به گزارش اصفهان زیبا؛ قدیمیترین کتابی که در کتابخانهام پیدا کردم، «تعطیلات دوساله» جناب ژول ورن است. کتاب چاپ دومش است و پاییز سال 78 چاپ شده؛ با کاغذهای کاهی و صحافیای که شبیه جگر زلیخا هزارتکه شده.
وقتی بچه بودم، ژول ورن برای من رئیس قبیله نویسندهها بود؛ کسی که میتوانست پیشگویی کند، میتوانست جهانی را خلق و بعد خدا را مجبور کند جهانش را واقعی و در دسترس کند.
پارسال که معلم کتابخوانی بودم، بعد از سه ماهی که روی بچهها کار کرده بودم و عادتشان داده بودم به کتابخوانی و شنیدن کتاب توی کلاس، دست به ریسک بزرگی زدم. یک صبح یکشنبه کتاب «تعطیلات دوساله» را سر کلاس بردم و برایشان خواندم. همان ترجمه قدیمی که کار آقا یا خانمی به اسم چتر نور بود و خودم توی یازدهسالگی خوانده بودم. مطمئن بودم با همه کج و کولگیهای ترجمه آن موقعها پسرهایم شیفته ژول ورن و کتابهایش میشوند. خب ناگفته پیداست که کتاب را دوست داشتند. برایشان جالب بود که 150سال پیش پسرهای همسنوسالهای خودشان چه حوادثیهایی را پشت سر گذاشتهاند.
اغراق نیست اگر بگویم خیلی از شاگردهایم آرزو کردند کاش جای پسرهای توی کتاب باشند، به یک طریقی مدرسه نروند، ماجراجویی کنند، توی جزیره گیر بیفتند، شکار کنند و تجربههای جدیدی را از سر بگذارند. توی کلاس بعد از خواندن هر فصل کتاب کَل میانداختند که جزو کدام دسته از پسرها باشند؛ توی دسته دنی فان یا گوردن؟! تخیل میکردند که اگر جای آنها باشند چطور میتوانستند یک کشتی بسازند و خودشان را از مدرسه و این دنیای زمخت نجات دهند!
شگفتی کتابهای علمیتخیلی همین راهانداختن قدرت تخیل و جستوجوگری بچههاست. ژول ورن استاد کرمانداختن زیر جلد مخاطبهایش است. این فکر را ژول ورن توی سر پسرهای کلاس چهارم الف انداخت که کشتیمان را بسازیم و در اولین تعطیلات کولههایمان را ببندیم و بدون اینکه کسی را خبردار کنیم، راهی سفری دور و دراز شویم. قرار بود به اولین اسکله که رسیدیم برای مامان و باباهایمان نامه بنویسیم و به آنها بگوییم چه چیزی توی سرمان میگذرد. تنها بدیاش این بود که شیراز راهی به آبهای آزاد جهان نداشت؛ اما این هم مشکلی نداشت؛ چون به قول خود ژول ورن ما میتوانستیم توی تنهاییمان وارد دنیای تخیل و سفر شویم!
پس یکشنبهها سر کلاس کتابخوانی به دنیای خیالیمان میرفتیم و 45 دقیقه در رؤیاهایمان غرق میشدیم. ژول ورن اما خبرهتر از این حرفها بود. وقتی هیچکس فکرش را هم نمیکرد، تو را قلقلک میداد چطور به این فکر کنی «بیستهزار فرسنگ زیر دریا» بروی؟ چطور به ماه سفر کنی و پنج هفته با بالن در سفر باشی؟ چطور میشود جهانگرد شویی و در «هشتاد روز دور دنیا» را بچرخی؟ کک همه این چیزها را ژول ورن توی سر ماجراجوها و بیکلهها انداخت. حتی پای تخیلش را به دنیای دانشمندها و محفلهای علمی هم باز کرد. ژول ورن به ما جسارت تخیلکردن داد. ما را وادار میکرد که به چیزهای فکر کنیم که واقعی نبود؛ اما میشد خدا را وادار کنیم به رؤیاهایمان جامه عمل بپوشانیم.
