کبوتر آزاد؛

زندگی‌نامه شهید علی فیض‌بخشان +تصاویر و اسناد

در ادامه زندگی‌نامه شهید قهرمان علی فیض‌بخشان را می‌خوانیم که توسط برادر ایشان آقای احمد فیض‌بخشان نوشته شده و با تصاویر و اسناد در اختیار ما قرار گرفته است.

تاریخ انتشار: ۲۱:۰۷ - چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 9 دقیقه
زندگی‌نامه شهید علی فیض‌بخشان +تصاویر و اسناد

به گزارش اصفهان زیبا؛ در ادامه زندگی‌نامه شهید قهرمان علی فیض‌بخشان را می‌خوانیم که توسط برادر ایشان آقای احمد فیض‌بخشان نوشته شده و با تصاویر و اسناد در اختیار ما قرار گرفته است.

*** 

تولد، تحصیل و استخدام موقت در سپاه پاسداران

علی فیض بخشان در سال ۱۳۴۲ در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود. پس از گذراندن دوره دبستان که همواره با کلاس‌های عقیدتی و جلسات قرآن بود، وارد مرحله بالاتری از ایمان شد و همیشه در تمام دوره راهنمایی از نظر بینش دینی و قرائت قرآن نمونه بود و علاقه خاصی به قرآن داشت. به عنوان نمونه موقعی که برای ثبت‌نام در سپاه پاسداران رفته بود از او سؤال شده که چرا سپاه پاسداران را برای خدمت انتخاب کردی؟ می‌گوید چون این ارگان را در خدمت به قرآن و اسلام نزدیک‌تر دیدم. در همین دوره بود که با انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام  خمینی روبه‌رو شد و از اولین کسانی بود که با به تعطیل کشاندن مدارس و شرکت در راهپیمایی‌ها و پخش اعلامیه‌های حضرت امام خمینی(ره) شرکت فعال داشت.

بعد از سقوط رژیم ننگین شاه و پیروزی انقلاب اسلامی و برقراری نظام جمهوری اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شور و شوق زیادی برای ثبت‌نام در این ارگان انقلابی داشت، ولی چون مشکل شرط سنی داشت خیلی ناراحت بود. تا اینکه گواهی‌نامه دوره متوسطه را گرفت و در تعطیلات همان سال به عنوان عضو موقت سپاه پذیرفته شد و طی مأموریت‌هایی به سمیرم و خان‌نشین‌های دیگر رفت، چون آن روزها روزهای به اصطلاح شورش خوانین بود و می‌بایست جلو آنها گرفته شود. بعد از اینکه اوضاع آنجا نسبتا آرام شد، برای ادامه کار و پیگیری هدفش به اصفهان برگشت و از آنجایی که هم از نظر قدرت جسمی و هم از نظر روحی در وضع بسیار خوبی قرار داشت و می‌توانست با افراد مختلف برخوردهای به‌خصوصی داشته باشد، در زمینه اطلاعات سپاه پاسداران شروع به کار کرد.

بعد از موفقیت‌های چشمگیری که در این مورد داشت (که یکی از دلائل دائمی شدن عضویت او در سپاه پاسداران بود) به کارش ادامه داد تا اینکه پایان دوره موقت رسید و تعطیلات هم تمام شد و بایستی محصلین به کلاس‌های درسی‌شان می‌رفتند و سپاه پاسداران نیز ترتیبی داده بود تا افرادی که هنوز می‌توانند ادامه تحصیل تا مدرک دیپلم بدهند به کلاس‌های درسشان برگردند. این موضوع باعث ناراحتی علی شده بود چون خودش را در سنگر مبارزه مؤثرتر از سنگر درس می‌دید؛ به همین منظور تلاش زیادی کرد که حتی برای چند روز هم که شده در همان سنگر باقی بماند ولی چون سپاه پاسداران در فکر آینده این ارگان بود و می‌خواست که  نیروهای مؤمن به انقلاب با بینش گسترده‌تر و سطح معلومات بالاتری در خدمت  به نظام جمهوری اسلامی ایران باشند، لذا محصلین کمتر از دیپلم برای ادامه تحصیل به کلاس‌هایشان برگشتند.

