صفحه آخر
«خمره»؛ کاستی‌ها و زخم‌های فرهنگی
08:22 - پنجشنبه 10 آبان 1403

«خمره»؛ کاستی‌ها و زخم‌های فرهنگی

داستان «خمره» همان خمره‌ای که هوشنگ مرادی کرمانی ترک‌هایش را به‌خاطر دلشکستی آن می‌دانست، ابراهیم فروزش در سال ۱۳۷۰ با کارگردانی درخشان خود فیلم کرد. خمره چه در کتاب و چه در فیلم جان دارد. خمره شخصیت اصلی داستان است!

صندلی داغ برای الگوی جدید مدرسه مذهبی
10:34 - چهارشنبه 9 آبان 1403

صندلی داغ برای الگوی جدید مدرسه مذهبی

با اخم وارد اتاق مدیر راهبردی می‌شوید و متوجه احوال شما می‌شود. یک لیوان شربت به شما تعارف می‌کند و شما هم با اکراه برمی‌دارید و با خود می‌گویید «شربت یا چای؟ کدام مناسب چنین جلسه‌ای است؟»

یک خواب آرام
11:38 - سه‌شنبه 8 آبان 1403

یک خواب آرام

با صدای جیغ پسربچه از خواب پرید بالا، نفهمید خودش را چطور به اتاقش رساند. پسرک ایستاده بود وسط تختش و یک‌بند گریه می‌کرد، به هق‌هق افتاده بود و موهای خرمایی قشنگش از شدت گریه و عرق به همدیگر پیچ خورده بودند.

اما گلدسته‌ها چیز دیگری بود
11:29 - سه‌شنبه 8 آبان 1403
نوجوانی در داستان‌های کوتاه جلال آل‌احمد

اما گلدسته‌ها چیز دیگری بود

خود گنبد چنگی به دل نمی‌زد. لخت و آجری با گله‌به‌گله سوراخ‌هایی برای کفترها، عین تخم‌مرغ خیلی گنده‌ای از ته بر سقف مسجد نشسته بود؛ نخراشیده و زمخت.

طنز مقاوم
12:36 - یکشنبه 6 آبان 1403

طنز مقاوم

بامداد شب گذشته بود که رژیم اسرائیل حملاتی به خاک «جمهوری اسلامی ایران» داشت. از همان دقایق اولیه خبرها و گمانه‌زنی‌ها درباره شدت و خسارات واردشده، منتشر شد.

مو بچه جنگُم
12:29 - یکشنبه 6 آبان 1403

مو بچه جنگُم

خبر «وعده صادق ۲» که رسید سریع زنگ زدم پدرم. لب مرز شلمچه بود. می‌گویم: «زدند، موشک زدند، از اصفهان هم زدند.

سفر بخیر زوج آسمانی!
11:59 - شنبه 5 آبان 1403

سفر بخیر زوج آسمانی!

لبخندت خیلی دوست‌داشتنی است؛ حتی توی عکس هم مهربانی از یادش نمی‌رود! هی نگاهت می‌کنم و هربار خط می‌زنم روی واژه‌هایی که ذهنم را پر می‌کنند …

خلیج به نیت درس؟
13:07 - پنجشنبه 3 آبان 1403

خلیج به نیت درس؟

معاون گفت: «مدیرنویسی جدید چی داریم؟» آخرین روزانه‌نویسی‌‌ام ساعت چهار پسین بیست‌ونه مهر بود. لابه‌لای سرشلوغی‌های مدرسه، به فکرش بودم؛ ولی دست به تایپ نشدم.

الموت
12:01 - دوشنبه 30 مهر 1403

الموت

فکر کنم همه‌مان خوب افتاده بودیم نه؟
ما را حسابی دید دیگر؟ بگذار آن کوفیه را مرتب کنم! حسابی خاک نشسته رویش.

ما همه یحیی هستیم!
11:39 - دوشنبه 30 مهر 1403

ما همه یحیی هستیم!

از آن آدم‌هایی بود که لجت را درمی‌آوردند؛ از آن‌ها که بلد بودند چطور اعصاب دشمن را بگیرند توی دست‌هایشان. شوخی است مگر؟

ذوق خانوادگی
11:35 - دوشنبه 30 مهر 1403

ذوق خانوادگی

دست گذاشته بودیم زیر چانه و چشم‌ دوخته بودیم به مانیتور، چشم‌انتظار راه افتادن سامانه فارغ‌التحصیلی دانش‌‌آموزان.

آخرین تیر یحیی
11:20 - یکشنبه 29 مهر 1403
تکه‌ای از عصای موسی در دست یحیی بود

آخرین تیر یحیی

در تیتر اول روزنامه‌ها او را تروریست معرفی کردند و در جلسات محرمانه اسمش را در لیست ترور قرار دادند؛ اما بهتر از هر کسی می‌دانستند او شیر بیشه و سلطان غزه است.