به گزارش اصفهان زیبا؛ پیاده در حال قدمزدن در خیابان قدیمی بهرامآباد هستم، خیابانی مملو از جمعیت با مغازههای قدیمی. آنطرف خیابان مغازهای با دیوارهای کاهگلی و انواع و اقسام وسایل مختلف برقی از جاروبرقی و چرخگوشت گرفته تا سماور برقی و کتری و حتی چینی و ظرفهای بلور نظرم را جلب میکند. صاحب مغازه از قدیمیترین ساکنان محله بهرامآباد است.
شغل اصلی او تراشکار بوده و بعد از بازنشستگی حدود ۵۰ سال است این مغازه را دایر کرده و از آن زمان تاکنون به تعمیر لوازمخانگی مشغول است. حسن اکبریان از آن کهنسالانی است که صحبتکردن با او باعث ایجاد انگیزه و شوروشوق وصفنشدنی در انسان میشود.
او در بهرامآباد به دنیا آمده و همینجا درسخوانده است. تمام اهالی قدیمی محل را میشناسد و برای آنها ارزش قائل است. وارد مغازه میشوم و از او در ارتباط با شغلش میپرسم. میگوید: «به دلیل اینکه قبلها کارم تراشکاری بود، مهارت خاصی در تعمیر وسایل برقی داشتم؛ به همین خاطر این مغازه را دستوپا کردم. اینجا انواع و اقسام چرخخیاطی، جاروبرقی، چرخگوشت و حتی یکسری وسایل نو مثل قوری و سرویس چینی را میفروشم.»
او به لوازم موجود در مغازه اشاره میکند و وسایلی را نشان میدهد که گرد روزگار بر آنها نشسته است و میگوید: «این سماورهای برقی و چرخگوشتها سالهاست اینجا ماندهاند. خیلیها میگویند که آنها را بفروشم و پولشان را به صندوق صدقات بریزم؛ اما من فعلا ترجیح میدهم امانتدار باشم؛ شاید صاحب آنها روزی برگشت.»
از اکبریان در خصوص میزان تقاضای مردم میپرسم و او میگوید: «تقاضا بهخاطر گرانی بیشتر شده، اما تعمیرکار هم زیاد است. هرکسی از من راضی باشد، کار را به من میسپارد. بههرحال روزیرسان خداست.»
از او درباره خاطرههای خوب و بدی که در این محله داشته است، میپرسم. بغض میکند و اشک در چشمانش جمع میشود و میگوید: «بدترین خاطره من آن روزی بود که هواپیماهای عراقی بالای شهر اصفهان مانور میدادند و ما موشک نداشتیم و مردم را کشتند. از خاطرههای خوب، همین بس که شکر خدا را میکنیم و کار مردم را انجام میدهیم.»
اکبریان از گذشته محله تعریف میکند و میافزاید: «اینجا یک قلعه بود و ما در آن زندگی میکردیم؛ یک مسجد هم داشتیم که بهصورت طاقچشمهای ساخته شده بود و تمام دیوارهای آن کاهگلی بود. حالا چند سالی است که بخش بزرگی از آن را بازسازی کردیم؛ آنطرف هم یک زمین قرار داشت که از آن برای ساخت شبستان استفاده کردیم.»
او به گذشتهها و زمینهای کشاورزی بسیاری که در محله قرار داشته است، اشاره میکند و میافزاید: «شغل بیشتر ساکنان محل کشاورزی بود. انواع صیفیجات همراه با خربزه، گندم و جو میکاشتند و از زندگی لذت میبردند.» اکبریان درباره کاشونچه میگوید: «تاریخ این محل به همان شهر برمیگردد. گذشتگان نقل کردند که این شهر در زمان حمله مغول به اصفهان بهطور کامل تخریب شد. بعدها اهالی به اینجا آمدند و خانه ساختند و پایههای اولیه بهرامآباد ایجاد شد.»
از مغازه به آسفالت روبهرو اشاره میکند و میافزاید: «اینجا که ایستادهایم، قنات بسیار بزرگی بود که آب فراوانی داشت و از مهدیآباد سرچشمه میگرفت. بعدها با خشکسالی پیدرپی، آب قنات هم خشک شد؛ به همین خاطر روی آن را آسفالت کشیدند.»
اکبریان به روزهای خوب گذشته و جویهای آب جاری در محله اشاره میکند و ادامه میدهد: «ما هم یک چاه آب داشتیم که بعدها خشک شد. آن روزها آنقدر آب زیاد بود که بهراحتی میشد با دست، آب از چاه برداشت کرد.»
او درباره حمام قدیمی محله میافزاید: «آن روزها مثل حالا مردم به حمام دسترسی نداشتند؛ به همین خاطر دستبهکار شدیم و با چند نفر از اهالی یک حمام در نزدیکی مسجدجامع ساختیم. آن زمان تمام مردم بهرامآباد از آن استفاده میکردند؛ اما بعدها که آبلولهکشی شد، در تمام خانهها حمام ساختند و سالها بعد آن را تخریب کردند و جای آن مدرسه ساختند.»
از او درباره خوبیهای بهرامآباد میپرسم؛، میگوید: «اهالی اینجا مردمانی باخدا، مهربان و خونگرم هستند. حدود ۷۵ سال است که در این محله زندگی میکنم و بیشتر اهالی محل را میشناسم. فامیل بیشتر آنها زارع است که نامخانوادگی خود را از کدخدای محله گرفتهاند و بعدها همین فامیل در بهرامآباد زیاد شد.»
اکبریان در خصوص امامزاده محله میگوید: «قبلها اینجا قبرستان نداشت و بسیاری از اموات را در دهنو به خاک میسپردند؛ بعدها امامزاده سیدمحمد و تختفولاد جایگزین شد. با خاکسپاری شهدا اینجا به قبرستان محله بهرامآباد تبدیل شد.»
از پدرش و شغل او میگوید: «پدرم کشاورز بود. یک شب مقدار زیادی خرمن دسته کرده بود. همان شب بارش گرفت و همه را با خود برد. پدرم خیلی عصبانی شد و چون رانندگی تراکتور بلد بود، بهسمت تهران و کرج رفت و مزرعهداری کرد. بعدها به اصفهان برگشت و در مزارع مشیر فاطمیها کار کرد.»



