مردم به این درک رسیدند که بخشی از فرایند تعیین سرنوشت جامعه هستند و می‌توانند روح جمعی خود را به منصه ظهور برسانند

حضور پس از رکورد

یکی از وجوه غیرقابل انکار جنگ 12 روزه، مشارکت و همراهی گسترده مردم با حاکمیت و پشتیبانی از آن در قالب انسجام اجتماعی بود؛ مشارکت و حمایتی که بسیاری از تحلیلگران و جامعه‌شناسان داخلی کمتر آن را پیش‌بینی می‌کردند و دشمنان نیز اصلا چنین چیزی را انتظار نداشتند.

تاریخ انتشار: ۱۲:۰۳ - پنجشنبه ۲۶ تیر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
حضور پس از رکورد

به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از وجوه غیرقابل انکار جنگ 12 روزه، مشارکت و همراهی گسترده مردم با حاکمیت و پشتیبانی از آن در قالب انسجام اجتماعی بود؛ مشارکت و حمایتی که بسیاری از تحلیلگران و جامعه‌شناسان داخلی کمتر آن را پیش‌بینی می‌کردند و دشمنان نیز اصلا چنین چیزی را انتظار نداشتند.

با این حال آنچه رخ نمود، موجب اعجاب همگان در داخل و خارج از کشور شد.

اینکه چرا تحلیلگران داخلی و خارجی انتظار چنین چیزی را نداشتند، ناشی از وقایعی است که در یک دهه گذشته در ایران رخ داده است. شاید بتوان گفت نقطه عزیمت آن نیز وقایع سال 88، ادعای دروغین تقلب در انتخابات و ایجاد شکاف سیاسی و اجتماعی در مردم بود.

این شکاف بعدا و با روی کار آمدن دولت روحانی، خود را در دوگانه مذاکره و عدم مذاکره یا به عبارت دیگر، «میدان و دیپلماسی» به‌روز کرد. خط‌مشی رو به بیرون دولت یازدهم و دوازدهم برای حل مشکلات داخلی و بهره‌بردن از امتیازات خارجی برای مانور اجتماعی و سیاسی، موجب شد بخشی از جامعه ایران بیش از گذشته، نسبت به ظرفیت‌های داخلی خود غافل و نسبت به آنچه بیرون از مرزهای خود قرار دارد، امیدوار شود.

نتیجه این امر، شکافی بود که در داخل ایجاد شد و در نهایت عدم بهره‌بردن از امتیازات خارجی و برآورده نشده انتظارات فزاینده، موجب شد بخش‌های مختلف جامعه دچار سردرگمی، آشفتگی و حتی سرخوردگی شوند.

در این میان بخشی از نیروهای سیاسی و اجتماعی مخالف خط‌مشی و رویکرد دولت نیز با اشتباه در موضع‌گیری و شناخت جریان‌ و روندهای موجود در جامعه، با دید سنتی خود به مواجهه اتفاقات سیاسی و اجتماعی رفتند و موجب شدند شکاف و آشفتگی به‌وجودآمده عمیق‌تر شود.

به عبارت دیگر مجموع نیروهای سیاسی چپ و راست و میانه، با تخمین غلط از وضعیت اجتماعی مردم، نتوانستند خود را با جامعه همراه کنند و با در پیش گرفتن کارهایی که از قبل انجام می‌دادند، عملا مردم را در بخشی از تصمیم‌سازی‌ها و مشارکت‌ها نادیده گرفتند.

این روند که بعد از اتفاقات سال 1401 و فتنه «زن، زندگی، آزادی» روند سریع‌تری به خود گرفت، این ذهنیت را در جامعه تحلیلگران بوجود آورد که جامعه ایران نیازمند یک جرقه برای انفجار و ازهم‌گسیختگی کامل است. شاهد این هم مشارکت پایین مردم در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر، علیرغم حضور و موضع‌گیری اغلب سیاست‌مداران راست و چپ در انتخابات و قطبی شدن حداکثری آن بود.

اما اتفاقی که در جنگ 12 روزه افتاد، نشان داد پیش‌بینی‌های انجام شده، غلط است؛ چرا که جامعه ایرانی در کمتر از یک روز از شروع بحران، سریعا منسجم شد و حتی بخشی از گسیختگی‌ها و شکاف‌های قبلی خود را نیز ترمیم کرد.

حال سؤال اصلی این است: چگونه می‌توان حضور قابل توجه مردم در میدان را از پس رکود مشارکت در انتخابات توجیه کرد؟ به نظر می‌رسد در بحرانی که به‌وجود آمد، این حس به مردم دست داد که همه به منافع عینی مشترک رسیده‌اند و همچون گذشته نیست که تنوع و تعارض در منافع، موجب می‌شد تعارض در گروه‌های اجتماعی ایجاد شود.

چون مردم به این درک رسیدند که بخشی از فرایند تعیین سرنوشت جامعه هستند و می‌توانند روح جمعی خود را در قالب انسجام ملی و اجتماعی به منصه ظهور برسانند؛ حسی که قبلا در مردم افول کرده بود.

علت اصلی این انسجام، اجماع روی کارگزار بود. یعنی مردم متوجه شدند ارکان نیروهای مسلح به فرماندهی مقام معظم رهبری، توانایی آن را دارد که منافع آن‌ها پاسداری کند.

این یعنی کارگزار با کنشگری موفق خود، توانست اجماعی را در سطح ملی بین تمام نیروها و گروه‌های اجتماعی حاصل و اعتماد به نفسی را که در سال‌های گذشته به دلایل مختلف سیاسی، در جامعه ایرانی و بین اکثر گروه‌های اجتماعی رنگ باخته بود دوباره احیا کند.