خلاصه علی هم با روحیه کسلی برگشت ولی فکر و ذکرش این بود که بتواند دوباره به سنگر مبارزه برگردد و هیچ فکر دیگری نداشت و حوصله انجام هیچ کاری را نداشت تا اینکه با اصرار زیاد به دبیرستان رفت اما چون قلبش برای هدف دیگری می‌تپید طاقت نیاورد. هنوز حدود یکی دو ماه بیشتر نگذشته بود که به طور صریح گفت می‌خواهم به هنرستان بروم، ولی آنجا هم بهانه بود. در آنجا هم طاقت نیاورد و نتوانست حتی برای چند ماه هم که شده آنجا بماند و این مرتبه اتمام حجت کرد و حرف آخرش را زد و گفت من نمی‌خواهم در اینجا بمانم.

از تدارکات سپاه اصفهان تا حضور در کردستان

خلاصه به هر نحوی بود برای مرتبه دوم در قسمت تدارکات سپاه پاسداران شروع به فعالیت کرد و چون از نظر هنری به حرفه‌ی شیشه‌بری مسلط بود، در این زمینه به فعالیت ادامه داد تا اندازه‌ای که دِینش را ادا می‌کرد ولی آنجا هم برایش کافی نبود و پس از چند ماه که در آنجا فعالیت مستمر داشت، ازجمله قسمت عظیمی از شیشه‌های مسجد انقلاب (تبلیغات سپاه) را روی کار نصب کرد. ولی روح بزرگش در این کارهای کوچک گنجانده نمی‌شد و در فکر دیگری بود، تا اینکه به قسمت عملیات سپاه پاسداران منتقل شد. وجودش را در این قسمت مؤثرتر دانست و بعد از گذراندن آموزش‌های بسیار در رابطه با تمام تاکتیک‌های جنگی، عازم کردستان شد.

چون آنجا را وسیله‌ای برای رسیدن به هدفش دید برای مدتی در جاده كامیاران-سنندج مستقر شد و در پاکسازی آن منطقه از اشرار نقش مؤثری داشت و فعالیت‌های زیادی در این زمینه کرد که قابل شمارش نیست. بعد از پاکسازی‌هایی که انجام می‌دادند برای رساندن وسایل و امکانات، احتیاج به نیروهای فعالی داشتند که بتوانند در قسمت تدارکات همکاری لازم را داشته باشند، به همین منظور علی برای مدتی هم در تدارکات سپاه پاسداران سنندج در بیشتر زمینه‌ها از قبیل مسئول خرید، مسئول رساندن وسائل و امکانات به نیروها و خیلی کارهای دیگر در زمینه بازسازی آنجا انجام داد.

شهید علی فیض‌بخشان سمت راست تصویر- جبهه کردستان

شهید علی فیض‌بخشان سمت راست تصویر- جبهه کردستان

یکی از بارزترین خصوصیات علی این بود که فعالیت‌هایش را در یک زمینه و رشته خاصی خلاصه نمی‌کرد و به  اصطلاح هر کاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد؛ چه در خانه و چه در جبهه کاری که به او محول می‌شد اگر مشکل‌ترین کار هم بود با صبر و تحمل کامل آن را انجام می‌داد.

موقعی که یک تیم راننده از سنندج مأمور می‌شوند که به تهران رفته و از آنجا تعدادی ماشین به کرمان ببرند و برای برگشت هم به بندرعباس رفته و تعدادی تیوتا استیشن به سنندج بیاورند، با توجه به تمام مشکلاتی که داشته با این گروه عازم محل مأموريت می‌شوند. بعد از پایان این مأموریت و برگشتن به سنندج، آهنگ جبهه‌های جنوب کرد و می‌گفت دیگر نمی‌توانم کردستان و غرب باشم و باید به جنوب بروم؛ و مثل این بود که سرزمین خوزستان او را به سویش فرا می‌خواند و آنجا را میعادگاه عشقش قرار داده بود. در همان سرزمین بود که به معشوقش ملحق شد.

حکم اعزام به کرمانشاه برای آوردن تدارکات

حکم اعزام به کرمانشاه برای آوردن تدارکات

اعزام به جبهه جنوب و مجروحیت

لذا به اصفهان آمد برای اینکه از پدر و مادرش اجازه رفتن به آن دیار را بگیرد و سپس عازم جبهه جنوب شد. بعد از ده الی بیست روز بیشتر در جبهه بوستان نبود که با یک گروه گشتی که برای شناسایی محل تجمع دشمن به پیش رفته بودند، دشمن آنها را دیده و با خمپاره هدف قرار داده بود. در این حمله از طرف چپ بدن به طور كامل أسيب دیده و ترکش‌های ریز و درشت در سر، صورت، لاله گوش، پهلو، دست چپ و پایش رفته بود. لذا به بیمارستان دانشگاه جندی شاهپور اهواز اعزام و از آنجا برای ادامه درمان به بیمارستان شهید مظلوم دکتر بهشتی اصفهان (بیمارستان امداد) فرستاده شد. ضمنا یکی از برادران هم‌رزمش نیز در همین حمله شهید شد.

