مدیریتی برای تضعیف کارایی حکمرانی ایجاد میشود. سپس با القای ناامیدی و ترس از طریق رسانههای معاند و استفاده از سلبریتیها برای انتقال پیامهای تخریبگر، روان جامعه هدف آسیب میبیند.
ترویج سطحینگری و سطحیباوری: ترویج تفکر سطحی و انفعال شناختی از جمله راهبردهای دشمن است. الگوریتمهای پیچیده اعتیادآور سکوهای مجازی موجب استفاده افراطی از فضای مجازی و دریافت خوراک محتوای کوتاه و فراوان میشود.
این مقوله، قدرت تحلیل عمیق و تفکر نقادانه در جامعه را به شدت کاهش داده و در چنین شرایطی، جنگ روایتها و اشاعه دوگانههای ساختگی مانند «رفاه در برابر مقاومت» به راحتی پذیرفته میشود. این دوگانهها با تبلیغات گسترده همراه است تا این تصور ایجاد شود که مشکلات معیشتی ناشی از مقاومت در برابر قدرتهای خارجی است.
انزوای دیپلماتیک: انزوای دیپلماتیک و تشدید تنشهای منطقهای از دیگر مراحل بسترسازی است. دشمن با تعمیق اختلافات تاریخی و تشکیل ائتلافهای منطقهای علیه کشور هدف، زمینه را برای فشار بینالمللی آماده میکند.
سپس با اتهامسازی سازمانیافته و تولید اسناد جعلی، مشروعیت لازم را برای مداخلههای بعدی ایجاد مینماید؛ نظیر اتهام جدید و دروغین رسانههای معاند در مورد تجهیز موشکهای بالستیک ایرانی به کلاهکهای غیرمتعارف، مثل همان بهانهای که با آن به عراق حمله کردند و بعد سالیان طولانی خودشان اعتراف کردند این ادعا دروغ بوده است.
مرحله دوم؛ عملیاتی کردن حملات شناختی
مرحله دوم یا مرحله اجرا، با عملیاتیسازی طرحهای از پیش طراحیشده آغاز میشود. این مرحله با ایجاد شوک اولیه مانند حمله سایبری به زیرساختهای حیاتی شروع میشود تا زندگی روزمره مختل شود و خشم عمومی افزایش یابد؛ نظیر حمله سایبری بزرگ هفته گذشته که دفع شد.
سپس جرقه تجمعات اعتراضی شروع شده و حالا اعتراضات خودجوش مورد رصد و هدایت قرار میگیرد و با ورود عوامل آموزشدیده، ماهیت مسالمتآمیز اعتراضات به اغتشاش و درگیری تبدیل میشود.
نمادسازی : نمادسازی و قربانیسازی از حیاتیترین بخشهای این مرحله است. با ساخت نمادهای رسانهای از افراد یا رویدادها و نیز تصویربرداری هدفمند از درگیریها، تلاش میشود تا تصویر نیروهای امنیتی به عنوان «سرکوبگر» تغییر یابد. در مواردی حتی با کشتهسازی یا استفاده از مرگ طبیعی افراد، احساسات عمومی برای خشونت بیشتر تحریک میشود.
مداخله خارجی : با گسترش اغتشاش، فشارهای بینالمللی نیز برای مداخله افزایش مییابد. در مرحله بعد، گروههای اغتشاشگر به تدریج مسلح شده و درگیری به سمت جنگ داخلی یا شورش مسلحانه سوق داده میشود.
در نهایت، با تضعیف حکومت مرکزی، امکان مداخله مستقیم خارجی، کودتا یا حتی تجزیه کشور فراهم میگردد. نمونههایی مانند یوگسلاوی، لیبی و سوریه نشاندهنده عواقب چنین سناریوهایی است.
آنچه مردم باید در این شرایط بدانند
شرحی که داده شد شفافسازی طرحی است که هماکنون در کشورمان توسط محور صهیونیستیآمریکایی در حال اجراست. چنین حملات و عملیات شناختی عواقب بسیار وخیمی در پی خواهد داشت. بنابراین دانش به موارد زیر برای عموم مردم بسیار مهم و ضروری است:
الف. عبرت از تاریخ: تغییر از بیرون، ویرانی میآورد
به مردم کشورهایی که غرب در آنها مداخله و دولت آنها را براندازی کرد، باید نگاه کنیم و سپس این سوالات را پاسخ دهیم. آیا وضعیت مردم این کشورها بعد از دخالت خارجی بهتر شد یا بدتر؟ آیا امنیت و رفاه قبلیشان را دارند؟
باید نمونههای معاصر را در این زمینه بررسی کنیم:
یوگسلاوی: استفاده از رسانهها برای دامن زدن به نفرت قومی، تشکیل دادگاه بینالمللی برای رهبران آن، بمباران ناتو و در نهایت تجزیه کشور به چند دولت کوچک.
