به گزارش اصفهان زیبا؛ در سالهای اخیر، بحران انرژی بهویژه در حوزه برقرسانی به صنایع، یکی از چالشهای عمده اقتصاد ایران بوده است. اما آنچه در تابستان ۱۴۰۴ به چشم میآید، صرفاً یک چالش فنی یا مقطعی نیست، بلکه آغاز یک زنجیره مخرب اقتصادی است که میتواند به بیکاری گسترده، ورشکستگی صنایع، کاهش بهرهوری، و در نهایت فروپاشی بنیانهای تولیدی کشور منجر شود.
بر اساس گزارش وزارت نیرو و دادههای منتشرشده توسط سندیکای صنعت برق ظرفیت نصبشده تولید برق کشور، ۸۸ هزار مگاوات، تولید عملی برق در تابستان ۱۴۰۴، ۶۱ هزار مگاوات و نیاز واقعی صنایع و مصرفکنندگان، ۷۵ تا ۸۰ هزار مگاوات است.
این بدان معناست که کمبود بیش از ۱۵هزار مگاوات برق در کشور وجود دارد؛ کمبودی که مستقیماً صنایع را هدف قرار داده است. چرا؟ چون بخش خانگی، بیمارستانها، زیرساختها و بخش عمومی در اولویت قرار دارند. پس تنها راهکار فوری وزارت نیرو، سهمیهبندی و خاموشی صنایع است.
بسیاری از کارشناسان از سالها قبل نسبت به ناترازی انرژی هشدار داده بودند. بر اساس گزارشهای سندیکای صنعت برق، کمبود سرمایهگذاری در زیرساختهای برق، عدم توسعه نیروگاههای جدید، فرسودگی تجهیزات موجود، و مهمتر از همه، سیاستگذاریهای غیراقتصادی در قیمتگذاری برق، سبب شده است که تولید برق کشور با نیاز واقعی صنایع همراستا نباشد.
در سالهای گذشته، برخی تحلیلگران هشدار داده بودند که «یارانه پنهان انرژی»، نهتنها باعث اتلاف منابع میشود، بلکه انگیزه لازم برای بهینهسازی مصرف یا توسعه ظرفیتهای جدید را از بین میبرد. اما این هشدارها غالباً با برچسب «سیاهنمایی» مواجه میشد. امروز، همان پیشبینیها به واقعیتی تلخ بدل شدهاند.
اثر دومینویی قطع برق: از کاهش تولید تا افزایش بیکاری
صنایع بزرگ و کوچک ناچار شدهاند مصرف برق خود را به نصف دیماند (حداکثر تقاضای برق در قرارداد با شرکت برق) کاهش دهند؛ در برخی روزها این کاهش تا ۹۰ درصد نیز میرسد. خاموشیهای سهروزه در هفته هم مزید بر علت شده و عملاً صنایع را از فعالیت باز داشته است.
حال این سؤال مطرح میشود: صنعتی که تنها یکسوم برق مورد نیاز خود را دریافت میکند، چگونه میتواند خط تولید خود را حفظ کند؟ پاسخ روشن است: نمیتواند. خط تولیدی که خاموش شود، نخستین تأثیر را بر اشتغال خواهد داشت.
واحدهای تولیدی در چنین شرایطی، چارهای جز تعدیل نیرو ندارند. اگر دیروز صرفاً بحران نقدینگی و نبود بازار فروش، تهدیدی برای صنایع بود، امروز بحران انرژی این تهدید را به مرحلهای از فروپاشی سوق داده است.
تجربه جهانی: انرژی، ستون فقرات تولید است
در اقتصادهای صنعتی، دسترسی پایدار و ارزان به انرژی بهعنوان یک زیرساخت حیاتی در نظر گرفته میشود. کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و کرهجنوبی دهههاست که بر بهینهسازی مصرف انرژی در صنعت، سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، و ارتقای فناوریهای تولید برق تمرکز کردهاند.
در ایران اما سیاستهای کوتاهمدتنگر و تمرکز بر توزیع یارانههای انرژی، نهتنها مانع سرمایهگذاری بخش خصوصی شده، بلکه شرکتهای فعال در بخش تولید و انتقال برق را بهسوی زیاندهی سوق داده است.
