به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از دلایلی که دوران صفوی را نقطه اوج دورههای پادشاهی ایران، پس از اسلام میدانند، به سبب حضور بزرگمردان و عالمانی بوده است که در دستگاه سلطنت صفوی حضور داشتهاند. ارادت پادشاهان صفوی، التزام، احترام و اهمیتی که به وجود آن بزرگان داشتهاند، مثالزدنی و درخور توجه است. دو تن از بزرگانی که در دربار شاهعباس صفوی حضور داشته و مایه برکت آن سلطنت بودهاند، یکی علامه بزرگ «میرمحمد باقر داماد استرآبادی» معروف به میرداماد، دانشمند فقیه شیخ بهایی و دیگری میرفندرسکی است.
نقل است که روزی شاهعباس برای تفرج سوار بود و این دو عالم ربانی نیز که تقرب تمام داشتهاند، حاضر رکاب بودهاند. شاه محض امتحان صدق و صفای باطن ایشان، نزد میرداماد که به جهت بزرگی جثهاش عقبتر میآمد و آثار خستگی در بشرهاش ظاهر بود، آمد و گفت: «این شیخ (بهایی)اصلا وظیفه تمکین و وقار را رعایت نکرده و جلوتر میرود و اسب بازی میکند، برخلاف جناب شما که با کمال تمکین و وقار هستید. میرداماد گفت: «مطلب نه چنین است، بلکه اسب شیخ از کثرت فرح و انبساطی که از حامل بودن وجود محترمی مانند شیخ دارد، رقص و وجد میکند و نمیتواند آرام بگیرد که عالم معظمی مثل شیخ بر وی سوار شدهاست.»
پس شاه پنهانی پیش شیخ رفته و گفت که میر از کثرت فربهی و بزرگی جثه، اسب را هم خسته کرده و به زحمت انداخته؛ بهطوری که تاب حرکت ندارد. شیخ گفت: «مطلب نه چنین است، بلکه آن خستگی که در اسب میر مشاهده میشود، فقط در اثر عجز و ناتوانی از باربرداری علمی است که کوههای بزرگ از تحمل آن عاجز هستند.» سلطان در دم پیاده شد و در میان آن همه جماعت حاضرین رکاب، محض شکرانه آن نعمت بزرگ و صفای باطن و پاکدلی علمای عصرش، به خاک افتاد و سجده شکر به جا آورد.
نام میر برهان الدین محمد باقر داماد استرآبادی
شهرت میرداماد، معلم ثالث
حرفه فیلسوف، متکلم و فقیه
تخلص اشراق
دوران حیات صفویان
آرامگاه حرم علی بن ابیطالب(ع)