کتابهای علمیتخیلی جناب ژول ورن این قابلیت را داشتند که بچههای کلاس کتابخوانی را از بازیهای ماین کرافت و گیمهایشان بکشد بیرون و خلاقشان کنند، به دنبال کشف جهانی تروتازه برای خودشان باشند، جسورشان کنند، فکر کنند، نقشه بچینند و خلق کنند و بسازنند. برای بچههای خموده و پشتمیزنشین بازیهای کامپیوتری و ps5 چه امکانی بهتر از این؟ از توی کتابهای درسی و مدرسه و خانه که چیزی نصیبشان نشد؛ اما بدونشک ژول ورن میتوانست از آن پسرهای سرکش در آستانه نوجوانی دانشمند، جهانگرد، جستوجوگر و ماجراجو تربیت کند.
تجربه منِ معلم کتابخوانی در مدرسه این را میگوید که پدر و مادرها از کتاب خواندن بچهها به شدت میترسند. هزار بار بابت این ترسهای مضحک پدر و مادرها تا مرز سکته رفتهام. مثلا مادری میآمد مدرسه و میگفت: «چرا شما برای بچهمان کتابی خواندید که از مدرسه بدش میآید؟ اینجوری بچههای ما هم از مدرسه دلسرد میشوند!» یا حتی «چرا امروز کتابی خواندید که بابای توی کتاب سیگار میکشید؟ این یعنی سیگار خوب است و پسرها جسارت پیدا میکنند برای سیگارکشیدن!»
شاید خندهدار باشد؛ اما واقعیت دارد. مامان و باباها میگشتند و فقط یک نکته تاریک توی کتاب پیدا میکردند و آن را هر هفته توی سر من میکوبیدند که تو با کتابخواندن قرار است بچههای ما را از راه به در کنی!
جالب است بدانید که سازمان بهداشت جهانی ده مهارت پیشنهاد داده که هر فرد در زندگی اجتماعی باید بلد باشد تا از پس خودش و زندگی بربیاید. این دهمهارت اینها هستند: مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت روابط بین فردی، مهارت ارتباط مؤثر، مهارت مقابله با استرس، مهارت مدیریت هیجان، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیمگیری، مهارت تفکر خلاق و مهارت تفکر نقادانه.
ژول ورن، نویسندهای که 150 سال پیش زندگی میکرده، همه این مهارتها را در قالب داستانی ماجراجوایانه به بچهها بهصورت غیرمحسوس و زیرپوستی یاد داده؛ بدون درد و خونریزی و با چاشنی هیجان. وقتی میگویم ژول ورن دانشمند و ماجراجو و انسان تربیت میکند، اغراق نیست. از همه مهمتر، داستانهای علمیتخیلی به بچهها جسارت تخیلکردن میدهد. ظلمی که به بچههایمان کردیم این بود که برای ترسها و شکهای بیخودمان قسمت تخیلکردن بچهها را از رویشان برداشتیم و پرتشان کردیم وسط زندگی!
در زمانی که مامان و باباهای ما میترسند بچههایشان مثلا با خواندن کتاب «تعطیلات دوساله» ژول ورن فکر فرار از مدرسه به سرشان بزند، در دنیای دیگر آدمهایی مثل خانم «نلی بلی» به تقلید از قهرمان خیالی ژول ورن کولهاش را بست، ردِ قهرمان خیالی آقای نویسنده را گرفت و به دنبال کشف اتفاقهای جدید رفت. نلی بلی تصمیم داشت رکورد سفر به دور دنیا را بزند. بالاخره نلی بلی توانست در 72 روز دور دنیا را بگردد. در پایان هم کتابی نوشت به اسم دور دنیا در 72 روز!
شاید برایتان جالب باشد بدانید جناب ژول ورن الهامبخش خیلی از دانشمندها و مخترعان هم بود؛ مثلا در سال 1954 نیروی دریایی ایالاتمتحده اولین زیردریایی مجهز به انرژی هستهای جهان به نام «ناتیلوس ورن» را به افتخار او راهاندازی کرد. گفتنیها را گفتیم. دیگر تصمیم با خودتان است. میتوانید تربیت بچههایتان را بسپارید به آقای نویسنده یا بترسید و از آنها کارمندهای افسرده و بیانگیزه بسازید!