با این حال از استقامت و روحیه بالایی که داشت مستقیما به بیمارستان نرفته بود و حتی می‌گفت احتیاج به بیمارستان ندارد ولی با اصرار زیاد خانواده به بیمارستان رفت. با این وجود در بیمارستان هم گفته بود اگر ممکن است مقداری سریع‌تر کارش را انجام دهند تا بتواند برای حمله بعدی آماده شود. بعد از اینکه چند روزی در بیمارستان بود ترکش‌های بزرگی که به خصوص یکی در ناحیه سر و پهلو و دستش بود را در آوردند و بقیه را گفته بودند خودش از بین می‌رود.

در جبهه جنوب- نفر اول نشسته از راست

در جبهه جنوب- نفر اول نشسته از راست

شهید فیض‌بخشان با کلاه پشمی در بالای تصویر- نفر جلو شهید فیض‌بخشان، شهید علی دستواره است

شهید فیض‌بخشان با کلاه پشمی در بالای تصویر- نفر جلو شهید فیض‌بخشان، شهید مسعود دستواره است

گواهی جراحت بیمارستان جندی شاپور

گواهی جراحت بیمارستان جندی شاپور

گواهی بیمارستان امداد اصفهان

گواهی بیمارستان امداد اصفهان

اعزام مجدد به جبهه جنوب و آموزش تانک

از آنجایی که در همه جا و همه حالات روحش در جبهه با بچه‌ها و عالم دیگری سیر می‌کرد، همیشه به فکر جبهه بود. با وجود اینکه دکتر بیمارستان مدت دو هفته استراحت در منزل برای او تجویز نموده بود، اما هنوز دو روز نگذشته بود که بعد از حلالیت و خداحافظی دو مرتبه عازم جبهه جنوب شد. در این مرحله با فصل جدیدی از آموزش‌های نظامی و نحوه به کارگیری آن‌ها روبه‌رو شد و چون از قدرت بدنی نسبتا خوبی برخوردار بود طی یک دوره کوتاه‌مدت آموزش تانک را پشت سر گذاشت و با تانک‌هایی که در حمله آبادان و حمله بوستان به دست رزمندگان دلیر اسلام به غنیمت گرفته شده بود، گردان تانکی تشکیل دادند که علی هم یکی از فرماندهان آن گردان بود.

و بعد از سازماندهی عازم تنگ چزابه شدند. برای اولین مرتبه در طول جنگ تحمیلی بود که عراق با نیروهای باایمان و پشتکار قوی و منظم و منسجم روبه‌رو شد و برای فتح تنگه چزابه چه هزینه‌هایی که نکرد و چه بسیار کشته‌هایی که به جا نگذاشت.

دیدار با امام خمینی، بازگشت به اصفهان و آمادگی برای عملیات فتح المبین

خلاصه بعد از فتح چزابه و استقرار کامل نیروها در آن منطقه  نیروهای زرهی مستقر در آنجا طی دو نوبت با امام عزیز خود خمینی کبیر دیدار کردند که علی هم در این دیدار حضور داشت. بعد از دیدار با امام(ره)، علی به خانه آمد و برای دو الی سه روزی اصفهان بود و برای حمله بعدی «عمليات فتح المبين» آماده می‌شد.

علی با حضور در این حمله وفاداری کامل خود را نسبت به دین، مملکت و فرمان‌برداری از امام خود نشان داد و با تجربه بیشتر و عملکرد بهتری وارد عملیات شد. طبق گفته هم‌رزمانش، علی در هنگام عملیات شور و شوق عجیبی در سر داشت، مثل این بود که تحت نظر و فرماندهی نیروی ماورایی قرار داشته، در آن لحظه به فکر هیچ چیز حتی مرگ نبود و فقط و فقط به فکر آفریدگار و معبودش بوده است. و باز طبق گفته همرزم دیگرش، در ابتدای همین حمله به او گفته بود که اگر کوچک‌ترین فکری غیر از خدا در نظرت باشد، آمدنت به اینجا فایده‌ای ندارد.

