علاقه به آبادانی و آرامش را میتوان در ریشههایش جستوجو کرد؛ در تولد به تاریخ 7تیر1323 در محله مسجد حکیم کوچه کتابی که آن روزها یکی از آبادترین محلههای اصفهان بوده و زندگی در سالهای کودکی و تا 4 سالگی در خانه پدریاش که خانهای قاجاری و زیبا شامل بیرونی و اندرونی بوده است. پدر، پدربزرگ و مادربزرگ پدریاش از زرگرهای بنام اصفهان بودهاند؛ اما خودش هنر معمارانه زندگیکردن را میآموزد. با مهندس محمود درویش درباره زندگی 76سالهاش و تجربه و نگاهش در معماری به گفتوگو نشستیم.
چقدر زیبا و دلنشین هستند این خاطرهها و یادها. ما زنان با پارچهها و رنگها و کامواها کلی قصه و خاطره داریم. با آنها زندگی کردهایم و از دلشان هزار رنگ و نقش دیگر آفریدهایم. حالا که فراغتی هست آرام آرام آنها را از زیر گرد و غبار زمان بیرون میآوریم. نگاهشان میکنیم و زمانی به گذشته برمیگردیم و با عطر خاطرهها زندگی میکنیم. هرکدام ما را به عزیزی و یادی گره میزند. غرق میشویم در لحظات خلسهآمیز آن خاطرهها بیهیچ تأسفی با آرامش تمام. شیرینیشان را مزمزه میکنیم با فراغ بال. با کودکی کودکانمان به خاطره مادران، به جوانی خودمان. دل بسپاریم و آن لحظههای شاد و آرام را دوباره مزهمزه کنیم. دستانمان را و زیبایی ذهنمان را به کار میگیریم و باز هم هزاران نقش با هزاران رنگ میبافیم تا اشارهای باشد به متفاوتبودن تک تک ما و در پایان یکی میشویم؛ بههم پیوند میخوریم تا نشان دهیم انسان موجودی است که در پیوند مهر با دیگران مفهوم و معنی مییابد.
نام زندهیاد هوشنگ عدیلی با عبارت «صنعت تبلیغات نوین در اصفهان» پیوند خورده است؛ بیشتر فیلمهای تبلیغاتی دهههای 30، 40 و 50 اصفهان که به جز جنبه تبلیغاتی بخشی از آرشیو و ثبت تاریخی شهر هستند توسط او تولید شدهاند. او خود را متعلق به شهر اصفهان میدانست؛ از این رو، توسعه فعالیتهایش را در اصفهان پی گرفت و بهرغم امکان فعالیت در تهران و نیز مهاجرت هیچگاه شهر و دیارش را ترک نکرد و تا روزهای پایانی زندگی نیز همانند تمام دوران زندگیاش در چهارباغ اصفهان زندگی کرد و اوقاتش را در این خیابان گذراند.
درست است که این روزها فضای مجازی خیلیها را از کتابخواندن دور کرده و بازار محصولات پر زحمتتر مثل کتاب و فیلم را کساد، اما هنوز هم کسانی هستند که لذت ساعتها خواندن را با هیچ ارائهای در فضای اینترنت عوض نمیکنند و همچنان در دنیای کتابها سرخوشاند. در روزهایی که با نام کتاب و کتابخوانی پیوند خورده از آخرین کتاب خواندهشده سه نویسنده و اهل فرهنگ اصفهان پرسیدیم. علی خدایی که یک کتابباز حرفهای است، این روزها یک کتاب آشپزی میخواند. هلن اولیایینیا از کتابهای منتخب جایزه مهرگان میگوید که نظرش را خیلی جلب کرده است و نفیسه نفیسی از انتخاب کاری از هادی محمدی که این روزها رنگ زیبایی به کلاسهای ادبیات مجازیاش داده است.
تولد سازها لذت زندگیاش است. به آنها جان میدهد و تا چند ماه، همنشینشان میشـود. آنقـدر بالا و پایینشان میکند و دست به ظریفکاریشان میبرد تا بشوند همانی که باید و بسپاردشان به دستی که امیدوار است عاشقانه کوکشان کند و زیباترین صداها را در همدستیشان بسازد. گردآفرید یزدانی از معدود زنان سازگر اصفهان و حتی ایران است؛ زنی جسور و خوشذوق که در مسیر علاقهاش، نه به نواختن ساز بلکه به ساختنش میپردازد. او بهشکل تخصصی تار میسازد؛ سازی که میگوید علاقه به آن از سالها پیش در وجودش شکل گرفته و رشد یافته است: «اصالت و کهنبودن و صدای تار را خیلی دوست دارم و البته شنیدن موسیقی سنتی دهههای چهل و پنجاه همیشه برایم لذتبخش بوده است.»
بازی کودکانه اش هم نقاشی بود. با اینکه هفت سال بیشتر نداشت، اعضای خانواده، همبازیها، مناظر و هرآنچه را که در اطرافش میدید، به دفترچهاش میآورد و زندگی دیگری برایشان میساخت؛ تااینکه بازی ناتمام رنگ و نقش در دفترچه تکالیفش نخستینبار توجه سیریک، خواهر بزرگترش را به خود جلب کرد. پس دفتر برادر را به مدرسه برد و به معلم نقاشیاش نشان داد. معلم هم سر ذوق آمد و گفت نمیتوان از این نقاشی ها برای کودکی به این سن ایرادی گرفت.این علاقه کمکم دریچههای حرفه ای دنیای نقاشی را پیش روی سمبات گشود و شاگردی استادان به نامی چون وارطانیان و ولیجانیان و خاچاطوریان از یک طرف و رفتن به انگلیس در جستوجـــــوی مسیرهای دیگر نقاشی از طرف دیگر، او را به نقاشی صاحب سبک و ماندگار در آبرنگ تبدیل کرد.