معضلات بیکاری
با توجه به رکود حاکم بر بازار کار و افزایش نرخ تورم، هرگونه شوک جدید به بازار اشتغال میتواند تبعات اجتماعی گستردهای به دنبال داشته باشد. طبق آمار غیررسمی، در برخی استانها نرخ بیکاری جوانان به بیش از ۳۰ درصد رسیده است. حال اگر صنایع، بهویژه صنایع کوچک و متوسط، مجبور به توقف فعالیت یا کاهش شیفتهای کاری شوند، این نرخها بهسرعت رشد خواهند کرد.
از سوی دیگر، بیکاری کارگران، بهویژه در واحدهای تولیدی که در مناطق کمتر توسعهیافته فعالیت دارند، منجر به افزایش مهاجرت، گسترش مشاغل غیررسمی و در نهایت رشد آسیبهای اجتماعی خواهد شد. شرکتهایی که پیشتر تلاش میکردند تعدیل نیرو نکنند، امروز با دستهای بسته ناگزیر به این تصمیم شدهاند.
نگاه کارشناسی: چگونه میتوان بحران را مدیریت کرد؟
کارشناسان حوزه انرژی و اقتصاد صنعت معتقدند که برای حل بحران فعلی راهکار کوتاهمدتی وجود ندارد. هرگونه جبران وضعیت فعلی، مستلزم چند سال سرمایهگذاری سنگین در توسعه زیرساختهای انرژی است. اما این به معنای بیتفاوتی نسبت به بحران نیست.
دولت میتواند با اقدامات زیر، بخشی از درد صنایع را کاهش دهد:
تدوین برنامه فوری برای تأمین برق صنایع استراتژیک از طریق مدیریت هوشمند مصرف عمومی و اولویتبندی در توزیع برق.
اعطای معافیتهای مالیاتی و تسهیلات ارزانقیمت به شرکتهایی که از کاهش تولید متأثر شدهاند.
ایجاد مشوق برای تولید برق توسط خودواحدهای صنعتی از طریق نیروگاههای مقیاس کوچک (DG).
ااصلاح قیمتگذاری انرژی و حذف تدریجی یارانههای پنهان برای ایجاد انگیزه در بخش خصوصی جهت سرمایهگذاری.
افزایش شفافیت در سیاستگذاری و پیشبینیپذیر کردن شرایط اقتصادی تا صاحبان صنایع بتوانند برنامهریزی بلندمدت داشته باشند.
صنعت؛ محور رشد یا قربانی بحران؟
در بسیاری از کشورهای درحالتوسعه، صنعت بهعنوان محور توسعه اقتصادی و افزایش اشتغال در نظر گرفته میشود. اما در ایران، این بخش نهتنها موتور محرکه اقتصاد نیست، بلکه به دلیل فشارهای مزمن، امروز خود به یکی از قربانیان اصلی تبدیل شده است.
از تحریمهای خارجی گرفته تا مشکلات داخلی مانند فساد، ناکارآمدی سیاستگذاری، بحران نقدینگی، و حالا بحران انرژی، همه دستبهدست هم دادهاند تا تولید ملی در ایران به مرحلهای بحرانی برسد.
نقش نهادهای حاکمیتی و ضرورت مسئولیتپذیری
بدون تردید، حل بحران انرژی و بیکاری حاصل از آن، در گرو تصمیمات سخت و شفاف دولت و نهادهای حاکمیتی است. باید پذیرفت که صرف وعدهدادن و مقصر دانستن دولتهای گذشته، نمیتواند راهحل باشد. اصلاح ساختار صنعت برق، برنامهریزی برای سرمایهگذاری گسترده، بازنگری در سیاستهای صنعتی و ایجاد ثبات اقتصادی، تنها مسیر نجات از این وضعیت است.
اتاقهای بازرگانی، تشکلهای صنفی و سندیکاهای تخصصی نیز میتوانند با ارائه برنامههای عملیاتی و فشار بر سیاستگذاران، نقشی کلیدی در جلوگیری از تشدید بحران ایفا کنند.
آیا هنوز فرصت هست؟
گرچه شرایط امروز نگرانکننده و حتی فاجعهآمیز توصیف شده است، اما اگر تصمیمات جدی و مبتنی بر دادههای علمی و اقتصادی اتخاذ شود، شاید هنوز فرصت برای جلوگیری از ورشکستگی سراسری و بیکاری میلیونی باقیمانده باشد.
بحران انرژی در ایران، صرفاً یک مشکل فنی نیست، بلکه نشانهای از یک بحران ساختاری در حکمرانی اقتصادی است. اگر امروز به فکر نباشیم، فردا شاید خیلی دیر باشد.



