به گزارش اصفهان زیبا؛ بودن در جمع هنرمندان یا علاقهمندان به ادبیات، همیشه حس و حال متفاوتی را رقم میزند. این بار هم به بهانه رونمایی کتابی که نمای جدیدی از اصفهان به تصویر میکشید، در میان این جماعت خوشذوق قرار گرفتم.
«سینگورینگ»؛ کتابی نوشته علی خدایی است که مجموعهای از داستانهای کوتاه و جذاب را در خود دارد.
رونمایی از این کتاب، بیش از یک هفته پیش در شهر کتاب اردیبهشت اصفهان انجام شد و در آن مدعوین و خود نویسنده حضور داشتند تا نظرات خود را درباره آن بیان کنند.
اولین کسی است که درباره «سینگورینگ» برایمان میگوید، سیاوش گلشیری است. با لحنی شمرده و صدایی آرام، هر قسمت از کتاب را با دقتی بسیار موشکافی میکند، ویژگیهای ادبیاش را برمیشمارد و بهپیش میرود.
یک ناداستان امپرسیونیستی که سبک و سیاق این مکتب را بهخوبی پیاده کرده؛ اعم از محدودکردن زاویه دید، نشاندادن شور و هیجان، استفاده از استعاره و مجاز و ایجاز
در شکل روایت.
آنچه بیش از همه جذابیت دارد؛ دیدن اصفهان از دریچه نگاه نویسنده است. انگار که با ماشین زمان به سالها پیش رفته و زندگی در اصفهان قدیم را تجربه میکنیم؛ با جزئیاتی ظریف که روایتکردنشان از هر کسی برنمیآید. درباره خیابانها میگوید، از اسامی مکانها به آن صورت که در گذشته بوده استفاده میکند و اصفهانی دیگر را به مخاطب میشناساند؛ آنطور که جز از روح لطیف یک نویسنده برنمیآید.
به قول یکی از حاضران، علی خدایی اصفهانی نیست؛ اما از همه ما اصفهانیتر است. او که تحصیلاتش را در دانشگاه اصفهان به اتمام رسانده و شبهای بسیاری این شهر را زیرپا گذاشته است، در تمام مدت گفتوگوها سربهزیر افکنده و فقط گاه حضار را به لبخندی مهمان میکند. برای خواندن قسمتی از کتاب، عینک دومی جلوی عینکش میگذارد و بهآرامی میخواند. با خود فکر میکنم این هم باید از تبعات خواندن و نوشتن زیاد باشد.
شاید تا اینجا با خود فکر کرده باشید چرا یک مجموعه داستان باید «سینگورینگ» نام بگیرد و این کلمه به چه معناست؟ این سؤالی است که نویسنده در خلال پرسش و پاسخها به آن میپردازد.در گذشته رادیوهای کوچکی وجود داشتند که روی مچ دست قرار میگرفتند؛ نامی قدیمی که یاد گذشته را در دلها زنده میکند و مخاطب را برای فهم چیستیاش به چالش میکشد. او هم ترجیح داده است اسم نوستالژیک و پرمعنایی را برای کتابش برگزیند.
صحبت از ناداستان شد؛ اینکه انتخاب این کلمه تا چه میزان صحیح است را به اهل فن واگذار میکنیم؛ اما بهطورکلی داستان نوشتهای برگرفته از خیال است، در حالی که ناداستان به نوشتهای اطلاق میشود که بنمایهاش واقعیت است. آنچه موضوع را جالبتر میکند، این است که داستانهای این کتاب نشئتگرفته از واقعیاتی هستند که هرکسی آنها را بهحساب نمیآورد؛ برای مثال مگنتهای روی یخچال که در کمال عینیبودن، به فهم ذهنی نویسنده از تماشای شهرهای گوناگون گره میخورند و معنایی بهغایت جذاب تولید میکنند.
گرچه «سینگورینگ» جدیدترین اثر خدایی است و در آن بهطور مستقیم یا غیرمستقیم از اصفهان سخن به میان میآید، کتابهای دیگر ایشان نیز دور از این فضا نیستند و چهبسا حضور پررنگتری از اصفهان در خود جاری ساختهاند. «آدمهای چهارباغ» روایتهایی از آدمهایی است که در خیابان چهارباغ اصفهان زندگی و یا کار میکنند؛ آدمهایی با مشاغل متنوع و سطح درآمد و زندگی متفاوت، که هر یک داستان خاص خودشان را دارند.
در پشت جلد این کتاب آمده است: «این کتاب تشکر ناچیز من است از شهری که خیلی دوستش دارم. خوشحالم که صبحها در اصفهان از خواب بیدار میشوم و اجازه دارم از او بنویسم. آدمهای چهارباغ وقتی تمام شد، داستان آدمهای چهارباغ دیگری شروع شد که آنها را هم مینویسم! یک روز به اصفهان گفتم: “تو مرا دوست داری؟” خندید و من سرایدار اصفهان شدم.»
مخلص کلام؛ خدایی، گلشیری و دیگرانی که در هموارکردن راه ادبیات میکوشند و در این میان اصفهان عزیزمان را نیز گرامی میدارند، گنجینههایی هستند که باید حضورشان را پاس داشت.