یک اصفهانِ دیگر بود. سیوسهپل، خواجو، آدمهای چهارباغ و میدان کهنه و…، جمعشان جمع بود و درودیوار نگارستان با حضورشان زنده.شاید همین اصفهان رنگینِ قابشده توی مغازه بود که با ترکیب عطر قهوه و روی خوش صاحبش عصرها بعد از تمرین ارحام را به آنجا میکشاند. دیگران هم میآمدند، اما گالری سمبات خیلیوقتها پاتوق ارحامصدر و عبدالحسین سپنتا بود. آنجا از پشت ویترین گالری سمبات سرکوچه فتحیه میتوانستند به یکیک آدمهای توی چهارباغ خیره شوند و داستانهایشان را برای هم تعریف کنند … میتوانستند تا نیمهشب از شهری بگویند که همگی عاشقش بودند.آقای سمبات هم بین همین گپوگفتها طرحهای تازه بزند. آدمها را بیاورد به تابلو و داستانشان را از نو نقاشی کند. عروسیرفتن و خریدکردن و کارکردنشان را.
شاید آن زمان که بیشههای کنار زایندهرود محل تمرین و ادابازی دو نوجوان بود که یکی چون لاغرتر بود میشد لورل و دیگری به جهت تنومندیاش هاردی بود، خودشان هم فکر نمیکردند روزی به یمن این علاقه مشترک بتوانند به پایهگذاران و بازیگران ماندگار تئاتر اصفهان بدل شوند. اما شور و اشتیاق آن سالها و عشق به سینما در دهه 20 اصفهان از لورل (رضا ارحام صدر) و هاردی (نصرت اله وحدت) دو شخصیت بی تکرار و منحصربهفرد در فضای تئاتر اصفهان ساخت.
خبر نزدیک بود و منتظر، اما سهمگین و کمرشکن و ایران را به عزای عمومی موسیقی، ادب، فرهنگ، هنر، تاریخ و اجتماع کشاند. محمدرضا شجریان که مدتها با بیماری سرطان درگیر بود و از چند ماه قبل حال مساعدی نداشت، به فاصله کوتاهی از تولد 80 سالگیاش در اولین روز مهر، درهفدهمین روز ماه در تقویم فرهنگ ایران به مهر جادوانه شد و بنا به وصیت خودش در جوار فردوسی بزرگ در طوس آرمید.
آیا کارکرد مفهومی ادارههای فرهنگی اجتماعی مناطق در اسناد بالادستی یا توسط مدیران ارشد فرهنگی تبیین شده است؟ این ادارهها دقیقا کجای چارت شهرداری مناطق قرار دارند؟ رسالت مدیران فرهنگی در مناطق مختلف شهر چیست؟ انجام نورافشانی، آتشبازی و ترقهدرکردن را میتوان در زمره فعالیتهای یک مدیر فرهنگی بهحساب آورد؟ اگر یکی از اهداف فعالیت فرهنگی ایجاد نشاط اجتماعی باشد آیا از این مسیر، میسر خواهد شد؟چطور باوجود صرف هزینه و انرژی برای انجام کار فرهنگی، همچنان به اثرات عمیق در مناطق مختلف شهر بسته به نیازهای شهروندان نرسیدهایم؟چرا کمتر توانستهایم فارغ از انجام حرکتهای پوپولیستی یا روشنفکرمآبانه و خاصپسند به سمت انجام حرکتهای فرهنگی ریشهای و ماندگار برای مردم برویم و مخاطبمان را نه در میان چهرههای آشنای همیشگی بلکه همانجا که باید ، در دل کوچهها و محلههای شهر پیدا کنیم و آنچه باید را برایش بسازیم! این پرسشها و پرسشهایی ازایندست، زمینهساز گفتوگوی ما با محمدرضا رهبری، رئیس اداره فرهنگی اجتماعی شهرداری منطقه4 اصفهان شد. این مدیر فرهنگی دو سال است فعالیتهای فرهنگی جدی را در منطقه 4 شهرداری اصفهان پیش میبرد. همین موضوع باعث شد درباره نیاز به انجام اقدامات فرهنگی ریشهای در مناطق مختلف شهر اصفهان، ارتباط و نسبت فعالیتهای عمرانی و فرهنگی در شهر و چگونگی انجام فعالیت فرهنگی و… با او به گفتوگو بنشینیم.
سینمارفتن تجربه مشترک بیشتر ما آدمهاست. خیلیهامان سینما را در اولین اردوهای دسته جمعی مدرسه شناختیم؛ همان وقت که همگی سوار یک اتوبوس راهی سالن بزرگ و تاریک ناشناختهای شدیم. ابتدا همه چیز تازه و عجیب بود؛ ولی ساعتی بعد، سالن سینما یک رقیب جدی برای کلاس مدرسه شده بود!جایی که میشد راحت آنجا خندید، گریه کرد، عاشق شد و به خیال جان داد … . 21 شهریور را روز ملی سینما نامیدهاند؛ روزی برای سینما و عشاقش. در این روز 20 ساله که به شکل نمادین از سال 79 و در یادبود ورود سینما به ایران به تقویم وارد شده است میتوان به مباحثی جدی مثل آسیبشناسی سینمای ملی، تاریخ و روند شکلگیری، جایگاه آن و… پرداخت.