کبوتر آزاد

در همین حمله بوده است که بر اثر فعالیت زیادی که داشت و هر لحظه در کنار یکی از هم‌رزمانش بوده و تقریبا بقیه را زیر نظر داشته، بچه‌ها نام «کبوتر آزاد» برای او انتخاب می‌کنند و از آن لحظه تا زمان شهادت با همین نام شناخته می‌شده است.

در این حمله بود که تانک آنها مورد اصابت آتش دشمن قرار گرفته، یکی از دوستانش شهید و دوست دیگرش که از ناحیه سر و دست راست مجروح می‌شود با  کمک علی از آن تانک به بیرون می‌پرند و تانک هم در اثر انفجاری از بین می‌رود.

آخرین حضور در اصفهان و شروع عملیات بیت المقدس

بعد از استقرار کامل در هدف‌های از پیش تعیین شده، علی برای چند روزی به  اصفهان آمده و برای آخرین بار با همگی دوستان و آشنایان و خویشاوندانش وداع کرده و به جبهه بر می‌گردد تا برای حمله بعدی آماده شوند و از اینکه تا این لحظه نتوانسته بوده مورد قبول درگاه ایزد باری تعالی قرار گیرد و به لقاءالله و محبوبش بپیوندد یا حتی عضوی از اعضایش را هدیه به محبوب کند، خیلی ناراحت بود.

تا اینکه عملیات بيت المقدس آغاز می‌شود. مرحله اول و دوم را با اعجاز کاملی پشت سر گذاشته و به پیش می‌روند و برای مرحله سوم آماده می‌شوند که روز موعود روز قابل پذیرش شدن، فرا می‌رسد.

بعد از اینکه در جاده‌ای مشرف به پشت شلمچه در حرکت بوده‌اند و به پیشروی خود ادامه می‌دادند، خمپاره‌ای در  نزدیکی تانک آنها منفجر شده و ترکش‌های ریز و درشتش تانک را محاصره کرده و یکی از ترکش‌های ریز و کوچک به قلب بزرگ و مالامال از ایمان علی اصابت کرده و جانش را تسلیم جان‌آفرین می‌کند.

شهادت گوارایشان و با امید به ادامه راهشان توسط ما بازماندگان.

گواهی شهادت

گواهی شهادت

نکته‌هایی برگرفته از نامه‌های شهید:

«با استواری کامل می‌ایستیم و پیام خون حسین و سایر خون‌هایی که در راه قرآن و در راه اسلام و برای پایداری دین محمد ریخته شد را به کسانی که نمی‌دانند، می‌رسانیم.»

«این همه خون پاک بهترین عزیزان ما برای اسلام و برای پایداری خون حسین ریخته شد، در این حال آیا درست است که ما به شهر و دیارمان برگردیم تا اجنبی‌ها بر ما حکومت کنند و تمام این خون‌هایی که ریخته شد را از بین ببرند؟»

«با سلام و درود به رهبر انقلاب امام خمینی و با سلام به شما پدر و مادر عزیزم؛ خواهشی که از شما دارم این است که هیچ ناراحت من نباشید و فقط کاری که می‌کنید دعا برای پیروزی کامل.»

«ناراحت من نباشید که تا وقتی راه کربلا باز نشده نه مرخصی می‌آیم و نه پایان مأموریت. فقط از شما یک خواهش دارم اینکه امام را دعا کنید و به تمام رزمندگانی که در جبهه‌ها می‌جنگند دعا کنید و دعا کنید که ان‌شاءالله به همین زودی امام زمان حضرت مهدی ظهور کنند و ریشه صدام و صدامیان و به طور کلی ظالم را برکنند.»

«به فکر این نباشید که چه موقعی ما بر می‌گردیم، به این فکر باشید که چه موقعی اسلام و قرآن و دین محمد (ص) پیروز می‌شود.»

«در مورد ازدواج یکی از اقوام (ان‌شاءالله که با خوبی و خوشی این پیوند مبارک باشد)؛ به هر دو طرف یک تذکر کوچک داشتم، خیلی سر و ساده باشد که هم امام زمان خوششان بیاید و هم شما، و خدای ناکرده طوری نباشد که خون این شهیدان که برای  پیروزی اسلام و پیاده شدن احکام اسلام و قرآن ریخته می‌شود از بین برود.»

(گفتگوی تکمیلی و تنظیم از جواد جلوانی)