جذب محبتی پدرانه یا مردانه؟

مگر یک دختر از زندگی چه می‌خواهد؟ دخترکی که دلخوشی‌ و لبخند زیبای روی لبانش با بدیهیات ساده زندگی پیوند خورده که از او دریغ شده است.

تاریخ انتشار: ۱۰:۵۷ - سه شنبه ۲۳ بهمن ۱۴۰۳
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
جذب محبتی پدرانه یا مردانه؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ مگر یک دختر از زندگی چه می‌خواهد؟ دخترکی که دلخوشی‌ و لبخند زیبای روی لبانش با بدیهیات ساده زندگی پیوند خورده که از او دریغ شده است. فیلم سینمایی «مرد آرام» به کارگردانی بهنوش صادقی و تهیه‌کنندگی مهدی هاشمی، روایت پیوند زندگی دختری نوجوان به‌ نام نوبهار و پیرمردی به نام زمان است؛ نوبهاری که او را منطقی می‌بینیم و آرزوهای دور و بلند ندارد و فقط حق زندگی می‌خواهد تا بتواند در آرامش درس بخواند و به آينده امیدوار باشد.

به گمانم فیلم کوتاه «مرد آرام» این را به تصویر می‌کشد. فیلم مخاطب را همراه نگه می‌دارد؛ چون سرنوشت دخترک قصه برای مخاطب اهمیت دارد. شاید بیشترین هدف این فیلم بیان یک دغدغه انسانی و اخلاقی راجع به زندگی دختران افغانستان است؛ اما نوع روایت و پرداخت فیلم این را به‌خوبی نشان نمی‌دهد.

شاید از اسم فیلم باید این را بپذیریم که فیلم راجع به زمان و چالش‌های مرد برای رفتار و زیست با تازه‌عروس خود، یعنی نوبهار است، یا سرنوشت و چالش‌های روانی نوبهار برای کنار آمدن با شوهرش، برخلاف میل باطنی‌ و دغدغه‌های دیگرش. این موضوع اساسی داستان است و به گمانم این مرز به درستی در فیلمنامه حفظ نشده است.

سؤالی که در باب دغدغه فیلم برایم مطرح شد، این بود که اگر مهدی هاشمی بازیگر این نقش نبود، حس مخاطب به محبت‌های مردی که با اختلاف سنی بسیار، دختر نوجوانی را با پول و بدون رضایت قلبی‌اش به نکاح خود درآورده است، چیست؟ سؤالی که فیلم‌ساز بایستی به آن پاسخ دهد. آیا شرایط نوبهار را صرفا به‌خاطر سازش نوبهار با مرد توجیه می‌کند؟ آیا مشروعیت کودک‌همسری است؟ یا می‌خواهد بگوید در خانه شوهر با سن کم هم می‌شود به رشد فکر کرد؟ یا مخاطب بایستی فکر کند که این دختر تا کی می‌تواند دخترانه در کنار این مرد باشد و اصلا شدنی است؟ یا حتی اگر زمان مردی موجه، منطقی، حامی و آرام باشد، آیا این اوصاف توجیحی برای ارتباط بین او و دختر قصه است؟

دلیل سازش نوبهار با زندگی جدیدش چیست؟ آيا او جذب محبتی شده که از نبود مهر و خلأ حضور پدر نشئت می‌گیرد و او فقط سایه پدرانه می‌خواهد؟ اگر این‌گونه نگاه کنیم، دغدغه فیلم منطقی می‌شود؛ ولی اگر باز این نگاه در فیلم‌ساز وجود داشته باشد، در احوالات نوبهار این به‌خوبی روایت نمی‌شود. حتی ماجرای دلبستگی دختر به پسری دیگر در ابتدای فیلم، باز برای مخاطب سؤال ایجاد می‌کند که نوبهار دقیقا از زندگی چه می‌خواهد؟ این سؤال‌ها برای مسئله‌ای که برای مخاطب آگاه جوابش مشخص است، نیاز به بررسی بیشتر دارد. به همین دلیل، فیلم با این دغدغه اجتماعی برای به تصویر کشیدن جبر و تحمیل بر دخترکان افغانستان شاید نیاز به یک بازنگری اساسی دارد؛ دغدغه‌ای که ارزشمند است، ولی گاهی شعاری می‌شود و گاهی هم به‌درستی بیان نمی‌شود.

فیلم شرافت دارد. نجابت یک دختر افغان را به تصویر می‌کشد و این برای من مخاطب بسیار ارزشمند است. در نهایت، برای نوبهاری که قاطع تصمیم می‌گیرد، سؤال‌های زیادی ذهن من را درگیر کرد. جای نوبهار کجاست و باید با زندگی و سرنوشتش چه کند؟ آیا مسیر نوبهار همان می‌شود که زن افغانستانی برای او در نیمه ابتدایی فیلم ترسیم کرد؟ چگونه می‌تواند دخترک پس از آگاهی‌ای که فیلم از آن حرف می‌زند، به آزادی برسد؟