بیایید به شهریور ماه سال 1359 برویم. وقتی که مردم ایران از رسانهها شنیدند حملاتی از سوی کشور عراق در همسایگیشان به مرزهای ایران رخ داده و بعد هم دیری نپایید که جنگی خانمانسوز میان دو کشور رخ داد و تا هشت سال سایه شومش را بر سر این دو ملت مسلمان پهن کرد. اینکه در آن سالها چه بر رزمندگان در جبهههای جنگ و چه بر مردم در نقاط مختلف کشور گذشت، روایتی بسیار مفصل دارد که هنوز با گذشت بیش از سه دهه ناگفتههای بسیاری از آن برجای مانده است. هرچند که این دفاع هشتساله در سه دهه اخیر از سوی نویسندگان، شاعران، فیلمسازان، نقاشان، عکاسان و… به روایتهای بیشماری درآمده، اما شاید آنچه بیش از هرچیز از نگاه نسلهای غایب در جنگ پنهان مانده، روایتهای سینه به سینه و شفاهی مردمی است که در آن سالها طعم تلخ وحشت را با تمام وجودشان احساس کردند.
چندین پزشک بعد از اینکه از دروس تئوری در میآیند و وارد دنیای بیماران میشوند به یک نکته پی میبرند؛ اینکه اوضاع «سواد سلامت» جامعه ناجور است و اطلاعات پزشکی به زبان ساده برای بیماران غیرقابل دسترس است. از طرفی بیمار و پزشک به ندرت در محیط درمانی، فرصت این را مییابند که در مورد بیماری صحبت کنند. بیمار به پزشک مراجعه میکند و پزشک نسخه مینویسد و تمام خداحافظ تا ویزیت بعدی. برای همین تصمیم میگیرند این شکاف بین بیمار و پزشک را کمتر کنند. ایده استارتاپی به ذهنشان میرسد و وارد دنیای مجازی میشوند.
ساعت زمین یک رویداد جهانی سازماندهی شده توسط صندوق جهانی طبیعت (به انگلیسی: World Wide Fund for Nature) است. خانوادهها و کسب و کار با خاموش کردن چراغها و سایر دستگاههای الکتریکی غیرضروری خود به مدت یک ساعت آن را یادآوری میکنند و هدف نخست از این اقدام این است که آگاهی درباره تغییرات آب […]
دقایقی قبل خبر فوت مشکوک بانویی در منطقه سعادت آباد تهران اعلام شد. بعد از بررسیهای بیشتر افراد حاضر در صحنه اعلام کردند که پیکر متوفی متعلق به آزاده نامداری مجری صداوسیما است.
دنیای مکانیکها همیشه برای من جذابیت خاصی داشته که نمیدانم دقیقا چه دلیلی دارد. شاید آن چال وقتی بچه بودی و همراه پدرت به تعمیرگاه میرفتی و یک نفر با سروصورت سیاه از تویش درمیآمد. آن آینههای قدی بزرگ و خلاصه طراحی جالب تعمیرگاهها و البته مردانهبودن فضا که به نوعی ممنوعیت حضور من به عنوان یک دختر را نشان میداد. دلیل اصلی باید همین مرموز بودن فضای داخل تعمیرگاه باشد. فضایی که زنها کمتر به آن راه داشتند و زمانی که راننده بودند هم خودشان کمتر میشد ماشینشان را برای تعمیر ببرند و یکی از مردهای اطراف این وظیفه را بر عهده میگرفت.
هنگامی که از دعانویسی، رمالی، سرکتاب باز کردن و… صحبت میشود، تصاویری همچون خانههای قدیمی با دالانهای تنگ و تاریک، اتاقهای نمور، پیرزنانی عجیب با موهای سفید و دندان طلا و مردانی با خالکوبیهایی که رنگشان به سبز میبرد و درون چشمشان سرمه کشیدهاند، بسیار بیشتر با این مقوله همخوانی دارند تا زوجی جوان و تحصیلکرده که در یک آپارتمان لوکس امروزی زندگی میکنند. از روایت دوستی صحبت میکنم که این موضوع جهانبینیاش را برای همیشه تغییر داد.
همان اول حتی نمیتوانستیم اسم این بیماری را درست تلفظ کنیم؛ کورونا، کُرنا، کرونای و…؛ اما بعد آنچنان مهارتی در کرونا و مسائل مربوط به آن پیدا کردیم که هرکس نداند فکر میکند همهمان سالها درس کروناشناسی خواندیم و بارها و بارها با این ویروس دوستداشتنی سروکله زدیم و به قول امروزیها شکستش دادیم.
تابستانهای اتاقم معروف است به «منطقه عسلویه». شب و روزش فرقی ندارد. کافی است پایت برسد به دم در اتاق. شرجیبودن هوا میزند توی صورتت و پرتت میکند کنار مشعلهای برافروخته شهر عسلویه. سالها هرچه به والدینم اصرار میکردم که یک سیستم خنک کننده در این اتاق نصب کنید، با خنده و مسخرهبازی حرف دلشان را میزدند که: «دیگه معلوم نیست سال دیگه توی این خونه باشی که! شاید زمستون نرسیده خونه شوهری! پس نمیصرفه برا اتاقت کولر خرید!» اگر هم میخواستند مراعاتم را بکنند و حس سرراهی بودن یا زیادی بودن در آن خانه را به من ندهند کمآبی را بهانه میکردند و میگفتند همین که یک کولر در این خانه کار میکند، کافیست و نباید بیشتر از این آب مصرف کرد.
مسافران نوروزی علیرغم توصیههای وزارت بهداشت مبنی بر عدم مسافرت و با وجود کاهش مسافرتها به شهر اصفهان، اما همان افرادی هم که مسافرت کردهاند، در اماکن گردشگری اصفهان پروتکلهای بهداشتی را رعایت نکردهاند.
عید نوروز به عنوان مهمترین جشن باستانی ما ایرانیان آرام آرام از راه میرسد و بهاری دلنشین را با امید سالی سرشار از سلامتی نوید میدهد. همگی با شروع روزهای زیبای بهاری عادت جدیدی را شروع میکنیم و سعی در اصلاح عادات غلط گذشته داریم. اما چقدر خوب است که سعی کنیم سبک زندگی سالم، یکی از عادات خوب همه ما در سال جدید باشد. چرا که هیچ چیزی در دنیا با ارزشتر از سلامتی نیست.
در گرمای برهوتی ایستادهایم که ابتدای جاده، تابلویی با نام «قلعهنو» به چشممان خورده بود. محلهای که در هر نقطهای از آن بایستی بوی زننده گاو و گوسفند به دماغت هجوم میآورد و وارد معرکه میان پشهها میشوی. پشههایی که انگار پا در حریمشان گذاشتهای و با هر ترفندی میخواهند تو را از آنجا دور کنند. مخلوطی از گرمای هوا، بوی گاو و گوسفند و جنگ میان انسان و مگسها.
از حالا میتوان پیشبینی کرد دغدغه خانواده در نوروز چیست؛ در این شرایط که قرار است همه اعضا خانواده در کنار هم بمانند و تعطیلات را سپری کنند، آنها نگران این هستند که چگونه بحران حل نشده کرونایی را مدیریت کنند و بتوانند محیطی شاد و با برنامه در خانه داشته باشند، در این باره بهتر دیدیدم نظر خزان طلایی، کارشناس ارشد مشاور خانواده را جویا شویم. پس ما را دنبال کنید.