لیبی: تبدیل اعتراضات مسالمتآمیز به جنگ داخلی با حمایت تسلیحاتی ناتو، مداخله نظامی مستقیم، ترور رهبر کشور و سقوط دولت که نتیجه آن هرجومرج، ظهور گروههای تروریستی و تقسیم غیررسمی کشور است.
سوریه: استفاده از جنگ نیابتی، حمایت گسترده مالی و تسلیحاتی از گروههای شورشی، جنگ رسانهای شدید و تلاش برای تضعیف حکومت مرکزی به مدت بیش از یک دهه؛ تسلط یک گروه تروریستی سرسپرده و اجرای هرآنچه به او دیکته میشود.
اوکراین: اجرای انقلاب مخملی با حمایت غرب، کشتار وسیع روستبارهای شرق اوکراین، تشکیل دولتی منفعل و حرکت برابر دیکتههای اروپا و آمریکا، افتادن در سیاهچال تعارض منافع قدرتهای بزرگ و قربانی شدن در دفاع از منافع غرب.
ب. رژیم مصرف خبری سالم: خود را از زنجیره مسموم اطلاعاتی جدا کنید
بخش بزرگی از این جنگ، جنگ بر سر اعصاب و افکار شماست. با دنبال کردن لحظهبهلحظه اخبار اغتشاشات در شبکههای مشکوک و معاند، فقط خود را در معرض بمباران دروغ، شایعه و تصاویر تحریککننده قرار میدهید. این کار دقیقا همان چیزی است که دشمن میخواهد: «ملتهب کردن فضای ذهنی شما». مصرف خبری خود را مدیریت کنید.
به منابع معتبر رجوع و از فضای مجازی آلوده فاصله بگیرید. اگر جامعه این حلقه را بشکند، یکی از قدرتمندترین سلاحهای دشمن خنثی میشود.
ج. محافظت از نسل آینده: کودکان را در معرض ترور روانی قرار ندهید
یکی از اهداف شوم دشمن، ترور روانی نسل آینده است. با دنبال کردن افراطی اخبار و بازگو نمودن آنها مقابل کودکان و نونهالان، با دیدن و نمایش صحنههای خشونت و اغتشاش در حضور آنها، ناخواسته در این پروژه شوم شرکت کردهایم. اما باید تابآوری خودمان را بالا ببریم، اخبار ناگوار را در فضایی خصوصی و دور از چشم کودکان دنبال کنیم و با این کار آرامش و امنیت روانی فرزندانمان را حفظ کنیم.
پیام اصلی این نکات را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: «آرامش، هوشیاری و اعتماد به نهادهای داخلی، بهترین سلاح مردم در برابر جنگ شناختی دشمن است.»مردم باید بدانند که در این مرحله، نقش آنها یک نقش منفعل فعال است: منفعل در برابر تحریکات هیجانی و خبری دشمن و فعال در جهت حفظ آرامش جامعه، هوشمندی در تشخیص حق از باطل و حمایت عقلانی از نهادهایی که ضامن نظم و امنیت ملی هستند.
شکستن زنجیره انتشار شایعات، حفظ خونسردی و عبرت گرفتن از تجربیات سایر ملتها، جامعه را در برابر مهندسی آشوب و تجزیهطلبی مقاوم میکند. این همان «پدافند شناختی» در سطح فردی و اجتماعی است.
وظیفه مسئولین چیست؟
تقویت وحدت ملی، کاهش شکافهای مدیریتی، همراه با اجرای صحیح رویههای قانونی برای مطالبهگری، از خیابان به عنوان تنها گزینه اعتراض جلوگیری میکند. کنترل هوشمندانه فضای مجازی و تدوین قوانین کارآمد برای مقابله با حملات شناختی در این فضا نیز ضروری است. در این شرایط عملکرد قاطع و شفاف قوه قضائیه در برخورد با مفسدان اقتصادی، اعتماد عمومی را بازمیگرداند.
دیپلماسی فعال برای شکستن محاصره رسانهای و اتهامسازی، همراه با تعامل سازنده با متحدان و همسایگان، نقشههای دشمن را خنثی میکند. همچنین تقویت زیرساختهای حیاتی در برابر حملات سایبری و داشتن برنامههای جایگزین برای تداوم خدمات، از آسیبپذیری کشور میکاهد.
درک مکانیسمهای جنگ شناختی و تقویت تابآوری ملی کلید پیروزی در این نبرد است. باید به مردم نشان داد که دوگانه «رفاه در برابر مقاومت» یک فریب است و عزت و استقلال واقعی در پایداری در برابر زیادهخواهیهای استعمارگرانه نهفته است.
جنگ شناختی یک تهدید امروزی است و مقابله با آن نیازمند هوشیاری و اقدام جمعی است. باید به این باور برسیم که هماکنون در حال جنگی تمامعیار هستیم و اگر تعلل کنیم فردا دیر است.



