به گزارش اصفهان زیبا؛ برخی پدیدهها بهصورت پروژهای ساخته میشوند و برخی دیگر طی یک پروسه یا فرایند شکل میگیرند؛ بهعنوانمثال، ساخت یک نیروگاه برق معمولا بهصورت یک پروژه تعریف میشود؛ درحالیکه درمان یک بیمار بیشتر شبیه به یک پروسه است. پروژه، آغاز و پایان مشخصی دارد، تا حدودی قابل پیشبینی است و اغلب روندی پلکانی دارد؛ اما پروسه، فراگردی است که آغاز و پایان مشخصی ندارد، اغلب بازتولید شونده است و هیچیک از اجزای آن لزوما بر دیگری تقدم ندارد. پروسه در طول زمان و بهصورت طبیعی شکل میگیرد و بهطور مداوم در حال رشد و تغییر است.با این مقدمه میخواهم به سراغ مسئله فرهنگ بروم و سؤالی را مطرح کنم: آیا پدیده فرهنگ طی یک پروژه ایجاد میشود یا یک پروسه؟
بدیهی است که فرهنگ قدمتی به بلندای تاریخ بشر دارد و تجربه زیسته، اساطیر، افسانهها، رهنمودهای پیامبران و بزرگان در شکلگیری آن نقش داشتهاند؛ بنابراین آغازی برای آن قابلتصور نیست و پایان آن نیز قابل پیشبینی نخواهد بود.
پس اگر به مقوله «فرهنگسازی» باور داشته باشیم، ناخواسته به نگرشی متمایل شدیم که شکلگیری یک فرهنگ را بهصورت پروژهای میداند و میان ساخت فرهنگ و ساخت یک سازه مهندسی شباهت قائل است. به نظر میرسد بسیاری از فعالیتهای فرهنگی که امروزه درون جامعه ما اجرا میشوند، بر اساس همین نگرش و در قالب پارادایم تأثیر رسانه/ارتباط بر مخاطب و نظریاتی چون گلوله برفی، برجستهسازی و کاشت شکل گرفتهاند.
علاقهمندان به فرهنگسازی اغلب معتقدند که با تکرار و تأکید در رسانه بر محتوای فرهنگی موردنظر، میتوان فرهنگ مردم را تحت تأثیر قرارداد و آنان را بهنوعی «اصلاح» کرد. نصب پوسترها و بیلبوردهایی در سطح شهر با موضوعات فرهنگعامه میتواند بهعنوان مصداقی از این نگاه به فرهنگ بهمثابه یک پروژه مهندسی در نظر گرفته شوند؛ پروژهای که قصد دارد با تأکید و تکرار، دیدگاه مردم را نسبت به مقوله فرهنگ ارتقا دهد. اما این اقدامات تا چه اندازه به نتایج دلخواه رسیدهاند؟
در موارد مناقشهآمیز این تکرار و تأکید و نگاه پروژهمحور به عرصه فرهنگ، بیشتر از آنکه به شکلگیری فرهنگ در بین مردم کمک کند، تبدیل به ضد فرهنگ میشود و اثرعکس میگذارد؛ بنابراین عملا فرهنگسازی به ضدخودش تبدیل میشود.اگر هدف از پرداختن به مسئله فرهنگ را ایجاد سلامت اجتماعی در راستای تمدن ایرانی اسلامی بدانیم، لازم است با رویکردی ظریفتر و جامعتر با آن مواجه شویم.بهطور خلاصه، پرداختن به مسائل فرهنگی نیازمند درک عمیق از پیچیدگیهای فرهنگ و اجتناب از رویکردهای تقلیلگرایانه و پروژهمحور است. برای دستیابی به اهداف مطلوب، باید به جامعه همچون موجودی زنده و درحال گذار، نه یک سیستم بسته شبه مکانیکی، نگاه کرد. این میتواند موجب شود تصمیمگیران فرهنگی، پویاییهای گروههای اجتماعی را بهتر درک کنند و قادر باشند در جهت درست، بر آنها اثرگذاری کنند.



